چرا دونالد ترامپ نمی‌تواند افغانستان را رها کند؟- بخش دوم و پایانی

- محمدناصر صدیقی، کار‌شناس مسایل توسعه‌ای

هم‌چنان اگر فرض آقای ترامپ بر این باشد که ترویج و گسترش ارزش‌های دموکراتیک در کشور‌هایی چون افغانستان، پاکستان، کشورهای شمال افریقا و خاورمیانه جایی که بستر پذیرش آن مساعد نیست، ضیاع منابع و وقت است و جز جنگ و بدبختی چیزی به بار نمی‌آورد. باید گفت که هر وضعیتی به جز آزادی اندیشه و بیان، حق مشارکت سیاسی و حق تعیین سرنوشت به مراتب بد‌تر از جنگ و کشتار است و در کشورهایی که ارزش‌های بنیادین دموکراسی تمثیل نمی‌شود، آن جا خشونت، نفرت، تعصب و نابردباری ترویج می‌شود.
قابل یادآوری است که از جمله هشت تهدید عمده به منافع امریکا که در سند راهبرد امنیت ملی آن کشور ذکر شده، فقط دو مورد آن که حملات بالای خاک و تاسیسات کلیدی امریکا و حمله بر جان شهروندان آن می‌باشد، ایالات متحده را مستقلانه هدف قرار می‌دهد. شش مورد دیگر این تهدیدات از قبیل رکود و بحران اقتصادی جهانی، توسعه و یا استفاده از سلاح‌های کشتار جمعی، شیوع امراض مزمن، تغییر اقلیم، اخلال بازار‌های جهانی انرژی و بحران‌های امنیتی منطقه‌ای و جهانی برخاسته از ناکامی حکومت‌ها منشای داخلی نداشته، ولی اقتصاد و امنیت امریکا را تهدید می‌کنند. پس آقای ترامپ باید برای دفع این همه تهدید‌هایی که کنترول و توان مبارزه با آن را امریکا به تنهایی ندارد، چاره‌سنجی مناسب داشته باشد تا بر موقف‌گیری‌های دوران کارزار‌های انتخابات‌اش پابند بماند.
نکته جالب دیگر این است که رییس‌جمهور یک دور پیش‌تر امریکا، جورج دبلیو بوش نیز در جریان کارزار‌های انتخاباتی‌اش اکثرا با یک بیان درون گرایانه مردم را مخاطب قرار می‌داد. اما حلمه‌های یازدهم سپتامبر باعث شد تا وی امریکا را وارد طویل‌ترین و پر هزینه‌ترین جنگ‌ کند. سوال این‌جا است که اگر دونالد ترامپ، به جای آقای بوش، به عنوان چهل‌و‌سومین رییس جمهور ایالات متحده برگزیده می‌شد، با چه رویکردی فاجعه یازدهم سپتامبر را مدیریت می‌کرد و عاملان آن را به سزای اعمال‌شان می‌رساند؟

۳- شورای امنیت ملی ایالات متحده امریکا

یکی از نکات مهم این است که در دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده، رییس‌جمهور اختیارات عام و تام ندارد. وزیر خارجه، مشاور شورای امنیت ملی، وزیر دفاع، رییس ستاد ارتش و رییس سازمان استخبارات مرکزی که هسته شورای امنیت ملی را تشکیل می‌دهند از جمله دست اندرکاران کلیدی سیاست خارجی ایالات متحده می‌باشند. در این جاست که روند تدوین و تطبیق برنامه‌های سیاست خارجی امریکا پس از گفتمان‌های طویل و مذاکرات در چندین سطوح قوه مجری از قصر سفید آغاز می‌گردد و در این روند، هرچند که اولویت‌های سیاست خارجی شخص رییس‌جمهور به بحث گرفته می‌شود، اما این بحث‌ها سرانجام به کنگره می‌رسد و آن جا است که یک بار دیگر هم به خاطر بودجه و هم برای ادغام اولویت‌ها کنگره در پیوند به برنامه‌های سیاست خارجی، از قدرت رییس‌جمهور کاسته می‌شود.
اهداف و اولویت‌های اساسی سیاست خارجی ایالات متحده امریکا که همانا تامین منافع ملی، ترویج ارزش‌های دموکراتیک، ترویج و دفاع از ارزش‌های حقوق بشر، جلوگیری از گسترش و کاربرد سلاح‌های کشتار جمعی، جلوگیری از ناکامی دولت‌ها و… می‌باشد، پس از جنگ جهانی دوم تقریباً در یک مسیر حرکت کرده است. آن چه که امریکا را در رهبری جهان قرار می‌دهد و دستگاه سیاست خارجی آن کشور را از دیگر کشور‌ها متمایز می‌سازد، توجه و واکنش آن‌ها به تحولات بیرونی است. امریکا نه به اساس سیاست‌های درون‌گرایانه‌اش، بلکه با پیروی از سیاست‌های فعال بین‌المللی توانسته نظام جهانی را رهبری کند. اگر طبق گفته‌های جسته ـ گریخته‌ی آقای ترامپ، امریکا دیگر وظیفه‌ی پولیس جهانی را به عهده نخواهد داشت، پس جای‌گاهش به عنوان رهبر نظام بین‌المللی را نیز از دست خواهد داد. خوشبختانه این رویای آقای ترامپ به حقیقت مبدل نمی‌شود، چون در داخل دستگاه سیاست خارجی امریکا، صدای وی بلند‌ترین صدا نخواهد بود.

۴- تفاهم دو حزبی

یکی از مؤلفه‌های اساسی دستگاه سیاست خارجی ایالات متحده تفاهم دوحزبی می‌باشد. قوه مجری هرچند می‌تواند برنامه‌هایی را در خصوص نقش امریکا در جهان روی دست گیرد، اما هنگامی که منافع ملی آن کشور به خطر مواجه نیست، احزاب جمهوری‌خواه و دموکرات هر دو به صورت مشترک کار نمی‌کنند. روحیه همکاری میان دو حزب تنها در شرایط اضطراری مانند حمله‌های یازدهم سپتامبر اوج می‌گیرد. اما در وضعیت نورمال، مخالفت‌ها و تفاوت دیدگاه بر سر اولویت‌ها، روی‌کرد‌ها و مسیر سیاست خارجی ایالات متحده در میان اعضای دو حزب پا برجا است. پس در عدم موجودیت یک بحران و تهدید مستقیم اگر رییس‌جمهوری اقدامی کند که اعضای حزب مخالف در کنگره به خصوص مجلس سنا با آن موافق نباشند، اعضای حزب مخالف با استفاده از صلاحیت‌های قانونی‌شان یا برای برنامه‌های رییس‌جمهور سد ایجاد می‌کنند و یا هم برای نفی آن اقدام می‌کنند.
باید افزود که در حال حاضر از جمله ۱۰۰ چوکی در مجلس سنا، ۵۴ چوکی آن و از مجموع ۴۳۵ چوکی ۲۴۵ چوکی در مجلس نمایندگان ایالات متحده در اختیار حزب جمهوری‌خواه قرار دارد. هم‌چنان از جمله ۵۰ والی ایالت‌ها، ۳۱ والی جمهوری‌خواه می‌باشد. بنا بر این ترکیب کنونی کنگره ایالات متحده طوری که به نظر می‌رسد، به نفع آقای ترامپ است. اما با توجه به میزان مخالفت‌ها علیه موضع‌گیری‌های دونالد ترامپ، این ترکیب در دور بعدی انتخابات کنگره، احتمال دارد تغییر قابل ملاحظه بپذیرد. مزید بر این، حتا اگر در ترکیب اعضای کنگره تغییرات قابل ملاحظه به میان نیاید، واکنش‌های اعضای جمهوری‌خواه کنگره امریکا در پیوند به بیان سیاست خارجی آقای ترامپ واضح می‌سازد که وی از حمایت صد در صدی اعضای حزبش نیز برخوردار نمی‌باشد.
یکی از روزنه‌ی‌های امید برای افغانستان در اداره‌ی آقای ترامپ این است که جمهوری‌خواهان به طور کل طرفدار ازدیاد مخارج نظامی می‌باشند و باور دارند که تامین امنیت شهروندان و تاسیسات ایالات متحده امریکا وابسته به مدیریت چالش‌های بیرونی با استفاده از قدرت نظامی است.
آقای ترامپ در جریان سخنرانی‌هایش به شکست‌دادن گروه تروریستی موسوم به دولت اسلامی تاکید کرده و تعهد سپرده که تا زمانی که جمله تهدیدات برخاسته از هرنوع فعالیت این گروه و گروه‌های تروریستی دیگر را از میان نبرده است، به دخالت نظامی کشورش در خاور میانه و دیگر نقاط جهان ادامه خواهد داد.
اما شعار عمده‌ی آقای ترامپ در جریان کارزار‌های انتخاباتی‌اش «امریکا نخست» بود. چنان که به نظر می‌رسد شخص دونالد ترامپ با رویکرد سیاست فعال جهانی مخالف بوده و بیشتر تمایل به درون‌گرایی دارد. این امر آگاهان را دچار تردید می‌سازد که با توجه به تمایلات شخصی آقای ترامپ، وی به تمام تعهداتش در پیوند به ریشه‌کن‌کردن تروریسم بین‌المللی پابند خواهد ماند. اما آن چه که آقای ترامپ را از سایر دولت‌مردان و سیاست‌گذاران ایالات متحده متمایز می‌سازد، تمایل وی به یک رویکرد همکاری با روسیه در امر مبارزه با تروریسم بین‌المللی می‌باشد و این باعث شده تا در ادبیات سیاسی امریکا، اصطلاح همکاری با دشمن برای شکست دشمن بزرگ‌تر جا به جا شود. افزون بر این، دونالد ترامپ در سخنرانی‌های اخیر‌ش در جریان کمپاین «سپاس‌گزاری» پس از انتخاب‌شدن به عنوان چهل‌و‌پنجمین رییس‌جمهور ایالات متحده از یک تعداد موفق‌گیری‌هایش عقب‌نشینی کرده است. به احتمال زیاد رویکرد و بیان سیاست خارجی آقای ترامپ نیز پس از دست‌یافتن به یک سری معلومات که فقط رییس جمهوران امریکا به آن دسترسی دارند تغییر خواهد کرد.
هم‌چنان قابل یادآوری است که با توجه به افزایش گستره فعالیت‌های گروه تروریستی موسوم به دولت اسلامی و تلاش روزافزون طالبان برای تصرف ولسوالی‌ها و حتا ولایات در نقاط مختلف افغانستان، اداره‌ی دونالد ترامپ با جدیت و قاطعیت بیشتر وارد صحنه افغانستان خواهد شد و به جنگ در افغانستان از دوربین مشابه که از آن به جنگ در خاور میانه نگاه می‌کند، نگاه خواهد کرد. اما چون آقای ترامپ متمایل به حضور درازمدت نیروی‌های کشورش در هیچ نقطه‌ی دنیا نیست، وی برای مثمریت زودهنگام و صرفه‌جویی در هزینه‌های نظامی، از مجرا‌های دیپلوماتیک نیز بالای عاملان کشیدگی‌های جنگ در افغانستان فشار وارد خواهد کرد.
بدون شک که ایالات متحده امریکا رهبری نظام بین‌المللی را بر عهده دارد. اما جهان به صورت روزافزون به طرف چند قطبی شدن در حرکت است و امریکا دیگر از موقعیت و قدرت استثنایی برخوردار نیست. در چنین وضعیتی، امریکا باید به خواست بازیگران بیرونی و نیازمندی‌های جهانی لبیک گوید و سهم‌اش را برای حفظ ثبات جهانی ادا کند. امروز بیشتر از هر زمان دیگر جهانیان، خیر منطقه و خیر جهان را در صلح و ثبات افغانستان می‌بینند و امریکا بهتر می‌داند که از این قافله نباید عقب بماند. در ضمن ایالات متحده هم‌چنان متوجه رقیبان خود است. در نزدیک به دو دهه‌ی پسین، روسیه یک رویکرد تهاجمی را اتخاذ کرده و تلاش دارد تا در صحنه بین‌المللی بار دیگر قدرت نمایی کند. چین هم‌چنان با پیشی‌گرفتن از ایالات متحده به بزرگ‌ترین کارگاه اقتصادی جهان مبدل شده است. ایران همواره تلاش دارد تا در خاورمیانه نفوذ سیاسی‌اش را گسترش داده در ضمن با کشور‌های امریکای لاتین روابط اقتصادی‌اش را نزدیک‌تر سازد. بزرگ‌ترین دموکراسی در منطقه هند، که در دوره‌های ریاست‌جمهوری جورج بوش و باراک اوباما روابط نزدیک اقتصادی و سیاسی با ایالات متحده داشته، انتظار دارد تا به روابطش با امریکا را ادامه دهد. موقعیت و ظرفیت استراتژیک پاکستان، کشوری که می‌تواند یکی از مهره‌های اساسی جنگ و یا صلح در افغانستان باشد، هنوز برای امریکا حایز اهمیت است.
پس با توجه به این همه عوامل تاثیرگذار روی سیاست خارجی ایالات متحده، می‌توان گفت که آقای ترامپ به اهمیت نقش کشورش در جهان و حضور کشورش در افغانستان پی خواهد برد و ناگزیر خواهد شد تا برنامه‌های سیاست خارجی‌اش را در روشنی منافع ملی ایالات متحده تعریف کند. اما آن چه را نمی‌توان از معادله حذف کرد، این است که سیاست خارجی ایالات متحده امریکا سرانجام غیرقابل پیش‌بینی و به ویژه برای مشاهده‌کنندگان بیرونی غیر قابل اطمینان است.

چرا دونالد ترامپ نمی‌تواند افغانستان را رها کند؟- بخش اول

اشتراک گذاري با دوستان :