قدرت گیری داعش دروغ یا واقعــیت؟

- فردوس کاوش

برخی از قدرتمندان محلی ننگرهار از جمله ظاهر قدیر نماینده‌ی این ولایت در پارلمان از هرگاهی خطر داعش را عمده می‌کنند. اما به نظر می‌رسد که عمده‌سازی خطر داعش از سوی قدرتمندان محلی انگیزه‌های مالی و سیاسی دارد. این خطر آن‌طوری که برجسته می‌شود، جدی نیست. تردیدی نیست که خلافت تندرو داعش در ننگرهار در سال ۲۰۱۴ ظهور کرد. این ظهور علاوه بر عامل خارجی، عوامل محیطی و داخلی هم داشت. داعش یک گروه سلفی‌مسلک است. در بخش‌های دوردست ننگرهار سلفی‌ها از دیر باز نفوذ داشتند. بخش‌های دوردست ننگرهار که به اورکزی اجنسی پاکستان اتصال جغرافیایی دارد، در طول دهه‌های اخیر جنگ و بحران محل رفت‌وآمد جنگجویان سلفی مسلک بوده است. هم‌چنان جنگجویان عرب سلفی از دیر باز در جلال‌آباد مستقر بودند. اسامه بن‌‎لادن وقتی مجددا از سودان به افغانستان برگشت در سال ۱۹۹۶ در ولایت untitled-1ننگرهار مستقر شد.
این جنگجویان سفلی‌مسلک وقتی از مرگ ملامحمد عمر اطلاع یافتند، به خلافت داعش بیعت کردند. یکی از چهره‌های شناخته شده‌ی سلفی‌های مسلح در ننگرهار مولوی عبدالرحیم مسلم‌دوست است. در برخی از اسناد و منابع آمده است که او زبان عربی را با فصاحت تمام بلد است و از دیر باز به مسلک سلفیت گرویده است. در زندگی‌نامه‌هایی که از او منتشر شده، آمده است که مولوی مسلم‌دوست متولد کوت ننگرهار است. این‌ها همه عوامل محیطی و داخلی ظهور داعش در ولایت ننگرهار است. وقتی که دیگر اثری از ملامحمد عمر بعد از سال ۲۰۱۳ دیده نشد، برخی از جنگجویان سفلی‌مسلک وفادار به او به خلافت داعش پیوستند.
اما شمار جنگجویان سلفی وفادار به داعش خیلی زیاد نیست. از شروع سال ۲۰۱۵ تا حال گروه داعش مورد ضربات شدید نیروهای بین‌المللی و نیروهای ویژه‌ی افغانستان قرار دارد. این ضربات نظامی شدید سبب شده است که داعش بخش بزرگی از قلمروش را در ولایت ننگرهار از دست بدهد و جنگجویانش کشته شوند. تلفات سنگین و کوچک‌شدن قلمرو داعش در ننگرهار واقعیتی عینی و مسلم است. این گروه دیگر نمی‌تواند تهدید استراتژیک را متوجه دولت افغانستان بسازد.
حتا در اوج قدرت داعش هم تصور نمی‌شد که این گروه بتواند بخش‌های بزرگی از افغانستان را در کنترول خود در بیاورد و به یک نیروی عمده‌ی نظامی بدل شود. زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی در افغانستان به سود خلافت داعش نیست. داعش ننگرهار اتصال جغرافیایی به موصل یا رقه نداشت. وقتی یک گروه چریکی عقبه‌ی استراتژیک نداشته باشد، دوام نمی‌آورد. این واقعیت را در جنگ‌های چهار دهه‌ی اخیر افغانستان به وضوح مشاهده کرده می‌توانیم.
دردهه‌ی هشتاد میلادی تنظیم‌های اسلام‌گرا و برخی از سازمان‌های چپی الهام‌گرفته از کمونیسم چینی، یک‌جا برضد نیروهای شوروی می‌جنگیدند. اما دیری نگذشت که چپی‌های مخالف شوروی و حزب طرفدارش از صحنه‌ی سیاسی و نظامی افغانستان محو شدند. چپی‌های مخالف اتحاد شوروی در جنگ دهه هشتاد میلادی، عقبه‌ی بیرونی مطمین و استراتژیک نداشتند. تنظیم‌های اسلام‌گرا اما عقبه‌ی مطمینی داشتند. پاکستان پشت جبهه‌ی استراتژیک تنظیم‌های اسلام‌گرا بود. از لندی کوتل تا کراچی تمام قلمرو پاکستان در اختیار نیروهای بنیادگرای ضد شوروی بود و آنان با اتکا به همین عقبه با نیروهای شووری و دولت طرفدارش می‌جنگیدند. طالبان هم امروز همین عقبه را در اختیار دارند.
اما چپی‌های مخالف شوروی که مردم افغانستان به آنان شعله‌ای می‌گویند، از این عقبه محروم بودند. شعله‌ای‌ها بیشتر از فرماندهان تنظیم‌های اسلام‌گرا تیوری جنگ‌های گوریلایی را می‌دانستند. شعله‌ای‌ها ادبیات چریکی گروه‌های مارکسیستی را خوانده بودند. آنان بیشتر از هر سازمان دیگر وطنی، جنگ گوریلایی را در تیوری بلد بودند. اما در میدان نبرد شکست خوردند. شکست استراتژیک چپی‌های مخالف شوروی و حزب دموکراتیک خلق معلول نبود یک عقبه‌ی مطمین بود. اگر چین با افغانستان به گونه‌ای متصل می‌بود که رفت‌وآمد میان دو کشور را امکان‌پذیر می‌ساخت، احتمال آن وجود داشت که چپی‌های ضد شوروی در صحنه‌ی سیاسی و نظامی افغانستان باقی بمانند.
داستان گروه تروریستی داعش نیز همین است. جنگجویان داعش که در ننگرهار مستقراند با قلمرواصلی این خلافت تروریستی وصل نیستند. این امر سبب شده است که جنگجویان خلافت داعش نتوانند قملروشان را در افغانستان گسترش دهند. موانع ساختاری دیگر نیز فراراه گروه تروریستی داعش در افغانستان قرار دارد. زبان گروه تروریستی داعش عربی است، اما زبان مردم افغانستان پشتو و فارسی است. مانع ساختاری دیگر فرا راه داعش، مذهب است. خلافت تروریستی داعش سلفی‌مسلک است، اما اکثریت مردم افغانستان پیروان مذهب حنفی هستند. شمار سلفی‌ها در افغانستان خیلی کم است. هیچ سنخیت مذهبی میان مردم افغانستان و گروه تروریستی داعش وجود ندارد.
این موانع ساختاری و ضربات هم‌آهنگ نیروهای دولتی و بین‌المللی بر مواضع داعش در ننگرهار سبب شده است که این گروه تروریستی درافغانستان زمین‌گیر شود. واقعیت دیگر این است که خلافت داعش در همان قلمرو اصلی‌اش هم روبه‌زوال است. ارتش عراق امروز یا فردا موصل را آزاد می‌کند. یک سخنگوی گروه خلافت داعش هم در مصاحبه با رسانه‌ها گفته است که آنان شهر‌ها را ترک خواهند کرد و به صحرا‌ها پناه خواهند برد. وقتی داعش در قلمرو اصلی‌اش به زوال برسد، چگونه می‌تواند که در افغانستان قلمرو بیشتری را تسخیر کند؟
این واقعیت‌ها نشان دهنده‌ی آن است که بزرگ‌نمایی داعش توسط برخی از قدرتمندان محلی و برخی از مقام‌های دولت مرکزی، با انگیزه‌های مالی و سیاسی صورت می‌گیرد و با واقعیت‌های روی زمین منطبق نیست. برخی از قدرتمندان محلی با متهم‌کردن مقام‌های حکومتی در ملاعام و برجسته‌کردن خطرهای موهوم، می‌خواهند از حکومت مرکزی امتیاز بگیرند و سهم خود را در نیروهای مسلح محلی و اداره برخی از ولایات افزایش دهند.
یک عده هم تیوری‌های دسیسه را مطرح می‌کنند. دسیسه‌باوران فکر می‌کنند که ناتو می‌خواهد گروه تروریستی داعش را از طریق شمال افغانستان به آسیای میانه راه دهد تا دردسر فرسایشی برای ولادیمیر پوتین رییس‌جمهور روسیه درست کند. این تیوری خیلی بی‌پایه است. تمام نیروهای مسلح ضد دولت افغانستان و نیروهای ناتو که در شمال می‌جنگند، به طالبان وفاداراند. یک عده از شهروندان کشورهای خارجی هم که در صفوف طالبان در شمال قرار دارند، به رهبران طالبان بیعت کرده‌اند. شمار شهروندان خارجی که در کنار طالبان می‌جنگند هم بسیار کم است. اگر دو تا سه صد نفر از شهروندان کشورهای آسیای میانه که در شمال کشور در صف طالبان می‌جنگند، پرچم داعش را هم بلند کنند، کاری کرده نمی‌توانند.
چند صد نفر مسلح در مرز‌ها برای هیچ دولتی تهدید جدی نیست. اصلا ممکن نیست که کسی یک نیروی جنگی را از شمال افغانستان به آسیای میانه بفرستد. واقعیت دیگر این است که هیچ سفیر یا دیپلومات کشورهای آسیای میانه در کابل، باور ندارد که قلمرو افغانستان یا دولت آن یا نهاد‌ها و مقام‌های آن، برای ناامن‌سازی آسیای میانه مورد استفاده‌ی ابزاری قرار گرفته باشد. آنان از گسترش بحران در افغانستان نگران‌اند، اما به هیچ‌وجه باور ندارند که از افغانستان هم‌چون ابزاری برای ناامن‌سازی آسیای میانه استفاده شود.

اشتراک گذاري با دوستان :