صلح تنها در کنار آغاز جنگ شدید نتیجه خواهد داشت

- سید مهدی منادی- استاد دانشگاه و پژوهشگر روابط بین‌الملل

از دیرباز در میان میکانیزم‌های مبارزه و یا تعامل با گروه‌های تروریستی و یا رادیکال از دهه هشتاد تا به امروز چند روش متفاوت تجربه شده است. در ابتدا گروه‌های رادیکال به مثابه ابزاری برای مقابله با شوروی استفاده می‌شدند. پاکستان با مدیریت گروه‌های رادیکال فرامنطقه‌ای آنها را در خاک افغانستان علیه شوروی و در کشمیر علیه هند استفاده کرد. در عین زمان مردم افغانستان از این گروه‌ها به‌عنوان اهرمی‌ برای بیرون راندن شوروی استفاده کردند. چندی بعد مردم مسلمان چچن از این روش در مقابل روسیه در امتداد برنامه‌های جدایی‌طلبی و استقلال استفاده کردند. با خروج نیروهای شوروی از افغانستان و دستیابی مردم به هدف‌شان،‌ افغانستان دیگر به این گروه‌ها ضرورتی نداشت و این گروه‌ها به مثابه گروه‌های مخرب در افغانستان، پاکستان و چچن تبدیل شدند.
پاکستان با داشتن توان بیشتر، برای دور نگهداشتن این گروه‌ها از خاک خویش آن‌ها را به خاک افغانستان مدیریت کرد. جنگ‌های داخلی و ظهور طالبان و تقویت یافتن القاعده در امتداد این سیاست پاکستان تعریف می‌شد. پس از حادثه ۱۱ سپتامبر، شرایط افغانستان و سیاست‌های پاکستان در قبال این گروه‌ها براساس فشار امریکا تغییر کرد. افغانستان دیگر محیطی خالی قدرت برای مدیریت این گروه‌ها نبود و با آمدن جامعه جهانی برخی از این گروه‌ها به علت رانده شدن از خاک افغانستان و تغییر سیاست اعلامی‌ پاکستان؛ علیه پاکستان عمل کردند. در این دوره حضور گسترده هند در کنار جامعه جهانی بیش از هر زمانی دیگر پاکستان را تحت فشار قرار داد.
گروه‌های دست‌پرورده پاکستان سالانه نزدیک به ۱۰ هزار قربانی از این کشور می‌گرفت که در این اواخر با کشته شدن ۱۳۱ طفل، ناتوانی پاکستان را در بهره‌برداری ابزاری از این گروه‌ها بیش از هر زمان دیگر نشان داد. گروه‌های تجزیه‌طلب بیش از هر زمان دیگر تقویت یافتند؛ پاکستان با وجود داشتن سلاح هسته‌ای، در فهرست ناامن‌ترین کشورها قرار گرفت؛ اعمال فشار چین در امتداد سرمایه‌گذاری خویش در بندر گوادر پاکستان نیز افزایش یافت و ناتوانی اقتصادی این کشور بیش از هر زمانی دیگر نگرانی مردم پاکستان را افزایش داد. از این‌رو طرح مبارزه به گروه‌های تروریستی تقویت گردید. در سوی دیگر مبارزه با تمام این گروه‌ها به معنای مبارزه با جمعیتی عظیم ‌در افغانستان و پاکستان محسوب می‌گردد و حذف آن‌ها امکان‌ناپذیر پنداشته می‌شد.
بر این اساس، طرح صلح با گروه‌هایی که کم‌تر رادیکال هستند و بیشتر بر اساس جبر محیطی به این گروه‌ها پیوسته‌اند،‌ به میان آمد. طرحی که افغانستان در طول چند سال گذشته به مثابه یکی از راه‌های پایان دادن جنگ از آن استفاده می‌نمود- پاکستان بر اساس آن افغانستان را به بازی می‌گرفت- حالا به مثابه یکی از برنامه‌های مشترک دو کشور در امتداد تحول یکی از منافع متعارض به منافع مشترک محسوب می‌گردد.
برنامه صلح به مثابه طرحی مشترک میان ما و پاکستان از چند ماه گذشته بدین‌سو بیشتر در سیاست‌های اعلامی ‌پاکستان طرح گردیده در حالی‌که افغانستان نه تنها در سیاست اعلامی ‌در قبال پاکستان صادقانه عمل کرده است بلکه در سیاست اعمالی ملا فضل‌الله و حمله به پایگاه‌های طالبان پاکستانی در کنر و نورستان را صادر کرد و براساس این اقدام، نگرانی پاکستان از این گروه کاهش یافت. در سوی دیگر با به حاشیه راندن روابط امنیتی با هند به‌صورت اعمالی افغانستان باز هم صداقت خویش را در قبال پاکستان نشان داده است. اما هم‌چنان از سیاست‌های اعمالی پاکستان به‌صورت مشخص خبری نیست. مقامات پاکستانی بیشتر در سیاست‌های اعلامی ‌خویش، شرایط به‌وجود آمده را می‌ستایند. در این اواخر رستم‌شاه مومند، سفیر پیشین پاکستان در کابل در نوشته‌ای از فشار پاکستان بر شورای کویته مبنی بر مصالحه انتقاد کرد. این انتقاد نسبت به مقامات پاکستان بیانگر وجود جریان‌هایی در پاکستان است که باور به استفاده ابزاری از این گروه‌ها دارند. در سوی دیگر بیانگر اقدامات موثر پاکستان می‌تواند پنداشته شود.
با این حال حتا با داشتن نگاه مثبت نسبت به همکاری پاکستان؛ به‌صورت کلی به‌نظر می‌رسد که طرح مصالحه در کوتاه‌مدت نتیجه به همراه نداشته باشد. گروه‌های رادیکال در فتا، سینکیانگ، دره فرغانه، ‌چچن، کشورهای عربی‌ و گروه در حال گسترش دولت اسلامی، نشان می‌دهد که صلح با یکی از این گروه‌ها در درازمدت به‌عنوان طرحی مشترک با پاکستان، چین و… نمی‌تواند صلح دایمی ‌برای منطقه ما به همراه آورد. این موضوع را در مورد مصالحه امریکا و ویتنام جنوبی با ویتنامی‌های شمالی می‌توان تبیین نمود.
ویتنام ‌شمالی در جنگ با جنوبی و امریکا از برتری‌های جدی برخوردار شده بود و حاضر به مصالحه نبود. براساس طرح کسینجر، ویتنامی‌های شمالی تا زمانی‌که از برتری وسیع برخوردار باشند، حاضر به مصالحه نخواهند شد و از این‌رو برنامه حمله وسیع هوایی به مواضع مهم ویتنام شمالی صورت گرفت و براساس آن طرح مصالحه در کنار خسارت‌های جدی به آن‌ها با ویتنام جنوبی عملی گردید. پس از این واقعه امریکا توانست خود را از مصارف جدی در ویتنام بیرون کند. در مورد مصالحه افغانستان و گروه‌های مخالف این مثال می‌تواند قابل استفاده باشد. تا زمانی‌که گروه‌های رادیکال و تروریستی احساس برتری می‌کنند،‌ کم‌تر امکان دارد که وارد پروسه مصالحه شوند و براساس آن حاضر به تبدیل شدن به یک جریان سیاسی نخواهند شد. بر این اساس لازم است که یک جبهه جنگ شدید علیه آن‌ها آغاز گردد و سپس براساس آن طرح صلح تقویت گردد.
افغانستان به‌جای درخواست از پاکستان برای اعمال فشار بر شورای کویته و دیگران برای مصالحه، طرح حملات مشخص مشترک طرح مبارزه مشترک با این گروه‌ها را به میان آورد. از این‌رو افغانستان- پاکستان- چین براساس طرح مشترک جنگ را در برابر این گروه‌ها به‌وجود آورند و در کنار آن بحث مصالحه نیز یکی از مجراهای خروج از جنگ باشد. با توجه به این‌که در این اواخر شنیده می‌شود که پاکستان حمله بزرگی را تحت عنوان خیبر ۲ به‌وجود آورده است، در صورتی که این طرح با حضور نیروهای امنیتی افغانستان و در صورت علاقه‌مندی چین، به‌صورت مشترک صورت پذیرد، قطعا،‌ طرح مصالحه با طالبان نیز نتیجه خواهد داد.

اشتراک گذاري با دوستان :