رابطه صلح با ساختار توزیع قدرت در میان نخبگان افغانستان

- منادی

این روزها بیش از هر زمان دیگر بحث صلح میان حکومت وحدت ملی و طالبان بر سر زبان‌ها می‌چرخد؛ از بازیگران داخلی که در نشست‌های مذاکره و مصالحه با طالبان بر سر یک میز می‌نشینند تا اقدامات کشورهای منطقه نظیر چین و پاکستان که نقش فعال‌تری نسبت به گذشته در این عرصه از خود تبارز می‌دهند. فراتر از منطقه از اوباما و نماینده وی، نیز شنیده می‌شود که از صلح حمایت می‌کنند. این مولفه‌ها نشان می‌دهد که بازیگران جنگ در محیط داخلی، منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای افغانستان بیشتر به سوی همگرایی و در نهایت به صلح تمایل دارند.
بی‌گمان صلح از جمله پدیده‌هایی است که دایمی ‌نیست، روزی به‌وجود می‌آید و روزی دیگر نقض می‌شود. طبیعی است که جنگ نیز پدیده دایمی‌ در افغانستان نیست و روزی به پایان خواهد رسید. بیش از سیزده سال جنگ میان طالبان و حکومت افغانستان، فرصت‌های بسیاری را از دو طرف گرفته است و مردمان دو طرف متحمل ضرر‌های بسیاری شده‌اند. رنج‌های ناشی از جنگ به مثابه یک عامل و شرایط تازه حکومت «وحدت تازه شکل گرفته در شمال در برابر طالبان» و ظهور داعش به‌عنوان عامل دیگر که در برابر طالبان برخاسته است، بیش از هر زمان دیگر طالبان را مجبور به پذیرش صلح کرده است. تعارضات طالبان در برابر داعش در ولسوالی‌های کوت و ده بالا در شرق افغانستان و نامه اختر‌محمد منصور، رییس شورای عالی طالبان و معاون ملا‌عمر به ابوبکر بغدادی مبنی بر خروج داعش از افغانستان و پاسخ سخت ابوبکر بغدادی نشان می‌دهد که طالبان در منطقه خویش در حال مواجه شدن با چالش جدی‌اند. در فتوای رهبر گروه داعش، طالبان گروه مرتد و واجب القتل به علت وابستگی به آی‌اس‌آی و مولانا فضل‌الرحمان شناخته شده‌اند. محدودیت طالبان با گسترش نفوذ داعش و حملات حکومت و تلفات ناشی از آن عرصه را برای طالبان بیشتر تنگ می‌کند و در نتیجه آن بیش از هر زمان دیگر مجبور به رفتن به پشت میز‌های مدیریت منافع از طریق صلح می‌گردند.
مدیریت منافع از طریق صلح، اشاره به همان بده و بستانی دارد که امتیازاتی گرفته می‌شود و امتیازاتی داده می‌شود. بنابراین مذاکره میان حکومت و طالبان رابطه مستقیم با توزیع منافع و قدرت در میان اقوام افغانستان دارد. در یک سوی میز مذاکره، سران حکومت وحدت ملی مجبور به چانه‌زنی بر سر چگونگی توزیع قدرت و کاهش امتیازات خویش به نفع طالبان خواهند شد. در سوی دیگر طالبان به‌عنوان یک جریان تازه قدرت‌طلب، در حال قانع کردن عوامل داخلی و خارجی مرتبط به خویش هستند. سوالی که در این رابطه به میان می‌آید این است که آیا رهبران دو جریان حاضر هستند بخشی از صلاحیت‌ها و امتیازات قومی، نژادی، شخصی و… خویش را داده و در بدل آن امنیت جانی و مالی بیشتر را برای عموم مردم کسب کنند. این سوال در واقع همان سوال ‌هابز است که در قالب قرار داد اجتماعی از مردم می‌خواهد بخشی از صلاحیت خویش را به لویاتان بدهند و در بدل آن به سطحی از آزادی دست پیدا کنند. در صورتی که رهبران حکومت وحدت ملی، حاضر به چنین قراردادی شوند، قطعا صلح میان این دو جریان به‌وجود خواهد آمد.
در بهترین سناریو در صورتی که این بازیگران حاضر به کاهش صلاحیت‌های خویش به نفع امنیت عمومی ‌شوند و طالبان به‌عنوان یک جریان سیاسی شناخته شود، می‌توان نقشی نظیر نقش جنبش اسلامی‌ تاجیکستان پس از مصالحه عبدالله نوری متصور بود. این جنبش پس از مصالحه با دولت کمونیستی تاجیکستان، در سرکوب گروه‌های راهزن و مخالف دولت نقش بارزی ایفا نمود. بر این اساس در صورتی که طالبان در پروسه صلح به یک جریان سیاسی تبدیل شود، می‌تواند در امر مبارزه با داعش و انسجام سیستم قضا و گسترش مشروعیت سیاسی بیفزاید. مبارزه با داعش و انسجام گروه‌های ملیشه نظامی‌در برابر داعش با هماهنگی طالبان می‌تواند انسجام بهتری کسب کند. در سوی دیگر می‌توان به نقش طالبان در نظام قضایی کشور اشاره کرد. یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های مشروعیت سیاسی در افغانستان ناکارآمدی و وجود فساد گسترده در نظام قضایی کشور است. حضور سمبلیک و تاحدی عملی طالبان در نظام قضایی کشور، باعث کاهش فساد گردیده، در نتیجه مشروعیت سیاسی نظام را افزایش می‌دهد. از این‌رو حضور داعش در افغانستان می‌تواند نوعی اتحاد طبیعی میان حکومت افغانستان و طالبان به‌وجود آورد که در نتیجه آن، امید تازه‌ای برای آینده افغانستان به‌وجود خواهد آمد.
در سوی دیگر شنیده شدن پیوستن حکمتیار به داعش و یارگیری‌های داعش از جامعه مستضعف اقتصادی افغانستان، بستر‌های داخلی شدن داعش را نیز تقویت می‌کند. اگرچه حکمتیار به‌صورت رسمی ‌حمایت خویش را از داعش اعلام نکرده است. صرفا در تعارض میان داعش و طالبان در افغانستان از مجاهدین خواسته است تا از داعش حمایت کنند. حکمتیار در حالی چنین درخواستی را می‌کند که بغدادی حکمتیار را از جمله مرتدین می‌شناسد. از این‌رو احتمال همکاری حکمتیار با داعش به‌صورت عملی بسیار پایین به‌نظر می‌رسد. روی هم رفته گسترش فرایند یار گیری داعش در افغانستان، در درازمدت زمینه تبدیل شدن داعش را به طالبانی دیگر در افغانستان فراهم می‌سازد. از این‌رو لازم است تا فرایند صلح تسریع یابد و از بستر‌های یارگیری داعش در داخل افغانستان به شدت جلوگیری شود. در نهایت این رهبران هستند که نقش اساسی در آوردن صلح از طریق کاهش صلاحیت‌های خویش به نفع منافع عمومی‌ دارند.

اشتراک گذاري با دوستان :