هفت ثور معلول خودسری امین بود

- گفتگوی ویژه 8صبح با فرید مزدک - گفتگوکننده: فردوس کاوش

یادداشت: کودتای هفت ثور سرآغاز دگرگونی بزرگ در تاریخ سیاسی ما است. در پی این رویداد خونین، حزب دموکراتیک خلق به قدرت رسید. پیش از آن قدرت بین شاهان و شاهزاده‌ها دست‌به‌دست می‌شد. تاریخ هم از کارنامه‌های امیران و امیرزادگان سخن می‌گفت، اما هفت ثور تحول متفاوت بود. در این روز یک حزب سیاسی به قدرت رسید. هفت ثور سرآغاز سه دهه جنگ، ویرانی و آوارگی هم است. به بهانه فرا رسیدن هفت ثور با فرید مزدک گفتگو کرده‌ایم. آقای مزدک منشی سازمان جوانان حزب دموکراتیک خلق افغانستان بود و از شروع حاکمیت کارمل تا سقوط داکتر نجیب، از چهره‌های کلیدی و تصمیم‌ساز حزبش بود. او حالا با نگاه انتقادی به آن دوران می‌نگرد. گفتگو با آقای مزدک جنبه روایتی- تحلیلی دارد.

 

۸صبح: روایت مشهور این است که در هفت ثور شاخه نظامی‌ حزب دموکراتیک خلق افغانستان در واکنش به بازداشت رهبرانش کودتا کرد. این روایت درست است؟

مزدک: من در آن سال دانش‌آموز و یکی از فعالان عادی حزب بودم و به همین علت در جریان مستقیم پیش‌آمدها و رویدادها در رهبری حزب قرار نداشتم. بر این بنیاد در پاسخ به پرسش شما فقط شنیده‌ها و دیدگاه‌هایم را در میان می‌گذارم.
بلی، این روایت درست است. اما حزب در آن هنگام دو شاخه نظامی‌ داشت: شاخه  پرچمی‌ و شاخه خلقی. در ماه جون ۱۹۷۷ وحدت میان جناح‌های پرچم و خلق صورت گرفت، و لی شاخه‌های نظامی ‌جدا از هم باقی ماندند. امین رهبری سازمان نظامی‌ خلقی‌ها را در دست داشت. فشار روزافزون دولت محمدداوود را می‌توان عامل اصلی وحدت حزب و تحرک جدید در فعالیت‌های شوروی برای انسجام بهتر دوستان و طرفدارانش در افغانستان دانست. مهم‌ترین هدف وحدت، تشکیل نیروی جاگزین داوود بود که به سرعت غیرعادی به غرب، پاکستان، ایران و عربستان نزدیک می‌شد. کنفرانس وحدت حزب در جولای ۱۹۷۷ گذار از حالت اوپوزیسیونی به الترناتیف قدرت را مطرح کرد. مگر آنچه که درهفت ثور به وقوع پیوست برآیند عملکرد خودسرانه امین بود نه فیصله و توافق رهبری واحد حزب دموکراتیک خلق. ببرک کارمل در اگست ۱۹۸۹ در صحبت با روزنامه‌نگار روس ولادیمیر سینگریف گفته بود که: «انقلاب خلاف اراده من و اراده حزب به وقوع پیوست.» امین تمام ریزرف‌ها و انرژی متراکم برای تغییر قدرت را برای تحقق آجندای شخصی خودش استفاده کرد. این برنامه امین با قتل خیبر آغاز شد و تا تسلط او بر تمام اهرم‌های اساسی قدرت ادامه یافت.

 

۸صبح: پس کار امین هم چندان خودسرانه نبوده، نفس وجود شاخه‌های نظامی‌ در حزب و بحث بدیل قدرت می‌رساند که رهبران حزب در پی دستیابی به قدرت از طریق کودتا بودند؟

مزدک: بدون شک اشغال قدرت به هر گونه ممکن از اهداف حزب بود و کار با افسران نظامی در خدمت همین هدف قرار داشت. اما قدرت در ۷ ثور توسط امین بر حزب تحمیل شد. آنگاه که حزب به قدرت رسید، وحدت حزبی به پختگی لازم نرسیده بود و خلقی‌ها و پرچمی‌ها سرشار از کینه و نفرت نسبت به‌هم‌دیگر بودند. در حقیقت زیر نام حزب، امین به قدرت رسید. از ۷ ثور تا ۶ جدی حرف آخر را در حیات سیاسی کشور امین می‌زد، نه سازمان‌های حزبی. در تمام این مدت سازمان‌های حزبی به دفاع از برنامه‌های ماجراجویانه گروه حاکم کشانده می‌شدند. دستگاه قدرت و حزب زیر رهبری امین بیشتر مصروف ویرانگری بود تا ساختن. برنامه‌های دولت تره‌کی- امین گام به گام حزب را در تقابل با مردم قرار می‌داد و شرایط را برای هجوم نظامی ‌شوروی فراهم می‌کرد.

 

۸صبح: خوب اگر امین کودتا نمی‌کرد، روشن نبود که داوود با سران حزب چه می‌کرد؛ شاید سند مرگ‌شان را امضا می‌کرد. حتما داوودخان اطلاع داشت که حزب خودش را بدیل او می‌داند. فکر نمی‌کنید رویداد هفت ثور جان رهبران حزب را نجات داد؟

مزدک: داوود تعهد داشت تا در مجموع حزب را سرکوب کند. دور شدن از مسکو بدون پابندی به این تعهد ناممکن بود و نتیجه چنان شد که هر دو نیرو، داوود و حزب، به سوی تباهی رفتند و در خراب‌کاری‌ها و ایجاد بحران بعدی شریک شدند.

 

۸صبح: روس‌ها از کودتا اطلاع قبلی داشتند؟

مزدک: گرچه امین با مسکو روابط ژرف داشت و از اعتماد بلند حامیان خلقی در آن‌جا برخوردار بود، اما چنین می‌نماید که رهبران شوروی مانند رهبران حزب دموکراتیک خلق افغانستان به‌صورت غافلانه در مقابل عمل انجام‌شده او قرار گرفتند. تغییر قدرت با زور، آخرین گزینه مسکو بود. فکر می‌کنم که امین فرمانده یگانه و یکه‌تاز یکی از عاقبت‌نیندیشانه‌ترین دگرگونی‌های سیاسی تاریخ کشور ما شد.

 

۸صبح: از قتل داوود هم تا حال رمزگشایی نشده است. قتل او چه داستان دارد؟

مزدک: امین از قتل خیبر تا پایان زندگی خودش بازیگر اصلی تیاتر قدرت در افغانستان بود. بنا بر روایت شاهدان عینی، قتل داوود به فرمان امین و برخی از بلندپایه‌های دیگر که زنده ماندن داوود را برای خودشان رسوایی‌آور می‌پنداشتند، صورت گرفت. یکی از دلایل مخالفت ببرک کارمل با قتل محمدداوود نیز همین نکته بود. بیشتر مخالفین خلقی و پرچمی‌ کارمل به قتل داوود پافشاری می‌کردند.

 

۸صبح: چند روز پس از کودتا، کارمل و تره‌کی خطوط اساسی سیاست دولت جدید را در رادیو خواندند و قدرت میان هر دو جناح تقسیم شد. آیا کارمل، تره‌کی و امین، به ابتکار خود به توافق رسیدند یا به وساطت روس‌ها؟

مزدک: قرار شنیده‌های من در روز‌های نخست، چانه‌زنی، کنار آمدن و تفاهم میان تره‌کی و کارمل صورت می‌گرفت.

 

۸صبح: چرا شوروی‌ها با حذف پرچمی‌ها از قدرت که در ماه‌های اول پس از کودتا شروع شد، مخالفت جدی نکردند؟

مزدک: خلقی‌ها «افغان»تر و مطیع‌تر از پرچمی‌ها بودند و در مسکو حامیان نیرومندتر داشتند. آن عده از پرچمی‌هایی که روان خلقی داشتند نیز در کنار امین و تره‌کی ایستادند. دولت خلقی جامعه را مطابق الگوی «رشد غیرسرمایه‌داری» به سوسیالیسم زودرس می‌برد و این امر نمی‌توانست مورد حمایت مراکز کلیدی قدرت در مسکو قرار نگیرد.

 

۸صبح: این درست است که پرچمی‌ها هم در واکنش به حذف‌شان از دولت قصد داشتند علیه خلقی‌ها کودتا کنند، آیا شوروی از این برنامه آگاه بود؟

مزدک: سازمان مخفی پرچمی‌ها در داخل کشور و رهبران‌شان در خارج مناسبات نزدیک و تنگاتنگ با شوروی‌ها داشتند و هیچ حرکتی را بدون اجازه مسکو نمی‌توانستند انجام دهند. یکبار در ۲۰ حوت ۱۳۵۷ پرچمی‌ها برای قیام بر ضد امین آماده شدند، اما کاری انجام ندادند. از قرار معلوم، آن آمادگی بیشتر مانوری بود که امین را زیر فشار قرار دهد.

 

۸صبح: طراح سیاست بازداشت‌ها و اعدام‌های بدون محاکمه و ایجاد گورهای دسته‌جمعی که گفته می‌شود ایدیولوژی لیننیستی حزب مبنای نظری آن را فراهم می‌کرد، کی بود؟

مزدک: امین به نخستین والی‌ها و رهبران حزبی ولایات دستور داده بود که برای سرکوب ضد انقلاب، به کشتارگاه‌ها ضرورت است. طراح خشونت، شکنجه و قتل، امین بود و این همه با روان استالینی که جزو روان حاکم بر احزاب لنینی بود در تناقض قرار نداشت.

 

۸صبح: می‌پذیرید که اگر اتحاد شووری لشکرکشی نمی‌کرد، حاکمیت حزب دموکراتیک خلق، در همان سال دومش فرو می‌پاشید؟

مزدک: بدون شک. نجات حاکمیت حزب از سقوط بدون مداخله نظامی‌ شوروی ممکن نبود. دولت خلقی طی یک سال به اندازه یک قرن از مردم فاصله گرفته بود. دولت خلقی از همان نخستین روز‌های حیات خویش برای سقوط آماده می‌شد یا به عبارت دیگر برای کشاندن پای نظامیان شوروی به افغانستان بستر می‌ساخت. به‌گفته ببرک کارمل «انقلاب اپریل ۱۹۷۸ یک جنایت عظیم در برابر مردم افغانستان بود» که به بی‌ثباتی و خراب‌کاری ابعاد جدید بخشید.

 

۸صبح: خوب، جناح پرچم هم به همان ایدیولوژی لیننیستی معتقد بود. مدتی شریک قدرت خلقی‌ها بود. پس از شش جدی قدرت کامل به‌دست آورد، فکر نمی‌کنید پرچمی‌ها و کارمل هم مسوول سیاست اعدام‌های بدون محاکمه، گورهای دسته‌جمعی و بمباردمان روستا‌ها توسط شوروی‌ها هستند؟

مزدک: بدون شک که تمام دهه ۸۰ ، سال‌های جنگ‌های خونین و ویرانگر بود. پس از ۶ جدی که پرچمی‌ها بخش مهم و بزرگی از قدرت و دولت را در اختیار داشتند، دوران جنگ گسترده با شرکت قدرت‌های بزرگ جهان بود. سال‌های ۸۰، سال‌های بمباردمان دهات و راکت‌باران شهر‌ها بود. اما در این دوران انسان‌ها بیشتر در میدان‌های جنگ و انفجارها در شهرها جان باخته‌اند نه در تصفیه‌ها و سرکوب‌های خونین و ماجراجویانه.

 

۸صبح: در یک مصاحبه گفته بودید که حزب دموکراتیک خلق افغانستان وقتی به قدرت رسید، زوالش شروع شد و بهتر بود اپوزیسیون می‌ماند. اما نظر دیگر این است که آنچه اتفاق افتاد سرنوشت محتوم آن حزب بود و غیر از این نمی‌توانست باشد. به‌گفته منتقدان حزب ایدیولوژی لیننیستی داشت که به دموکراسی درون‌حزبی اجازه نمی‌داد، نقد را برنمی‌تابید، کودتا را تجویز می‌کرد و اشغال نظامی ‌شوروی را توجیه؟

مزدک: بدون شک حزب دموکراتیک خلق افغانستان یک حزب دموکرات نبود، وابسته به نظام و شبکه‌ای بود که توسط شوروی هدایت و رهبری می‌شد. یک حزب بسته و بسیار منضبط بود. اشغال قدرت به هر گونه ممکن مهم‌ترین هدف حزب بود. گرچه در خط مشی سیاسی که جناح پرچم پیش کشیده بود به روش‌های بدون خشونت تاکید شده بود، اما موجودیت سازمان نظامی ‌در تناقض با آن قرار داشت. ایدیولوژی لیننیستی برای حزب بیشتر کلاه بود تا سر. در یک سال پس از کودتا، امین حزب را «خلقی»  ساخت و به تصفیه استالینی پرداخت. در این تصفیه بیشتر پرچمی‌ها محو فزیکی شدند و «حزب خلقی» به افزار سرکوب و اعمالِ دیکتاتوری مبدل گردید. حزب «خلقی» قدرت را تعویض کرد اما خودش در قدرت حل و گُم شد. این حالت چیزی جز زوال را نمی‌توانست در پی داشته باشد. سال‌های بعدی هم دوران جنگ فرسایشی بود که همه ظرفیت‌ها و امکانات دگرگون شدن را می‌سوزاند و نابود می‌کرد .

 

۸صبح: در یکی از یادداشت‌های‌تان نوشته‌اید که در بهار سال ۱۳۵۷ صنف یازده مکتب بودید. در هفت ثور آن سال از این‌که حزب‌تان به قدرت رسیده بود، چه حسی داشتید؟

مزدک: خوشحال بودم. در آن روز حزبی به قدرت رسیده بود که من و تعداد زیادی از خودی‌هایم به آن تعلق داشتیم. آنوقت برایم مهم نبود که داوود چرا رفت و چگونه رفت، حزب ما چرا آمد و چگونه آمد. «ما» آمده بودیم تا جامعه مرفه و پیشرفته بسازیم. آن زمان من و بسیار آدم‌هایی چون من را احساسات فرمان می‌داد نه عقلانیت و آن‌هایی که پشت پرده حوادث ایستاده بودند همین احساسات ما برای‌شان مهم بود. اما این را هم فراموش نکنیم که در آن سال‌ها مردم بیشتر آگاهی سیاسی کسب کردند و اقوام بیدارتر و در حیات سیاسی کشور فعال‌تر شدند.

 

۸صبح: چه زمانی متوجه شدید که دیگر به سیاست‌ها ومرام ایدیولوژیک حزب باور ندارید؟

مزدک: بن‌بست سیاسی در کشور و بازسازی در شوروی چون تکانه‌های نیرومند، باورهای مارا زیر سوال می‌برد. در حزب ضرورت به تغییر و دگرگونی بیشتر از هر وقت حس می‌شد. از ۱۹۸۶ به بعد من و تعداد زیادی از اعضای حزب به باورهای جدید و دیگری رسیده بودیم که ضرورتِ دموکراتیزه ساختن حزب و نظام را مطرح می‌کرد. اما نبود یک جنبش نیرومند نوگرایی و زمان مارا از رسیدن به اهداف‌مان باز می‌داشت.

 

۸صبح: سپاس فراوان.

اشتراک گذاري با دوستان :