سیاست خارجی افغانستان در کشاکش گسست و توازن منطقه‌ای

- محمدقاسم عرفانی- استاد دانشگاه

نگرانی‌ها از کاهش سطح همکاری با هند و بهبود روابط با پاکستان از مباحث داغ این روزهای کشور در محافل سیاسی و رسانه‌ای است. در این میان انتقادات تند مقامات دولت پیشین از رویکرد حکومت وحدت ملی مبنی بر اعطای امتیازات یک‌جانبه به پاکستان موجب تشدید نگرانی‌ها شده است. به‌نظر می‌رسد رویکرد سیاست خارجی حکومت وحدت ملی در سطح منطقه‌ای در نوعی کشاکش گسست از رویکرد دولت پیشین و ایجاد توازن منطقه‌ای با قرائت جدید به‌سر می‌برد. در سطح منطقه ما شاهد دو نوع رقابت جدی بین دولت‌های هستیم که هر جانب در مسایل افغانستان ذی‌دخل و اثر‌گذارند. از یک جانب رقابت شدید بین هندوستان و پاکستان وجود دارد و از جانب دیگر رقابت گسترده بین ایران و عربستان برای رهبری معنوی و طبعا سیاسی خاورمیانه و جهان اسلام.
در حالی‌که راهبرد سیاست خارجی دولت پیشین بر بنیاد توسعه همکاری و روابط دوستانه با هندوستان در برابر پاکستان و ایران در مقابل عربستان سعودی ارزیابی می‌گردید، دیپلوماسی حکومت وحدت ملی حکایت از نوعی گسست در این رویکرد دارد. دومین سفر رییس‌جمهور به عربستان سعودی در حالی انجام شد که به رغم دعوت‌های مکرر تهران چنین بازدیدی هنوز از ایران صورت نگرفته است، هم‌چنین رفت و آمد‌های گسترده بین اسلام‌آباد و کابل در حالی صورت می‌گیرد که براساس برخی گزارش‌ها افغانستان پی‌گیری درخواست دولت پیشین از هندوستان را مبنی اعطای تجهیزات نظامی‌ به تعویق انداخته و تنها در سطح ریاست اجرائیه بازدید از دهلی نو صورت گرفته است. سوال اصلی این است که رویکرد دولت جدید در گسست از خط‌مشی خارجی دولت پیشین قرار دارد یا در صدد ایجاد نوعی توازن منطقه‌ای است؟ در حالی که رهبری دولت پشین از سیاست خارجی با قاعده‌های وسیع سخن می‌زد احساس می‌شود دولت جدید در صدد اتخاذ رویکرد واقع‌گرایانه‌تر است.
به باور این قلم متغیر‌های موثر بر رویکرد دولت جدید در عرصه منطقه‌ای موضوع صلح با طالبان، تداوم همکاری بی‌چالش با امریکا و غرب و تحولات جدید منطقه‌ای از قبیل ظهور داعش به شمار می‌روند. تداوم مشکلات امنیتی کشور در ۱۳ سال گذشته همزمان با نارضایتی پاکستانی‌ها از گسترش مناسبات کابل– دهلی جدید نشان داد که پاکستان قادر است با استفاده از ابزارهای چون طالب ودیگر جریان‌های رادیکال افغانستان را تحت فشار شدید قرار داده و حتی مانع از تامین ثبات و امنیت گردد. از سوی هم عربستان سعودی به‌عنوان کشور داعیه دار رهبری معنوی جهان اسلام حداقل در حوزه زیست اهل تسنن یکی از مهم‌ترین کشورهای حمایت‌کننده و تقویت‌کننده سلسله مدارس دینی می‌باشد که بخش عمده آن در جنوب اسیا از جمله در پاکستان موقعیت دارد و همین مدارس دینی مورج تفکر رادیکال غرب‌ستیزانه است.
با توجه به این واقعیت‌ها شناسایی دو کشور نامبرده به‌عنوان کشورهایی که می‌توانند در پروسه صلح افغانستان نقش فوری- پاکستان- و نقش بلندمدت- سعودی- بازی کنند نشان‌دهنده درک واقع‌بینانه از ریشه مشکل است. اما نگرانی‌ها از آن‌جا ناشی می‌شود که حکومت وحدت ملی با چه ابزار‌ها و مکانیسم‌های قادر به تغییر جهت عربستان و پاکستان خواهد بود و آیا گرمی ‌روابط با این دو کشور به بهای سردی روابط با رقبای منطقه‌ای آن‌ها به شمار می‌رود یا حکومت وحدت ملی قادر به برقراری نوعی توازن منطقه‌ای با توجه به اولویت و منافع افغانستان خواهد بود. از طرفی هم صرف نظر از هزینه‌های بیرونی گرمی‌ روابط به‌خصوص با پاکستان به امید تلاش ان کشور در راستای تسریع روند صلح افغانستان، آیا حکومت وحدت ملی قادر به تامین خواسته‌های اسلام‌آباد خواهد بود. چه تضمینی وجود دارد که پس از اعطای امتیازاتی که بخشش نقدا پرداخت شده از قبیل اعزام دانشجویان نظامی‌ به آن کشور و کناره‌جویی از دهلی جدید، پاکستان در این راستا این‌بار صادقانه گام بردارد؟
هرچند شرایط منطقه تغییر کرده است و چین نیز به‌عنوان مهم‌ترین همسایه افغانستان تلاش‌ها را برای همسوسازی پاکستان و گفتگو با طالبان آغاز گرده است و امضای موافقت‌نامه‌های امنیتی با امریکا و ناتو همه عناصری هستند که می‌توانند در جهت تغییر مسیر پاکستان نقش بازی کنند ولی باز اعتماد به پاکستان دشوار است. با همه ملاحظات یاد‌شده نباید فراموش کرد که افغانستان در همسایگی با پاکستان به سر می‌برد، عربستان بر مدارس و مراکز اشاعه رادیکالیسم نفوذ دارد و اولویت نخست کشور نیز امنیت است. اما بهره‌گیری مناسب از ابزارهای موجود در دستگاه سیاست خارجی ما و درک محدودیت‌های انتخاب بستگی به درایت و کاردانی رهبران حکومت وحدت ملی دارد.

اشتراک گذاري با دوستان :