قتل وحشیانه فرخنده چه چیزی را در افغانستان می‌تواند تغییر دهد؟

- سلیم آزاد

با این‌که قتل وحشیانه فرخنده در شهر کابل یکی از غم‌انگیزترین رویدادهای پایان سال ۱۳۹۳ خورشیدی به حساب می‌آید، اما در عین حال به تاثیرگذارترین رویداد سال نیز مبدل گشت. متاسفانه یک دختر جوان به فجیعانه‌ترین شکل ممکن به قتل می‌رسد تا به‌صورت ناخواسته به مهم‌ترین و تاثیرگذارترین رویداد تبدیل شود. با این وجود، قتل فرخنده به‌صورت گسترده‌ای شهروندان افغان را چه در داخل و چه در خارج کشور تحت تاثیر خود قرار داده و برای اولین بار شاهد آن هستیم که غیر سیاسی‌ترین و منزوی‌ترین اقشار اجتماعی به خیابان‌ها آمده و به اشکال گوناگون مراتب اعتراض و همدردی خود را نسبت به این حادثه نشان دادند.
نوعی از تضادها نیز در جامعه میان طرفداران و مخالفان در قضیه قتل فرخنده دیده می‌شود. این تضادها در شکل دفاع و یا ضدیت با ملاها خود را به نمایش گذاشته است. با این‌که انتقاد از مبلغین و توجیه‌گران خشونت امر مشروعی است اما عده‌ای از همین ملاها می‌کوشند که این انتقادات را به غلط ضد مذهبی جلوه دهند که چیزی فراتر از سوءاستفاده‌ای بیش نیست.
در عین حال، شهروندان افغانستان یاد می‌گیرند که نسبت به گذشته به‌صورت فعالانه‌تری در مسایل اساسی جامعه سهم گرفته و در قالب همبستگی‌های مدنی در خیابان‌ها از خود واکنش نشان دهند. این فرهنگ جدید باعث تاثیرات سیاسی بسیاری است که از همه مهم‌تر پایه‌های دموکراسی و مشارکت مدنی را تقویت کرده می‌تواند.

وقتی همه معترض می‌شوند

این روزها در هر گوشه دنیا گروهی از افغان‌ها گردهم جمع می‌شوند، شمع می‌افروزند، فریاد می‌کشند و به قتل فرخنده در کابل اعتراض می‌کنند. از حیث نمادین، افکار عامه در افغانستان پذیرفته که این حادثه نباید در کشور اتفاق می‌افتاد و اکنون همه در برابر این قتل مدحش به نوعی مسوول هستند. کسی بی‌تفاوتی اختیار نمی‌کند و همه خود را به نوعی در این رخداد مقصر می‌دانند.
گویا فرخنده بهانه‌ای برای افغان‌ها شده که آهسته آهسته در مورد مسایل مهم از خود واکنش نشان دهند. در میان رویدادهای گذشته قتل فرخنده موضوع کاملا خاص است. زیرا، به شدت احساسات انسانی جامعه را جریحه‌دار ساخته و به همین خاطر یک همبستگی و توافق ملموسی روی محکوم نمودن این رخداد شکل گرفته است. حتا کسانی‌که در اول از جمله ستایش گران قتل فجیعانه فرخنده بودند پس از مواجهه با احساسات عامه به شدت از موضع خود عقب نشستند و حتا برای جبران موضع خود اقدام کردند.
یکی از این افراد واعظ مسجد وزیر اکبرخان، آقای ایاز نیازی است که پس از شنیدن خبر حمله به فرخنده و مرگ او از منبر مسجد این عمل را تایید کرد. پس از این‌که ویدیوی آن رویداد به‌طور گسترده‌ای در رسانه‌های اجتماعی تکثیر شد و واکنش‌های گسترده به آن صورت گرفت، آقای نیازی متوجه حساسیت موضوع شده و از موضع قبلی خود برگشت. واقعیت این است که آقای نیازی در اساس باور دارد که اگر کسی به یک امر مقدسی توهین کرد باید از سوی مردم در خیابان کشته شود چون حکومت توانایی مجازات آن فرد را ندارد. اما بعد از این اظهارات متوجه گردید بخش‌های وسیعی از جامعه با حرف‌هایش موافق نیستند.
واضح است که نیازی و هم‌چنان مقامات دولتی چون معین وزارت اطلاعات و فرهنگ، با تایید خشونت‌های خیابانی و محکمه صحرایی متوجه نیستند که ما در قرن بیست‌ویکم زندگی می‌کنیم و نه در عصر خیمه‌نشین‌های بدوی که باید جزای هر عملی را با خون و کشتن یک نفر داد. آن‌ها عملا خود را برتر از قاضی و محکمه نشانده و برای قتل دیگران فتوا صادر کردند. ولی فراموش کرده بودند که مردم نه تنها با این خشونت‌ها موافق نیستند بلکه بر این نکته تاکید دارند که هر اتهامی‌ باید از مجرای قانون رسیدگی گردد.

محل غلط منازعه

یکی از پیامدهای ناخواسته قتل فرخنده بروز یک نوع احساسات ضدملایی و حتا ضدمذهبی بود. بر اساس اطلاعات، فرخنده نه تنها شاگرد مدرسه دینی بوده بلکه به‌عنوان یک مبلغ با اعتقادات سلفی با تعویذنویسی و زیارت قبور که در بین عوام افغان از اعتبار زیادی برخوردار است، مخالفت داشت. جالب این‌جاست که دختری با این اعتقادات محکم مذهبی از سوی جماعتی از مردان خشمگین به اتهام سوزاندن قرآن شکنجه و کشته می‌شود. گویا همین به ذات خود کافی بود که عده‌ای دست به ملامت مذهب و طبقه ملاها بزنند.
طبیعی است که این تضاد خطرناک است و بهره‌ای به حال کشور ما ندارد. جامعه افغانستان در عین حال که مذهبی است اعتقاد عمیق به طبقه ملاها و روحانیون خود دارند. ولی در عین حال همین مردم کشتار وحشیانه فرخنده را به اشکال گوناگون محکوم کردند. در واقعیت امر، مردم دوست دارند که نباید زیر نام دین در کشور چنین اتفاقاتی بیفتد. با این وجود، یک قشری از جامعه هنوز هم باور دارد که کوچک‌ترین عمل علیه اعتقادات مذهبی باید به بدترین شکل ممکن مجازات گردد. تظاهرات طرفداران ایاز نیازی در کابل یک نمونه خوب این موضوع است. معترضان مذکور فراموش کردند که آقای نیازی عملا بر محاکمه صحرایی مهر تایید گذاشته بود ولی اکنون برای حمایت از این شخص تلاش می‌کنند که انتقادات از آقای نیازی را زیر نام مواجهه با مذهب جلوه بدهند. در واقع انتقادات از آقای نیازی مشروع بوده و ایشان باید درک کند که فقط یک خطیب نماز جمعه بوده و باید در مورد مسایل مذهبی و تا حدی هم اجتماعی با نمازگزاران صحبت کند. اگر قرار باشد هر خطیبی فتوا بدهد و جمعی نیز براساس آن دست به خشونت بزنند، پس بهتر است که نهادهای عدلی و قضایی در کشور تعطیل شده و در افغانستان حاکمیت طالبی و داعشی مستقر گردد.
در عین حال، منتقدان ملاهایی مانند آقای نیازی نباید فراموش کنند که این قشر نفوذ زیادی داشته و به‌خصوص سیاستمداران از آن‌ها زیاد حساب می‌برند. حمایت والی بلخ از ایاز نیازی نشان می‌دهد که چگونه سیاستمداران و ملایان در افغانستان حامیان و متحدان طبیعی هم به حساب می‌آیند. از این خاطر، قتل فرخنده هیچ تاثیری روی جایگاه این قشر ندارد و اصولا چنین تضادی میان این قشر و توده‌های عامه یک تضاد خیالی و بی‌محتوا است.

اشتراک گذاري با دوستان :