در پل سرخ
هم آمیزی واقعیت ها و رویاها

- سیدضیا قاسمی

یادداشتی بر مجموعه شعر «پل سرخِ» مصطفى

مجموعه شعر «پل سرخ»، اولین اثر مصطفى هزاره را مى‌توان به نوعى سکونت در فضاى ریالیسم جادویى دانست. البته از آن‌جایی که ادبیات و هنر، ذاتی ناآرام دارند، یک مجموعه ادبى و هنرى را به‌صورت کامل و مطلق هیچ‌گاه نمى‌توان در قلمرو یک سبک و شیوه قرار داد. این ذات ناآرام چنین اسکانى را نمى‌پذیرد و اغلب در حال فرارفتن از حیطه‌ها و سرکشى از مرز‌ها است. در شعرهاى مجموعه پل سرخ هم رنگ‌ها و طیف‌هایى از دیگر سبک‌هاى ادبى قابل مشاهده است. اما وجه غالب و فضاى کلى حاکم بر مجموعه‌‌ همان تنفس در هواى ریالیسم جادویى است.
تعریف مختصر و مفیدى که از «ریالیسم جادویى» به عنوان یکى از فراگیر‌ترین سبک‌هاى ادبى در این عصر مى‌توان ارایه داد، در یک عبارت «آمیختگى واقعیت با عناصرى از رویا، وهم و افسون» است. در آثارى که در دامان این سبک ایجاد شده‌اند، آمیختگى واقعیت و رویا به صورتى انجام گرفته که مرزهاى بین این دو از هم برداشته ‌شده است. در چنین فضایى، مخاطب ماجراهاى غیرواقعى را کاملا مى‏پذیرد و با وجود بهت و شگفت‌زدگی، در صحت آن شکى نمى‌کند. آمیختگی واقعیت و رویا در ریالیسم جادویی شگرد‌ها و شیوه‌های چندی دارد که اجرای آن‌ها سازنده فضاهای ریالیستی جادویی هستند.
«رفتم شام بپزم/ دیدم تنها تخم مرغ داریم/ آنقدر دلم گرفت/ که مى‌خواستم روباه شوم/ به تمام مرغدارى‌ها حمله کنم/ دیدم روغن هم تمام شده/ گفتم از راه مرغدارى‌ها که بر مى‌گردم/ گل‌هاى آفتابگردان را بسوزانم/ فهمیدم آتش ندارم/ گاز هم تمام شده بود/ بادمجان رومى هم نمانده بود/ از فرط گرسنگى/ نقشه جهان را بلعیدم.»
این شعر روایت یک اتفاق طبیعى است. شخص راوى مى‌خواهد براى خودش غذا درست کند، اما مواد و مصالح پخت و پزش تمام شده است. شعر، در این لایه با ترسیم یک وضعیت نابه‌سامان اجتماعى و اقتصادى، حامل کنایه سیاسى تلخى نیز هست. اما شاعر به روایت این فضاى واقعى اکتفا نمى‌کند. در لایه دوم این شعر، راوى با بیان تمایل تبدیل‌کردن خودش به روباه، عناصرى از خیال را به محدوده واقعیت مى‌کشاند. او فضایى تخیلى را با فضاى واقعى روایت در هم مى‌آمیزد و آن را به صورت موازى روایت مى‌کند. تبدیل ماهیت، یکى از خصایص روایت‌هاى سِحر و افسون است. یکى از اتفاقات طبیعى و معمولِ دنیاى غیر طبیعى و غیرمعمول جادو. در روایت‌هاى سِحر و جادو، تبدیل‌شدن و تبدیل‌کردن اشیا، حیوانات و آدم‌ها به موجودى دیگر، یکى از عوامل گره‌‌افکنى یا گره‌گشایى است. این روایت در هم آمیخته، فضایی باورپذیر را می‌سازد که به راحتى اعتماد و همراهى مخاطب را به دست مى‌آورد.
«هموطنان عزیز/ من سلاحم را به کمر زده‌ام/ پوتینم را پوشیده‌ام/ مى‌خواهم شهر را به هم بریزم/ و تمام شیشه‌ها را بشکنم/ پلیس‌هاى شریف شهر/ من از همین لحظه/ یک تروریست درجه یک هستم/ و قرار است بروم چند تا کافه را منفجر کنم/… / ببخشید راننده/ مى‌شود صداى این آهنگ را بلند کنى؟ / خانم!/ مى‌توانى آن رُژ لب را کنار بگذارى؟/ یا باز هم نقشه بکشم و بیانیه صادر کنم؟»
مکان در روایت این شعر داخل یک تاکسى و شخصیت‌هاى آن راننده‌اى که آهنگ گذاشته، زنى که به لب‌هایش رُژ مى‌زند و شخص راوى هستند. همه واقعى و ملموس. به موازات این مکان و زمان، فضاى دیگرى در ذهن راوى جریان دارد. روایتى بسیار اغراق‌آمیز از طرح او براى یک شورش و انقلاب. اغراق، یکى از کاربردى‌ترین شگردهاى شیوه ریالیسم جادویى است. اغراقى که با پرداختى دقیق به جزییات و انتخاب لحنى صادقانه کاملا باورپذیر مى‌شود. در این نمونه نیز پرداخت به جزییاتى مثل به کمرزدن سلاح، به پاکردن پوتین و منفجرکردن چند کافه، این ادعاى اغراق‌آمیز را براى مخاطب، معمول و باورپذیر مى‌کند. انگار راوى یکى از سرهنگ‌هاى رمان «صد سال تنهایى» است که مى‌تواند به خاطر رُژ لب یک زن زیبا کشورى را به هم بریزد.
این دو شعر، نمونه‌هایی از بازنمایی وجود فضای ریالیسم جادویی در شعرهای مجموعه پل سرخ بودند. به یقین در مجالی مفصل‌تر می‌شود نمونه‌های بسیاری را با شرح و بسط بیشتری شاهد آورد. اما آن‌چه ارزش این واقعیت-جادو نگاره‌ها را در این مجموعه بیشتر می‌کند، بومی ساختن آن است. خلق فضاهایی که از فضای شهری کابل امروز دلالت دارند. روایت اتفاقاتى که فقط در کابل مى‌توانند روى بدهند یا وقوع آن‌ها یکی از شناسه‌های این شهر هستند. نمایش موقعیت‌هایى که در کابل موجود و ممکن‌اند. بافت خاص اجتماعی یک جامعه جنگ‌زده با انواع نابه‌سامانی‌ها. عشق‌هایی در دل ناامنی و انفجار و انتحار. به این‌گونه است که مجموعه پل سرخ روایت‌گر و تصویرگر احساس باطنی زمان و محیط خود است. احساساتی که همیشه جای آن‌ها در خبر‌ها و تاریخ‌های رسمی خالی‌ است. در همین دو شعری که به‌عنوان مثال ملاحظه کردیم، اتومسفر کابل قابل درک و دریافت است. نداشتن‌ها و نبودن‌ها در شعر اول و ناامنی و آشوب در شعر دوم. دو نشانه‌ای که ساکنان کابل امروز با آن‌ها دست به گریبان‌اند.
«ده افغانى/ سهم کودک کفاش دوره‌گرد/ براى خاک آمده از پل خشک…»
آن‌چه این فضا را کابلى مى‌سازد، صرفا آوردن یک نام مثل «پل خشک» نیست، بلکه اشاره به یکى از شناسه‌هاى هویت مکانى آن یعنى خاک‌آلودبودن است و این را مخاطبى خوب مى‌فهمد که کفش‌هایش از پل خشک گذر کرده است.
پل سرخ اولین گام مصطفى هزاره است. شاعر این گام را بلند و محکم برداشته است. کتاب سرشار از لحظات ناب و شاعرانه است که مشارکت در کشف آن‌ها مخاطب را ذوق‌‌زده مى‌کند. تخیل قدرت‌مند و مهارناشدنى شاعر باعث شده که هر پدیده، هر مکان و هر اتفاقى بتواند ابزار و مصالح کار او باشد و هیچ چیزى در دنیاى او به شاعرانه و غیرشاعرانه تقسیم نشود:
«… / دیروز در روزنامه خواندم/ کشتی‌ها در یونان دل‌شان گرفته/ و غرق کرده‌اند در خودشان اندوه تو را/…»
«رفته بودم پیش داکتر/ تمام گراف را گشتم/ چیزی جز منحنی موهای تو نبود/…»
«یعنی از خیابان بگذرد/ بعد تمام راه را عطر تنش بگیرد/ آنقد که به تاکسی‌ران بگویی/ تا انتهای این عطر مرا برسان/…»
با وجود این امتیازات، شاعر پل سرخ راه درازى پیش رو دارد. شعر غیر از تخیل و درک فضا و زمان به‌عناصر و شگردهای دیگرى نیز نیاز دارد که او باید در آن‌ها تجربیاتش را افزون کند. در مجموعه پل سرخ زبان شعر‌ها هنوز آن‌چنان که باید و شاید قوام نیافته است. در تعداد قابل‌توجهى از شعر‌ها کلمات و ترکیباتى راه یافته‌اند که اضافه‌اند و به وجودشان نیازى نیست. در تعدادى از شعر‌ها، کلماتى هستند که بهترین انتخاب ممکن نیستند و شاعر مى‌توانسته با وسواسى بیشتر کلمات مناسب‌تری را استخدام کند. در مواردی عدم دقت به ظرایف دستوری وجود دارد که ناشی از سهل‌انگاری مشترک شاعر و ویراستار است:
«انارهایی که سهم خواب‌های کودک‌های یتیم بود/ انارهایی که حالا در گونه‌های من می‌روید»
در این نمونه، در ترکیب اضافی «خواب‌های کودک‌ها» خواب چون مضافِ یک اسم جمع است، نیاز به جمع بسته‌شدن ندارد. هم‌چنین اسم کودک به طور معمول با علامت «آن» و به صورت «کودکان» جمع بسته می‌شود و برای اسم جمع انار‌ها فعل‌ها به‌صورت جمع «بودند می‌رویند» مناسب‌تر و زنده‌تر می‌توانست باشد.
مشکل دیگری که دامن‌گیر شعرهای مجموعه پل سرخ است، عدم توجه لازم به استحکام ساختار است. شعر‌ها به لحاظ فرم و اجرا، تنوعی آن‌چنانی ندارند. شیوه پردازش اغلب آن‌ها رفت‌و‌برگشت میان ذهنیت و عینیت است که زیبا است، اما زود به تکرار می‌انجامد و به اجبار تمام بار التذاذجویی مخاطب به دوش تخیل و تکانه‌های عاطفی درون متن می‌افتد. در فقدان یک طرح کلی، در بعضی شعر‌ها و به خصوص در شعرهایی که قدری طولانی‌ترند، می‌توان سطرهایی را دید که اضافه‌اند و بودن‌شان کمکی به شعر نکرده است.
مصطفی هزاره این روز‌ها در صدد انتشار دومین مجموعه‌اش است. به عنوان مخاطبی که هنگام خواندن مجموعه اولش بار‌ها و بار‌ها از فرازهای زیبا و غافل‌گیر‌کننده شعر‌هایش به هیجان آمدم و لذت بردم، منتظر رسیدن کتاب دومش می‌مانم و امیدوارم تجربه برخورد خودش و مخاطبانش در مواجهه با «پل سرخ» او را چند گام دیگر به پیش برده باشد.

اشتراک گذاري با دوستان :