رویا: چادری شرط اساسی برای ادامه کار است

- الکوزی

رویا در حالی که دختر هفت ساله‌ای را به‌دنبال خود می‌کشاند، با چادری پُرچین آبی‌رنگش راه را از میان تاک‌های پربار انگور در قریه بی بیِ ولسوالی قره‌باغ باز می‌کرد.
لباس سیاه به تن داشت و دست‌کول سیاه‌رنگش نیز از زیر چادری‌اش بیرون زده بود.
کفش‌های سیاهش را گردوخاک زمین‌های زراعتی و خاک کوچه‌ها فرا گرفته و به رنگ خاکستری درآورده بود.
از سر تا پای وجودش فقط دو دستش آن هم دو دست ترک‌خورده و درشت، دیده می‌شد. نوک انگشتانش در اثر تماس به پوست چهارمغز نیز سیاه شده بودند.
رویا ۳۵ سال دارد و از چهارسال به‌این‌سو به حیث کشاورز پیش‌قدم مصروف فعالیت‌های زراعتی در پنج روستای ولسوالی قره‌باغ کابل می‌باشد.
رویا را همه زنان به‌عنوان یکی از چهار کشاورز موفق و پیش‌قدم می‌شناسند که در چوکات مدیریت زراعتی ولسوالی قره‌باغ کار می‌کند.
هرچند او نخستین گام‌هایش را در راستای کشاورزی از چهار دیواری خانه خود در این ولسوالی آغاز کرد، اما بعد‌ها مورد توجه کارکنان ساحه‌ای وزارت زراعت قرار گرفت.
مصاحبه روزنامه هشت صبح با وی، با این پرسش آغاز شد:

۸صبح: زراعت را چگونه و از چه زمانی فرا گرفتید؟

رویا: دهقانی را از کارکردن در حویلی خود یاد گرفتم. من خیلی خوش داشتم که در حویلی گندنه، ملی‌سرخک، نوش‌پیاز، بادنجان رومی و غیره بکارم. وقتی دسترخوانم از سبزی‌های تازه پر می‌شد واقعا لذت می‌بردم. بعد‌ها بادنجان رومی و دیگر سبزی‌جات را به همسایه‌ها و حتا دکان‌داران به فروش می‌رساندم و از پول آن برای اطفالم کتاب و کتابچه یا لباس خریده و متباقی را مصرف مخارج خانه می‌کردم. بعد از گذشت چند ماه اقتصاد خانواده ما رو به‌بهبود رفت و توانستم از مشقت‌ها و فقر رهایی یابیم.

۸صبح: چه وقت و چگونه دهقان پیش‌قدم شدید؟

رویا: زمانی که کارمند وزارت زراعت، چگونگی کشت‌و‌کارم را در باغچه خانگی دید، بعد پرسید که تحصیلاتم تا کجا است. من که فارغ صنف دوازده بودم، واجد شرایط دهقان پیش‌قدم نیز بودم. بعد در این ولسوالی به‌حیث یکی از چهار بانوی دهقان پیش‌قدم شدم.

۸صبح: مصرف آموزش چه تعداد زنان در زمینه‌ی دهقانی استید؟

رویا: به تعداد ۱۰۰ زن را در پنج قریه و در پنج گروپ آموزش‌های زراعتی می‌دهم. هر گروپ ما ۲۰ -۲۰ نفر است و روزانه به هر قریه می‌روم و برای دهقان‌های زن و به‌خاطر رشد زراعت در این قریه‌جات، آنان را ضمن درس‌دادن در کار‌های عملی نیز کمک می‌کنم. تجربه‌های که در عرصه زراعت دارم را برای آنان نیز شریک می‌سازم.

۸صبح: نظر به سال‌های گذشته چه تغییراتی در زندگی شما و دهقانان دیگر به میان آمده است؟

رویا: نظر به سال‌های قبل، در زندگی ما واقعا تغیرات زیادی آمده است. در گذشته به خاطر رفتن از یک محل به محل دیگر و یا تامین احتیاجات خود، منتظر این می‌ماندم تا شوهرم برایم پول بدهد، اما اکنون با گرفتن معاشی که از سوی زراعت برایم تعیین شده و محصولاتی که از زمین خودم برمی‌دارم و آن را به فروش می‌رسانم، ضمن این‌که احتیاجات خودم، اولادم تامین می‌شود، برای شوهرم نیز همکار خوب اقتصادی می‌باشم. با این کار، ضمن این‌که می‌توانم مشکلات اقتصادی‌ام را حل کنم، در کنار آن تجربه خوبی در بخش زراعت کسب کرده‌ام و وقتی یک نبات را مرض می‌زند می‌دانم که باید چه کار کنم. یعنی تجربه خوبی را فرا گرفتم و فهم ما بیشتر شده است.

۸صبح: شیوه آموزش شما برای بانوان دهقان در یک محل چگونه است؟

رویا: هر قریه یک مکتب ساحه‌ای زراعتی دارد و هفته‌ی یک یا دوبار زنان را تنظیم کرده و در یک محل واحد، یعنی در یکی از خانه‌ها و یا زمین‌ها، جمع می‌کنیم، سپس به آنان اول درس‌های زراعتی، سپس کارهای عملی [را یاد] می‌دهیم. در ضمن نظریات و مشکلات زنان را شنیده و سپس راه‌حل برای‌شان پیشنهاد می‌کنیم.

۸صبح: زن‌ها چه نوع محصولات را در این ولسوالی کشت می‌کنند؟

رویا: زنان بیشتر مصروف کشت بادنجان رومی، پیاز، کچالو، بادنجان سیاه، کدو، مرچ، کرم، بامیه، فاصولیا و دیگر کشت‌ها می‌باشند و از این دَرَک عاید خوبی نیز به دست می‌آورند.

۸صبح: کارکردن با چادری و رفتن به قریه‌جات برای‌تان مشکل نیست؟

رویا: کارکردن با چادری واقعا مشکل است، اما به‌خاطر ادامه کار، شرط اساسی می‌باشد. ما باید به خاطر مصونیت خود و رواج‌بودن چادری در این ولسوالی و قریه‌جات، آن را باید از سرم دور نکنم. اما در جمع زن‌ها و میان دهقان‌های زن چادری را از سر دور کرده و مصروف آموزش می‌شوم. در ضمن مردان خانواده اجازه نمی‌دهند بدون چادری از خانه بیرون شویم. این یک رواج است و باید با این شرایط در اجتماع کار کنیم.

۸صبح: با چنین شرایط و محدودیت‌ها چگونه به قریه‌ها می‌روید؟

رویا: من به‌خاطر طی‌کردن یک قریه به قریه دیگر، پیاده می‌روم. راه‌رفتن در جاده‌ها و کوچه‌های خاکی با چادری واقعا مشکل است. همیشه زمانی که از خانه بیرون می‌شوم، باید یکی از اطفالم را نیز به‌خاطر مصونیت با خود داشته باشم.

۸صبح: آیا تا کنون در رفتن به قریه‌ها با خطری روبه‌رو شده‌اید که شما را نگران کرده باشد؟

رویا: بلی یک مدت زمانی که به قریه سوسنگ (سبزسنگ) برای آموزش زنان و آگاهی‌دهی از فن‌های زراعتی می‌رفتم، مردی مرا تعقیب می‌کرد. بالآخره یک روز مرا ایستاد کرد و پرسید که در این قریه چه می‌کنم و در ضمن فکر می‌کرد که من زنان‌شان را گمراه می‌کنم. خیلی ترسیده بودم، وقتی برایش تشریح کردم که چرا به این محل آمده‌ام، قناعت و ابراز خوشی کرد. رفتن به این ساحات که زیاد امن نیست، خیلی خطرناک است.

۸صبح: در ولسوالی قره‌باغ، چند زن در زمینه کشاورزی کار می‌کند؟

رویا: در این ولسوالی بیش از ۴۰۰ زن در زمینه زراعت و فراگیری آموزش‌های زراعتی کار می‌کند. در بخش آموزش چهار زن که دهقان پیش‌قدم می‌باشیم و هر کدام صد زن را آموزش می‌دهیم.
رویا: وزارت زراعت ضمن مهیاساختن وسایل دهقانی، ارایه‌ی آموزش‌های مسلکی، توزیع تخم‌های اصلاح‌شده و دیگر کمک‌ها را نیز مساعد می‌سازد.

۸صبح: چه خاطره‌ای تلخ را در ذهن دارید؟

رویا: زمانی که جنگ‌ها شدت گرفت و خطرآمدن طالبان ما را تهدید کرد، خانه‌های خود را در حالی‌که همه محصولات ما در بته‌ها سبز می‌زد و تاک‌های انگور ما پر از خوشه و بار بود، رها کردیم و به پاکستان مهاجر شدیم. در آن‌جا هر زمانی که بامیه و فاصولیا و بادنجان‌‌رومی‌هایم یادم می‌آمد، دلم آتش می‌گرفت. واقعا زمانی که دوباره به قریه آمدیم، هیچ اثری نه از خانه و کاشانه ما نبود. نه از بته‌های نبات و نه از تاک‌های انگور. فقط یک کشت‌زار سوخته به چشم می‌رسید.

۸صبح: چه هدفی را دنبال می‌کنید و در آینده چه تصمیم دارید؟

رویا: می‌خواهم مسوول زراعت باشم و همه زنان و مردان کشاورز را کمک کنم تا محصولات زراعتی این ولسوالی بلند برود و در ضمن یک مارکیت مشخص برای محصولات ایجاد کنم. چون همین‌اکنون از این بابت خیلی مشکلات داریم.

۸ صبح: راز موفقیت‌تان در چیست؟

رویا: راز موفقیتم، عشق‌داشتن به زراعت و کار زراعتی، تلاش‌های خستگی‌ناپذیر با تمام مشقت‌هایی که در راستای کاری‌ام وجود دارد و نیز پشتکار می‌باشد. هر کدام این موارد، سبب شده تا بتوانم مسوولیت پیشتازبودن در دهقانی به من واگذار شود.

۸صبح: پیام‌تان به دیگر خانم‌ها و مردانی که نمی‌گذارند خانم‌های‌شان در اجتماع کار کند، چیست؟

رویا: از مرد‌ها خواهشم این است تا زنان را بگذارند استقلالیت مالی خود را به دست بیاورند و در پیش‌برد چرخش اقتصاد خانواده‌شان سهم بگیرند. بگذارند زنان به خودکفایی برسند و به سر و وضع خانه، فرزندان و تربیه آنان رسیدگی کنند. من مطمینم وقتی زن کار کند، هم فرزندانش سالم و با سواد تقدیم می‌شود و هم از فقر و بدبختی نجات پیدا می‌کند. زنان نیز فرصت اندکی که به دست می‌آورند باید از آن استفاده کنند، زحمت بکشند، کار و تلاش کنند تا سر پای خود ایستاد شوند و به مردان خانواده محتاج نباشند و تکیه‌گاه بزرگ به فرزندان و شوهران خود باشند.
وقتی از رویا جدا شدم، خیلی دلم می‌خواست تا چهره این زن پر تلاش و موفق را ببینم، اما از پشت چادری، این کار امکان‌پذیر نبود.

اشتراک گذاري با دوستان :