فرخنده؛ کابوس خواب روشنایی

- غلام‌حیدر رهیاب

ماجرای وحشتناک فرخنده نشان‌دهنده آخرین حد ممکن جهالت و خشونت افراد این جامعه و نیز نشان‌دهنده آخرین حد ممکن بی‌مسوولیتی پولیس دولت ما بود. از نگاه جامعه‌شناختی همه‌ی این عوامل (جهالت، خشونت، بی‌مسوولیتی) ریشه در جامعه و فرهنگ جامعه دارد؛ یعنی این بستر اجتماعی- فرهنگی است که افراد را جاهل، خشونت‌گر و بی‌مسوولیت ‌بار می‌آورد. چگونگی کنش‌ها و به عبارتی رفتار آدم‌ها در فرایند اجتماعی شدن آن‌ها شکل می‌گیرد. یعنی افراد در جریان جامعه‌پذیری می‌آموزند که چگونه رفتار کنند.
در افغانستان اما به‌دلیل عقب‌ماندگی مفرط آن، سنت‌های ناپسندی بر آن حاکم بوده و است که این دو مساله (عقب‌ماندگی، سنت‌های ناپسند) در یک رابطه متقابل همواره هم‌دیگر را تقویت کرده است. بنابراین جامعه ما همیشه در دام جهل بوده و جهل به‌عنوان مقتدر‌ترین حاکم، سالیان متمادی بر سرنوشت جامعه ما مسلط بوده است. بنابراین است که تاریخ معاصر ما چه در بعد اجتماعی و چه در بعد سیاسی که آنهم متاثر از خرد جمعی افراد جامعه است، سراسر تاریخ جهل است و نادانی. کم‌تر صفحه‌ای را می‌توان در تاریخ معاصر افغانستان یافت که ماجرای جهل در آن وجود نداشته باشد و بتوان به آن افتخار کرد.
اکنون هم که عصر انقلاب دانایی است، هنوز هم ما به‌عنوان میراث جهالت، کم‌تر می‌توانیم کنش‌های ما را با اقتضاآت زمانه سازگار کنیم. برای این‌که کنش‌های ما به‌عنوان محصول تعاملات اجتماعی در بستر جامعه شکل گرفته و می‌گیرد که انتحار به‌عنوان سخت‌ترین خشونت ممکن برای خود و دیگران، از کنش‌های معمول ما به حساب می‌آید.
ماجرای فرخنده و ده‌ها ماجرای دیگر که هر روز در زندگی ما تکرار می‌شود، به تعبیری کابوس خواب روشنایی است. خوابی که در عصر انقلاب دانایی و تابش عمودی آفتاب علم و آگاهی ما را در خود فرو برده است. بنابراین است که ماجرای هر روز ما کابوس است و زندگی ما تکرار همین کابوس‌های وحشتناک. حالا هم اگر قاتلان فرخنده را اعدام کنیم، در واقع جاهلی را و یا خشونت‌گری را و یا بی‌مسوولیتی را اعدام کرده‌ایم؛ اما جهل، خشونت و بی‌مسوولیتی به‌عنوان خاستگاه اصلی فجایع روزمره ما، با قوت تمام در بستر اجتماعی- فرهنگی جامعه وجود دارد و هر آن امکان دارد فجایعی نظیر فاجعه فرخنده را بیافریند. به عبارت دیگر با اعدام جاهلی جهل و با اعدام خشونت‌گری خشونت از بین نمی‌رود.
در حالی‌که این جهل و خشونت است که فاجعه می‌آفریند و عامل اصلی نکبت و فلاکت روزگار اکنون ما است. میزان جهل و خشونت بسته به جامعه و فرهنگ یک جامعه است؛ یعنی این زمینه‌های اجتماعی- فرهنگی یک جامعه است که میزانی از جهل و خشونت را در افرادش می‌آموزاند. جامعه ما اما متاسفانه به‌گونه‌ای است که شاید بیشترین میزان ممکن جهل و خشونت را برای افرادش می‌آموزاند. برای همین است که بیشترین میزان جاهل و خشونت‌گر را در جامعه خود داریم. در نتیجه برای همین است که آخرین حد ممکن خشونت را بر یک‌دیگر اعمال می‌کنیم. بنابراین هرچند باید قانون تطبیق شود و عاملان قتل فرخنده به جزای اعمال‌شان برسند، اما قاتل اصلی فرخنده و صدها قربانیی نظیر فرخنده که هر روز قربانی می‌شوند، جهل و خشونتی است که به میزان فوق‌العاده بالایی در بستر اجتماعی- فرهنگی جامعه ما وجود دارد. به این ترتیب کار اساسی این است که ما خشونت را مجازات کنیم تا خشونت‌گر را.
بنابراین، در واقع ما قاتلان فرخنده را هم زمانی مجازات و به این ترتیب مسوولیت انسانی خود را ادا کرده‌ایم که خشونت را در بستر اجتماعی- فرهنگی جامعه خود به حداقل رسانده باشیم. به این ترتیب، این بیش از همه مسوولیت قشر آگاه و فرهنگی جامعه ما و نیز مسوولیت نظام آموزشی و پرورشی کشور است تا با توجه به ریشه و خاستگاه اصلی فجایع هر روز جامعه ما، برای کاهش اساسی و ریشه آن تلاش کرده و با از میان برداشتن و یا دست‌کم کاهش تدریجی زمینه‌های خشونت، مسوولیت‌شان را ادا کنند. تا به این ترتیب بتوانیم جامعه عاری از خشونت و یا دست‌کم کم‌تر خشونت‌زایی را برای نسل‌های بعدی خود نوید بدهیم.

اشتراک گذاري با دوستان :