نگاهی به سفر امریکا و دست‌آوردهای آن

- سید مهدی منادی- استاد دانشگاه و پژوهشگر روابط بین‌الملل

رهبران حکومت وحدت ملی در پی سفرهای منطقه‌ای این بار به امریکا سفر کردند. این سفر در پی تنش‌های نرم رییس‌جمهور کرزی، نفسی تازه به گرمی ‌روابط ما با امریکا بخشید. گرمای نشست و برخاست‌ها و دست‌آورد‌های این سفر نسبت به سفرهای گذشته، فراوان‌تر و بهتر بود. اگر نگاهی به روابط امریکا با افغانستان بیندازیم؛ از دیرباز تا به امروز در ۳ حوزه داخلی، جهانی و منطقه‌ای روابط داشته‌ایم و فرصت‌های بهره‌برداری را برای امریکا میسر ساخته‌ایم. روزگاری از طریق خاک و انرژی مردم خویش فرصت تعارض امریکا را با شوروی فراهم ساخته‌ایم. روزگار دیگر فرصت ایتلاف‌سازی برای امریکا و تقویت طرح دکترین نظم نوین امریکا و گسترش ناتو به سمت شرق را به امریکا دادیم. در عین زمان با حضور امریکا در افغانستان، فرصت حضور در همجواری با آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و آسیا غربی و غرب چین را داده‌ایم که مترصد فرصت برای اعمال نفوذ در قبال قدرت‌های این حوزه باشد. در دو یا سه سال اخیر در پی واکنش‌های رییس‌جمهور کرزی، روابط امریکا و ما فراز اولیه خویش را از دست داد و ما از محراق توجه امریکا خارج شده بودیم.
بر این اساس اشرف‌غنی و عبدالله عبدالله، رهبران حکومت وحدت ملی در سفر اخیر خویش به امریکا تلاش کردند تا اهمیت افغانستان را برای سرمایه‌گذاری و توجه بیشتر امریکا بازمعنا کنند. در پی تلاش رهبران ارشد حکومت افغانستان، برای جلب حمایت بیشتر امریکا، جان کری از اختصاص ۸۰۰ میلیون دالر به انکشاف حکومت خبر داد. سخنرانی رییس‌جمهور در کانگرس امریکا- که سلطه جمهوری‌خواهان در آن بیشتر مشاهده می‌شود- تصویری خوب از افغانستان و دست‌آوردهای امریکا به اعضای این نهاد ارایه کرد. رییس‌جمهور در سخنرانی خویش به گسترش عدالت اجتماعی در حوزه حقوق بشر و به‌خصوص زنان، مبدل شدن افغانستان به یک شاهراه تجاری به‌جای لانه امن تروریسم، نیازمندی به نهادهای متخصص غیردولتی برای گسترش ابتکارات در افغانستان و برخی موضوعات مرتبط دیگر اشاره کرد. اگر چه از گسترش داعش و تروریسم و نیازمندی به امریکا برای دفع این تهدید، در این نشست یادی نکرد، اما در حاشیه نشست‌ها از این موضوع یاد گردید. با این حال، احتمال بازنگری شدن خروج نیروهای امریکا تا پایان ۲۰۱۶ و متعاقبا حضوریافتن بلندمدت امریکا نیز در پی این سخنرانی و دیگر بازدیدها افزایش یافته است.
بی‌گمان، دست‌آوردهای رهبران حکومت وحدت ملی برای جلب حمایت سخاوتمندانه رهبران امریکا را نمی‌توان نادیده گرفت. با این حال این کمک‌ها، اقدام تازه‌ای برای افغانستان در طول بیش از یک دهه گذشته محسوب نمی‌گردند. اهمیت این کمک‌ها زمانی افزایش خواهد یافت که در قالب ساختارهای سالم، بتواند بسترهای تولید افغانستان را تقویت کند. ساختارهای ناسالم اداری، ‌اقتصادی گذشته میلیاردها دالر را ضایع کرد و بیش از آنی که توان تولید ما را افزایش دهد، توان مصرفی، انتظار کاذب و وابستگی به جهان بیرون را افزایش داده است. در صورتی که حمایت‌های امریکا در قالب ساختارهای توام با فساد و مصرفی به مصرف برسد، قطعا همانند دیگر حمایت‌های جامعه جهانی در طول بیش از یک دهه گذشته دست‌آورد چندانی برای مردم افغانستان نخواهد داشت. بنابراین دست‌آوردهای بیرون از کشور زمانی می‌توانند به‌عنوان یک امتیاز واقعی مثبت پنداشته شود که در توازن با ساختارهای دورنی باشد و انتظار کاذب و مصرفی مردم را بالا نبرد. حکومت افغانستان باید بتواند از آن‌ها در امتداد طرح‌های تولیدی و تبدیل کردن افغانستان به شاهراه ترانزیتی میان تمدن‌های همجوار- چیزی که رییس‌جمهور در سخنرانی خویش در کانگرس امریکا مطرح کرد- استفاده کند.
در سوی دیگر افغانستان در تعاملات با جهان بیرون دو نگرش منطقه‌گرایی و فرامنطقه‌گرایی را تعقیب کرده است که توازن میان این دو ضلع از جمله اصل‌های مهم در سیاست خارجی ما پنداشته می‌شود. از این رو امریکاگرایی و یا فرامنطقه‌گرایی زمانی می‌تواند در درازمدت منافع ملی ما را تامین کند که ضلع دیگر سیاست خارجی افغانستان را یعنی منطقه‌گرایی را نامتوازن نسازد. همان‌طور که گفته شد، افغانستان از یک‌سو در دیپلوماسی منطقه‌ای با کشورهای منطقه تعامل دارد و از سوی دیگر با امریکا روابط دارد. در صورتی که گسترش روابط با امریکا و کفه ترازوی روابط با امریکا در مقایسه با کفه ترازوی منطقه‌ای سنگینی کند و روابط ما را با چین، روسیه و… خدشه دار سازد، قطعا زیان‌ها بیشتر از دست‌آوردها در سیاست خارجی درازمدت ما محسوب می‌گردد. بر این اساس زمانی ما می‌توانیم دست‌آوردهای امریکاگرایی را تجلیل کنیم که کشورهای منطقه در پس‌لرزه‌های این سفر واکنش ناهمسو از خود بروز ندهند و ما بتوانیم طرح‌ها و ابتکارات منطقه‌ای خویش را تقویت کنیم. نیازمندی ما به امریکا یک نیاز کوتاه‌مدت برای سیاست‌های بلندمدت منطقه است. در صورتی که سیاست‌های کوتاه‌مدت ما بسترهای برنامه‌ها و استراتژی‌های بلندمدت ما را ویران کند، بی‌گمان در درازمدت تجربه تلخ سیاست‌گذاران خارجی خویش را در حکومت‌های قبلی دوباره تجربه می‌کنیم.
در پایان باید گفت، برای بهره‌برداری از حمایت‌های بیرونی ضرورت داریم تا ساختارها و بسترهای اداری، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی داخلی خویش را برای بهتر مصرف شدن این پول‌ها اصلاح و تقویت کنیم. این حمایت‌ها باید برای تقویت موقعیت منطقه‌ای ما و بهره‌برداری ما از منطقه به‌عنوان پل زمینی ترانزیتی برای انرژی و دیگر نیازمندی‌های کشورهای منطقه باشد. اگر چه طرح منطقه‌ای افغانستان از سوی رهبران حکومت وحدت ملی در امریکا مطرح شد، اما تحقق این امر نیازمند طرح و ارایه برنامه‌های جزیی‌تر برای بهره‌برداری از حمایت‌های امریکا در برنامه‌های منطقه‌ای افغانستان را ضرورت دارد. لازم است که در قالب پروژه‌های مشخص طرح همکاری امریکا با چین و روسیه را فراهم سازیم. تقویت مفهوم افغانستان به‌عنوان محیطی برای همکاری به‌جای رقابت در دیپلوماسی منطقه‌ای- فرامنطقه‌ای باید به‌عنوان کلیشه تبدیل شود. ما در کوتاه‌مدت به حضور امریکا در افغانستان ضرورت داریم، در صورت مطرح شدن حضور دایمی ‌امریکا، لازم است که حضور امریکا را برای اقناع کشورهای منطقه؛ مشروط و براساس اراده و نیازمندی مردم افغانستان در آینده واگذار کنیم. اقناع کشورهای منطقه‌ای از چگونگی و سطح روابط ما با امریکا لازم و ضروری است. از این رو در فرایند کُند تحولات سیاست خارجی منطقه و جهانی، زمانی که الزامات داخلی و منطقه‌ای را تحقق بخشیدیم، می‌توانیم بگوییم که در این سفر دست‌آورد داشته‌ایم.

اشتراک گذاري با دوستان :