فرهاد دریا: موسیقی منزل من نیست راه من است

- گفتگوی ویژه با فرهاد دریا مصاحبه کننده: فریدون آژند

از حضور فرهاد دریا در عرصه هنر بیشتر از سه دهه می‌گذرد. او بخش عمده‌ای از عمرش را به هنر موسیقی اختصاص داد. اگر در عصر دود چراغ خوردن قرار نداشت، حداقل ریاضتی معادل آن را کشید. او نه تنها خود هنر‌مندی بلند آوازه شد که تعدادی را نیز با خود برکشید. از دوره شکل‌گیری گروه باران تا امروز او تلاش کرده تا تعدادی را که استعدادی در موسیقی دارند حمایت کند. این تلاش‌ها حالا تنها در عرصه موسیقی شکل نگرفته. در چهارده سال گذشته فرهاد دریا با چهره‌ای جدید برای افغانستان ظاهر شده است. او هم سفیر حسن نیت سازمان ملل متحد است و هم فعال مدنی و هم مبارز برای احقاق حقوق کودکان. او حتا تلاش می‌کند کاری برای مبارزه با سرطان در افغانستان کند. هم‌چنانی که آواز دریا همه‌پسند است، هم‌چنانی که هنر موسیقی او را همه دوست دارند، فعالیت‌های خیرخواهانه و مدنی او نیز سرو‌صدای زیادی ایجاد کرده است. حداقل یک سال گذشته حضور مدنی دریا در افغانستان بیشتر بر حضور هنری‌اش چربیده است. این مصاحبه تلاش کرده تا ابعاد دیگر فعالیت‌های فرهاد دریا را در افغانستان واشکافی کند.

 

۸صبح: فرهاد دریا دیگر تنها یک هنرمند، یک آوازخوان و موزیسین نیست. حالا او افزون بر این، یک فعال مدنی است. سفیر حسن نیت است. فعالیت‌های خیریه مى‌کند و کار‌هایی از این دست. این همه کار با یک‌‌دیگر تصادم نمى‌کنند؟ آیا یکی بر دیگری نخواهد چربید؟
دریا: شهرت و محبوبیت مثل یک درخت پر شاخ و برگ است. این درخت وقتى ارزش دارد که یا میوه بدهد و یا خسته‌اى را سایبانى شود. شهرت وقتى بزرگ شد، بلاى جان آدم مى‌شود. اما آدم هوشیار از شهرت خود براى گرسنه نان، براى خسته سایبان و براى کور عصا مى‌سازد. موسیقى منزل من نیست؛ راه من است. و در این راه، در کنار موسیقى به کارکردهاى دیگرى نیز نیاز دارم تا خودم و زندگی‌ام را معنى گسترده‌‌ترى ببخشم. تا زمانى‌که قادر به مدیریت شهرت و نام و محبوبیت خود باشم، یقین دارم یکى بر دیگرى نخواهد چربید!

 

۸صبح: به‌عنوان سفیر بین‌المللى حمایت از کودکان افغانستان، نوعیت همکاری شما با موسسه جهانى «حمایه اطفال» چگونه است؛ چه تعهداتى در برابر هم‌دیگر دارید؟
دریا: جانمایه ‌عهد میان ما، دادخواهى و گسترش آگاهى براى حقوق کودکان است؛ کارى که شاید بیش‌تَر و بهتر از دیگران، از چهره‌هاى تاثیرگذارى چون ما ساخته باشد. همکاری من به‌عنوان سفیر این موسسه، خیلى صاف و روشن و خارج از دغدغه‌هاى مادى است. با افتخار مى‌توانم بگویم که در مقابل کارم براى این موسسه هیچ‌گونه دست‌مزد و معاشى نمى‌گیرم. چنان‌که کار من با سازمان ملل نیز دادخواهى و آگاهى بود و هرگز به هیچ عنوانى در هیچ یک از این دو موسسه ‌یاد‌شده امتیازاتى مادى نداشته‌ام! خوشبختانه تعهد من و موسسه ‌حمایه ‌اطفال در برابر هم‌دیگر، بر بنیاد ارزش‌هاى گران‌سنگ انسانى، رضاکارانه و خیرخواهانه استوار است!

 

۸صبح: در صورتی که بیشتر به کودکان بپردازید، چی اولویت‌ها را در نظر گرفته‌اید؛ نخستین برنامه ‌شما برای اطفال چی است و با چی میکانیزمی فعالیت‌هاى خود براى کودکان را تنظیم خواهید کرد؟
دریا: به‌صورت عملى و ملموس، بیشتر بر تعلیم و تربیه و آموزش کودکان توجه خواهم کرد که مى‌تواند جهان بهتر و توسعه ‌پایدار را ضمانت کند! قرار است به زودى در مورد جزییات دو طرح زیرین، با مقام رهبرى وزارت معارف دیدارى داشته باشم:
طرح اول من، افزودن مضمونى کاملا تازه به‌منظور «خشونت‌زدایى» به نام «درس زندگى» به نصاب درسى مکاتب در افغانستان است. من باور دارم این مضمون مى‌تواند در میان نسل آینده‌ساز حس محبت، هم‌دگرپذیرى، درک و تحمل در برابر تفاوت‌ها، احترام به باورهاى دینى دیگران، ایجاد رابطه ‌حسى و مهربان‌تَر با محیط‌‌زیست و بالاخره عشق به زندگى را در نسل‌هایى که در سایه ‌خشونت بزرگ شده‌اند، پرورش دهد.
طرح دومى، با آموزش موثر براى کودکان رابطه دارد. تا زمانى‌که صداى روده‌هاى خالى کودک بلندتر از آواز معلم در گوش او طنین انداز باشد، آموزش کم‌تر اثر مى‌گذارد! پیشنهاد کرده‌ام تا در محلاتى که فقر بیداد مى‌کند، شاگردان فقیر و بى‌بضاعت مکاتب شناسایى شوند و روزانه پیش از آغاز درس، بسته کوچکى از غذا – چند مختصر – به آن‌ها داده شود تا در جریان گوش دادن به معلم، با خاطر آسوده از تدریس و وقت خود استفاده کنند. شاید عملى‌تر باشد اگر به‌جاى تمام مکاتب و مدارس افغانستان، ابتدا چند مکتب ویژه به‌عنوان نمونه تحت پوشش این پروگرام قرار بگیرد. در صورت موفقیت، در آینده مى‌توان این طرح را در مکاتب بیشترى عملى کرد.

 

۸صبح: هیچ برنامه و فعالیتی در افغانستان بدون حاشیه‌سازی‌ها نیست. در گذشته نیز فعالیت‌های بشردوستانه ‌شما چنین حاشیه‌هایی ایجاد کرده بود. آیا نگران چنین حاشیه‌سازی‌ها نیستید؟ و آیا گاهى این حاشیه‌ها مایوس‌تان نمى‌کند؟
دریا: قصه ‌یک دوست خیلى عزیز به یادم آمد که وقتى عصرها پس از ختم کار به سوى خانه مى‌رفت، همیشه مسیرش از کنار زیارت شاه دوشمشیره مى‌گذشت و اغلب یک توقف کوتاه در برابر مسجد نیز مى‌داشت. به کبوتران درگاه دانه مى‌ریخت، مدتى تماشاى‌شان مى‌کرد و بعد پس از بلند کردن دست دعا به سوى آسمان، پى کارش مى‌رفت. روزى از روزها، وقتى در کنار کبوترانى که بق‌بقو زنان مشغول خوردن دانه‌هاى ریختگى او بودند، دست دعا بلند مى‌کرد، ناگهان دیوانه‌ای ‌به او نزدیک شد و بى‌هیچ مقدمه‌اى بر روى او تُف بزرگى انداخت… آن روز چیزى در درون او شکست. پس از آن او دیگر از آن کوچه و حوالى گذر نمى‌کند و کبوتران نیز از دانه‌هاى او بهره‌اى ندارند.
در نتیجه ‌گسترش ویروس بى‌اعتمادى در میان نسل‌هاى بزرگ شده در اقلیم جنگ، امروز عامه‌اى مردم کم‌تر شهروندى را صادق مى‌شمارند. اغلب گمان مى‌کنند همه داعیه‌ها و دادخواهى‌ها تنها براى دزدى و پرکردن کیسه است. کافى است تا برنامه‌هاى یکى از شبکه‌هاى تلویزیونى افغانستان را فقط براى یک روز دنبال کنیم و به رسانه‌هاى اجتماعى‌- که در حقیقت به «پولیگون» و ترورگاه شخصیت‌ها مبدل شده‌- نظرى بیفگنیم. در این جغرافیاى بى‌اعتمادى، هم انسانى نیکوکار به قول معروف از «کِرده» پشیمان مى‌شود و هم بنده‌ى نیازمند، از نعمت آب و دانه‌اى نیکوکاران بى‌نصیب مى‌ماند.
آیا در سراسر تاریخ و جغرافیاى افغانستان شخصى و شخصیتى را سراغ دارید که تمام مردم در مورد او و کارکردهایش با یک‌دیگر همنظر بوده باشند؟ مردم از خدا و پیامبر تا هنرمند و اهل سیاست، از فعال حقوق بشر تا جنگ‌سالار و از تروریست و قهرمان تا عالم دین و دزد… در مورد همه، حرفى و افسانه‌اى دارند. به حال من چه فرقى خواهد کرد اگر چند بى‌خبر و بى‌اثر، در رابطه با کارکردهاى من هم حرف‌هاى بیهوده بگویند؛ بگذارید بگویند تا باد و بخار‌شان برآید. من براى بشریت و ارزش‌هایم زندگى مى‌کنم، نه براى رضایت خاطر چند کله‌ى خالى!

 

۸صبح: در افغانستان ذهنیت غالب بر این بوده که‌ حتا فعالیت‌های خیر‌خواهانه هم خالی از منفعت‌های مادی نیست. تعدادی از انجو‌ها نیز با کارکرد نا‌درست‌شان بر این ذهنیت‌ها صحه گذاشتند. برای دریا این فعالیت‌ها چی مزیتی دارد. آیا او هم منافع مادی در این فعالیت‌ها را در نظر دارد؟
دریا: انسان در زندگى به دو معاش نیاز دارد: یکى معاشِ تَن و دیگر معاشِ جان! من معاشِ تن خود را مانند هر هنرمند سرشناس دیگر در جهان، از سپانسرهاى آثار و فعالیت‌هاى هنرى خود، اعلانات تجارتى براى شرکت‌هاى مختلف، کنسرت‌ها و آلبوم‌هاى صوتى و تصویرى براى خودم، کمپوز و موسیقى براى هنرمندان دیگر و خلاصه که از هزار و یک راه حق و حلال با عرق جبین و زحمت به دست مى‌آورم. و اما فعالیت‌هاى خیریه و مدنى، آب و نانِ روح من است؛ معاشِ جان من است و با پول و مادیات پرداخته و اندازه نمى‌شود. در بدل مرحمى ‌که بر دل‌هاى دردمند و نیازمند مى‌گذارم، جیب‌هاى قلب من از رستگارى و خوشبختى مالامال مى‌شود و به قول بچه‌هاى کندز، «باى»ترین انسان روى زمین مى‌شوم!

 

۸صبح: با آن‌که سال‌ها شده با کودکان نیازمند کار مى‌کنید، اما هرگز کسى شما را در پرده‌هاى تلویزیون و یا در صفحات شبکه‌هاى اجتماعى ندیده که قرص نانى در دست کودکى گذاشته باشید و یا کاسه‌ى آرد یا برنج در کیسه‌ى طفلى بریزید. آیا نفس کمک‌هاى شما متفاوت از دیگران است یا که دوست ندارید کمک خود به یک انسان نیازمند را به نمایش بگذارید؟
دریا: خودتان پاسخ خود را دادید. من از نمایش احتیاج یک انسان نیازمند‌- خاصه کودکان‌- سخت متنفرم و آنانى را که به نام کمک به نیازمندان، توته‌ى نان و مشتى آرد در دست کودکى نیازمند مى‌گذارند، در حالى که چشم‌هاى دوربین و کمره به آن نگون‌بخت دوخته شده، توقع دعایى را نیز از او دارند، نمى‌توانم ببخشم! هرگاه به هر بهانه‌اى، چیزى براى نیازمندى مى‌دهم، شرط نخستین من خاموش کردن تمام دوربین‌ها است! روزى آن کودک بزرگ شدنى است و براى خود و جامعه، کسى شدنى است. نمى‌خواهم آن کودک تصویر زشتى از احتیاج خود را مثل یک خواب تلخ، همیشه به خاطر داشته باشد.

 

۸صبح: اگر مردم و به‌خصوص نسل جوان، از جزییات کمک‌هاى خیریه‌ى شخصیت‌هایى مانند شما به نیازمندان آگاه شوند، از شما به‌عنوان یک الگوى رضاکار، بشردوست و تاثیرگذار الهام مى‌گیرند و رهرو راه شما مى‌شوند و در نتیجه، روزى آن‌ها هم دست دیگران را خواهند گرفت. ممکن است حد‌اقل بخشى از کمک‌هاى خود براى نیازمندان افغانستان را فقط نام ببرید؟
دریا: خُب، مثل این‌که چار و یا ناچار باید پاسخ بدهم. با راه‌اندازی کنسرت‌هاى خرد و بزرگ خیریه در آلمان، کانادا، آسترالیا، و افغانستان کمک‌هاى مادى قابل توجهى را از طریق موسسات و برنامه‌هاى معتبر خیریه‌ى جهانى چون Austcare, Canada Care, UNICEF, Bread For The World, WorldVision, Ein Hertz Fur Kindergarten و شبکه‌ى تلویزیونى یک (جشن مهر)، تلویزیون طلوع (برنامه‌ى گنجینه)، موسسه‌‌ KUFA و شمارى دیگر به کودکان نیازمند افغان و غیر‌افغان در جهان رسانیده‌ام. هم‌چنان از فروش شمارى از آلبوم‌هاى صوتى و تصویرى آثارم باربار و به تکرار، بیوه‌هاى جنگ و کودکان‌شان را دستگیرى کرده‌ام. بازهم از پول شخصى خودم و با همکاریى دوستان، تیم کاری من، هنرمندان سرشناس از کشور‌هاى دیگر و نیز به همت دوستداران و هواخواهان بلند‌همتم در کشورهاى مختلف، کمک‌هاى نقدى قابل توجهى را براى چندین موسسه‌ى خیریه در افغانستان و جهان، بنیاد موسیقى افغانستان، بازماندگان لغزش زمین در بدخشان و آسیب‌دیدگان سیلاب‌هاى بغلان و دیگران جمع‌آورى و به ایشان اهدا کرده‌ام که اسناد و شواهد معتبر تصویرى همه‌ آن‌ها در نزدم موجود است.

 

۸صبح: در افغانستان در وضعیت فعلی همه اقشار جامعه با چالش‌های متعددی روبه‌رو هستند. به‌طور مثال وضعیت زنان خیلی بحرانى است. چرا دریا برای حقوق اطفال فعالیت‌های خود را متمرکز ساخته است؟
دریا: کودکان و زنان، دو به حاشیه رانده‌ترین قشر این جامعه‌اند و من مدتى است به‌عنوان یک شهروند فعال، براى اعاده ‌حقوق هردو، دادخواهى مى‌کنم.
کمپاین ملى من در رابطه به مبارزه با سرطان سینه در افغانستان، شاهد این ادعا است. به خاطر تاثیرگذاری بیش‌تَر، در این رابطه با وزارت صحت عامه همکارى درازمدتى را آغاز کرده‌ام که کاملن رضاکارانه و به دور از امتیازات مادى است!

 

۸صبح: همکارى تازه ‌شما به‌عنوان نماد ملى رضاکارى با وزارت صحت عامه چى ابعادى دارد؟ چى برنامه‌هایى در میدان دادخواهى براى مبارزه با سرطان روى دست دارید؟
دریا: ماه گذشته با جناب داکتر فیروزى، وزیر صحت عامه موافقت‌نامه‌ای را امضا کردم که بر اساس آن تعهد درازمدت، براى ایجاد یک مرکز تشخیص و تداوى سرطان سینه در افغانستان کار و همکارى خواهیم کرد. در این مثلث، سه جانب ذیل با مکلفیت‌هاى زیرین با هم کار خواهند کرد:
١- من از موضع یک چهره‌ى تاثیرگذار، کمپاین دادخواهى- آگاهى همراه با یک فندریزینگ بزرگ را به‌صورت کاملا رضاکارانه، در همراهى با گروه «بیایید با سرطان مبارزه کنیم» و شخصیت‌هاى محبوب و تاثیرگذار دیگر در سراسر جهان راه‌اندازى خواهم کرد.
٢- وزارت صحت عامه امور تخنیکى، هماهنگى، رابطه‌سازى و رسانه‌اى آن را به عهده خواهد داشت. و در پایان، تمام دست‌آوردهاى مادى و ملموس این کارزار به آن وزارت تعلق خواهد گرفت.
٣- یکى از موسسات معتبر صحى غیر‌افغانى در جهان، امور مالى و پولى این حرکت ملى را به عهده خواهد داشت تا شفافیت مد نظر باشد.

 

۸صبح: آنچه از دریا در این اواخر به مشاهده رسیده بیشتر فعالیت‌های مدنی بوده. نسل‌هایى که با عاشقانه‌هاى شما خو کرده بودند، اکنون دل‌شان پشت سرودهاى قدیم‌تان تنگ شده است. آیا تصمیم برگشت به نسل سرودهاى مهربانى و لیلى و فرشته و بلندى‌ها را ندارید؟
دریا: هرگز آرزو نداشتم این زندگى بزرگ، یک روزى بر گردن بشریت چنین حلقه شود! منظور من نه تنها از زندگى افغانستان، بلکه جهانِ به شمول افغانستان است. امروز نه تنها وطن، که همه جهان خشونت‌زده و دچار یک توهم سیاسى شده است و ما به‌عنوان شهروندان این وطن کلان و مشترک، روز تا روز شاهدان ناگزیر این احوال ناهمواریم! نمى‌توانم از کنار این جهان خشونت‌زده بى‌تفاوت بگذرم و در عوض، دو دسته به عاشقانه خوانى‌هاى نوجوانى‌هاى خود بِچَسبم. راستش را اگر بگویم، چنان پشت آن عاشقانه‌ها دلتنگ و دِق شده‌ام که حد و حصرى ندارد. این روزها کوشش دارم هواى آن عاشقانه‌ها را دوباره احیا کنم؛ هوایى را که هرگز از درونم نکوچیده اما روزگارِ سیاست‌زده مجال نفس کشیدنش نمى‌دهد! عشق، گستره‌ى بى‌آغاز و انجام است که بیرون از آن جهانى نیست. و اگر هست، ارزشى ندارد!

اشتراک گذاري با دوستان :