ایثار و فداکاری را باید از سربازان آموخت

- دولت وزیری، سخنگوی وزارت دفاع

مقوله‌ای است که «تو می‌کوشی تا آسوده باشی، ولی من می‌کوشم تا دیگران آسوده‌تر از من باشند.»
قربانی‌دادن برای امید و آروزهای فردی و شخصی، فقط بزرگی همان شخص را در تپ‌و‌تلاشش نشان می‌دهد ولی کسی که در دفاع از وطن، نوامیس ملی و ارزش‌های والای مردم افغانستان قربانی را به قیمت جان‌شان می‌دهند، بزرگمنش‌ترین انسان‌ها‌اند.
سربلندی افغانستان به ایثار و فداکاری نیاز دارد. اگر می‌خواهیم با فقر، نا‌امنی و بی‌سوادی مبارزه کنیم و دین و فرهنگ خود را تعمیم دهیم صرفا با حرف‌زدن امکان‌پذیر نیست. باید درس ایثار و فداکاری را مانند سربازان عابد و وطن‌دوست نیرو‌های ملی دفاعی و امنیتی افغانستان بیاموزیم و آن را در عمل ثابت سازیم.
هر شهید ما قهرمان است. در این مقاله می‌خواهم پیرامون زندگی دو تن از منسوبان اردوی ملی بنویسم که با نوشیدن جام شهادت، خواستند تا من و تو آسوده‌تر باشیم، ولی وابسته‌گان‌شان را حواله من و تو کردند تا از آنان مواظبت کنیم. آنان قهرمانان افغانستان من‌اند و فرد فرد منسوبان اردوی ملی و مردم رنج‌دیده افغانستان بر سربازی‌شان می‌بالند و می‌نازند.
شهید عصمت‌الله، یکی از قهرمانان اردوی ملی است. شهید عصمت الله فرزند دولت محمد سرباز تولی دوم ضربتی کندک ششم فرقه عملیات‌های خاص در سال ۱۳۶۵ در ولسوالی کلفگان ولایت تخار چشم به جهان گشود. عصمت‌الله که از ولایت تخار، دیار کهن و سرزمین عشق و ایمان به وطن بود، مانند نیاکانش خواست تا در برابر مظالم مبارزه کند و عشقش به وطن، وی را واداشت تا به صفوف اردوی ملی در سال ۱۳۹۰ بپیوندد.
دولت محمد، پدر پیر شهید عصمت‌الله، با صدای لرزان می‌گوید: «بچه‌ام، عصمت‌الله، آدم بی‌آلایش و یک مسلمان پاک‌دل بود. او را نو نامزد کرده بودم و نیم مصرف عروسی‌اش را آماده کرده بودم، ولی تقدیرش نبود.»
تقدیر عصمت‌الله سرفرازی ملت بود و تا آخرین رمق زند‌گی تلاش کرد تا نام خانواده‌اش و قربانی که پدرش برای دفاع از افغانستان متقبل شده است، به نیکی یاد شود.
دولت‌محمد در باره‌ی خاطراتش از شهید عصمت‌‌الله می‌گوید: هر تاقچه خانه برایم خاطره است، چون عصمت‌الله هنگامی که طفل بود بالای تاقچه ایستاد می‌شد و به بیرون نگاه می‌کرد، زمانی‌که داخل خانه می‌‌شوم، به یاد طفولیت عصمت‌الله می‌افتم که به طرفم می‌دوید تا ببیند که من برایش چه آورده‌ام، دوکانی که برایش یگان وقت یگان چیز می‌خریدم، هنوز هست، ولی عصمت‌الله من، پیشم نیست.
پدر شهید عصمت‌الله در وصف پسرش می‌افزاید: «عصمت‌الله در کودکی شوخ بود ولی زمانی که جوان شد، با خدا شد. از پیشش راضی بودم، روزگار و زندگی‌ام را او می‌چلاند. انسان نیک بود.»
دولت‌محمد افتخار می‌کند که فرزندش به رضای خداوند و در راه خدمت به مردم افغانستان شهید شد: «به عصمت‌الله جانم افتخار می‌کنم. برای مردمش شهید شد. حالا با خدا است. یک فرزند دیگرم در اردو است و خدمت می‌کند.»
شهید عصمت‌الله که در بیشترین عملیات‌های ویژه به‌خصوص در ولایات کندز، بغلان، لوگر و غزنی اشتراک می‌کرد. او در عملیات‌های خاص، ویژه‌گی‌های خاص منحصر به خودش داشت و هم‌سنگرانش جسارت وی را می‌‌ستودند. شهید عصمت‌الله دشمن افغانستان را خوب می‌شناخت و نمی‌گذاشت که آنان به اهداف شوم‌شان برسند. این بود که بالآخره این فرزند رشید کشور حین اجرای وظیفه محاربه‌ای در قریه قرلق ولسوالی دشت ارچی ولایت کندز به ساعت ۴:۴۵ بعد از ظهر به روز یکشنبه سوم ماه اسد سال روان در جنگ رویا روی با «دشمن محیل»، شهید شد. انالله و انا الیه راجعون!
شهید دیگر ما جوانی است که با خنده به دنیا آمد و با خنده از دنیا رفت! این جوان، شهید جگرن نجیب‌الله «صمیم» است که در سال ۱۳۶۷ در قریه برخان‌خیل ولسوالی اسماعیل‌خیل مندوزی خوست، ولایت علم و مجاهد‌پرور، به دنیا‌ آمد.
شهید جگرن نجیب‌الله فرزند عزت‌خان تعلیمات ثانوی را در لیسه نیتاخان ولسوالی اسماعیل‌خیل مندوزی به پایان رسانید و بعدا در سال ۱۳۹۰ از رشته کمپیوتر ساینس به درجه لسانس فارغ شد.
او جوان نیرومند و قوی بود. چون در گهواره رنج و درد جنگ‌ها به جوانی رسیده بود. شهید جگرن نجیب‌الله «صمیم» در برابر مصایب مقاومت داشت و هم‌سنگرانش می‌گویند که سهم وی در عملیات‌ها علیه دشمن بارزتر از دیگر هم‌سنگرانش بود، چون به قول معروف، قومانده جنگ را باید به‌دست سرباز شجاع داد.
شهید جگرن نجیب‌الله «صمیم» در قوماندانی قطعه خاص قوت‌های مشترک افغان کار می‌کرد و شامل دوره دوازدهم تعلیمات خاص این قوماندانی شد. بعد از فراغت تعلیمات خاص به‌حیث معاون تولی دوم، معاون تولی قرارگاه، قوماندان تولی اول قطعه خاص قوت‌های مشترک افغان در اکثر ولایات کشور به شمول کابل، بغلان، فاریاب، کاپیسا، پروان، ننگرهار، قندهار، هلمند، بلخ، وردک، غزنی، لوگر، کنر، لغمان، پکتیا، پکتیکا و خوست، وظایف خطیر ولی مقدس را اجرا کرد.
او متاهل بود و یک‌سال از ازدواجش می‌گذرد. این جوان افغانستان، در عملیات‌های پاک‌سازی شهر ولایت کندز به روز سه شنبه ۱۳ ماه میزان سال جاری حین اجرای وظیفه مقدس حفاظت از سرزمین و مردم رنج‌دیده ولایت کندز در ساحه حوزه اول زخم برداشت و به دست دشمن اسیر شد. نامردان وی را با خود به ولسوالی چهاردره بردند و در آن‌جا به شهادت رساند! انالله ‌و اناالیه راجعون!
شهیدان عزیز ما رفتند و ما ماندیم. آنان خون خود ریختند، تا ما درس ایثار و فداکاری را خوب‌تر بیاموزیم. زمانی‌که قصه‌‌هایی از رشادت، جسارت و ایستادگی این جوانان را می‌شنوم امیدواری‌ام برای فردای بهتر مردم افغانستان چند برابر می‌شود.
مانند شهید سرباز عصمت‌الله و شهید جگرن نجیب الله «صمیم» به ده‌ها هزار جوان در صفوف نیرو‌های ملی دفاعی و امنیتی افغانستان خدمت می‌کنند. زند‌گی برای آنان جز ایثار و فداکاری نیست. رهبری حکومت وحدت ملی و هیات رهبری وزارت دفاع ملی به سربازان، بریدملان و افسران اردوی ملی می‌نازند و بر شهامت، ایثار و فداکاری‌شان در قبال مردم، می‌بالند. آن روز دور نخواهد بود که نهال قربانی این جوانان حاصل بدهد که همانا صلح و امنیت سرتاسری در افغانستان است. به‌امید چنین روزی.

اشتراک گذاري با دوستان :