ناتو: چالش‌های امنیتی و بودجه‌ای

- محمدهمایون تندر- سفیر و نماینده جمهوری اسلامی‌افغانستان در بروکسل

پس از فروپاشی اتحاد شوروی و نابودی بدون جنگ پیمان وارسا یکی از قوی‌ترین سازمان‌های دفاعی، رقیبش ناتو در برابر سوال فلسفه وجودی قرار گرفت: آیا دیگر به ناتو نیاز است؟
تصمیم به تداوم ناتو گرفته شد و به این پرسش پاسخ‌های مختلفی ارایه گردید.
این سازمان می‌تواند حامل «ارزش‌های فاتح» و ضامن تداوم «ختم تاریخ» باشد. هم‌چنین ناتو می‌تواند بازوی مسلح جامعه جهانی- که یک‌رنگ در مسیر واحد حرکت می‌کند- در چوکات مصوبه‌های شورای امنیت ملل متحد که مسوولیت حفظ صلح جهانی را دارد، عمل کند.
حادثه‌ی غیرمنتظره نابودی «دشمن» تاثیرات مختلفی در ساختارهای نظامی ‌کشورهای عضو داشت. ماموریت‌ها، مسوولیت‌های نیروهای دفاعی و مقوله دفاعی متحول گردیدند. در اکثریت نزدیک به کل کشورها مکلفیت عسکری شهروندان از بین رفت و اردوها داوطلب و حرفه‌ای شدند. نظامیان بیشتر از پیش متکی به تکنالوژی پیشرفته گشتند. بودجه دفاعی کشورها سیر نزولی دوامدار را پیمود و این روند تا امروز ادامه دارد.
دیری نپایید که بی‌ثباتی در منطقه‌ی بالکان که حافظه تاریخی جنگ جهانی اول را تازه ساخت، ناتو را به میدان کشانید و از این چالش پیروزمندانه بیرون شد.
حادثه ۱۱ سپتامبر نیویارک و حمله امریکا به افغانستان جان تازه به نقش ناتو در سطح جهانی داد. تمام کشورهای دنیا با یک صدا از ماموریت ضد تروریزم بین‌المللی ناتو در افغانستان حمایت کردند. در این ماموریت ناتو قادر به ایجاد یکی از بزرگ‌ترین ایتلاف‌های جنگی در تاریخ گردید. آهسته، آهسته پای ناتو در ماموریت‌های گوناگون به سطح گسترده کشانیده شد: تحکیم ثبات در کوسوو، جنگ علیه تروریزم بین‌المللی، مبارزه علیه دزدان دریایی در سومالیا، و جنگ در لیبی.
اما امروز ما در برابر فصل جدیدی از روابط بین‌المللی قرار داریم. وضعیت استراتژیک دنیا دست‌خوش تحولات ژرف خواهد شد. شرق میانه و قسمتی از افریقا در وضعیت خلای استراتژیک قرار دارند. احتمال ازدیاد دولت‌های ناکام زیاد است. با وجود آن‌که از شکست نظامی‌ داعش در عراق می‌توان سخن گفت، اما پرسش اصلی «پس از داعش» است. آیا شاهد ایتلاف‌هایی با محورهای مختلف نظامی- باوری در منطقه خواهیم بود؟ جنگ در منطقه و همزمان سقوط آنی قیمت نفت، بدون ایجاد کوچک‌ترین تشویش در اقتصاد جهانی می‌تواند از کم شدن ارزش استراتژیک منطقه حکایت کند؟ وضعیت جنجال فعلی در روابط واشنگتن تل‌او یو گذراست یا فاصله‌ها بیشتر و دوامدار می‌شود؟ توجه امریکا به جنوب‌شرق آسیا و اوقیانوس آرام چی پیامدهایی در منطقه و در سطح جهانی خواهد داشت؟ احتمال توافق روی برنامه هسته‌ای ایران چی تاثیری در توازن و برهم‌زدن آن در منطقه خواهد داشت؟ آیا امریکا امکانات، ظرفیت‌ها و قابلیت‌های حفظ موقف فعلی خود را منحیث یگانه قدرت تعیین‌کننده و تاثیرگذار در دنیا حفظ خواهد کرد و یا ظهور و تحکیم قدرت‌های نظامی ‌کشورهایی چون روسیه، چین و هند، ابر قدرت امروز را به چالش خواهند کشاند؟ روابط ذات‌البینی قدرت‌های در حال ظهور چگونه خواهد بود؟ اشتراک یا تضاد منافع، تفاهم یا رقابت؟ روابط یکی یا بیشتر از یکی از این قدرت‌ها با ابرقدرت دنیا چگونه خواهد بود؟ مساله قطبیت بین‌المللی به کدام مسیر روان است؟ هرچند دانشمندان روابط بین‌الملل، به‌وجود آمدن نظام بین‌المللی تک‌قطبی- چندقطبی ر ا قسمی ‌پیش‌بین هستند که ایالات متحده امریکا نقش تک‌قطب این سیستم را ایفا خواهد نمود، اما وضعیت امنیت و ثبات بین‌المللی در چنین ساختاری چگونه خواهد شد؟ و پرسش‌های دیگر. در میان این‌همه، در این نبشته به‌طور فشرده، چالش‌های امنیتی و بودجه‌ای فرا راه پیمان اتلانتیک شمالی مورد بحث قرار می‌گیرد.

 

چالش‌های امنیتی:

از نگاه تاریخی اولین زنگ هشدار در سال ۲۰۰۸ میلادی بگوش رسید. در اگست این سال قفقاز جنوبی شاهد یک جنگ برق‌آسا بین گرجستان و روسیه بود. منطقه اوستیای جنوبی با استفاده از ضعف دولت مرکزی خواستار جدایی از گرجستان بود. غرض سرکوب جدایی‌طلبان حکومت گرجستان دست به حمله نظامی‌ زد. دیری نپایید که منازعه به ابخاذی نیز سرایت کرد.
حکومت روسیه استدلال می‌کرد که اکثریت باشندگان منطقه دارای گذرنامه روسی هستند. پس از چهار روز مداخله نظامی‌ روسیه و پیشرفت چشمگیر، حکومت گرجستان مجبور به امضای آتش‌بس شد. هر دو منطقه استقلال خود را اعلام کردند که از طرف سه کشور روسیه، وینزویلا و نیکاراگوا و جنبش حماس به رسمیت شناخته شد. اما این منطقه از جغرافیای ناتو فاصله داشت. آن‌چه همه را شوکه ساخت مساله اوکراین و الحاق کریمیه به روسیه بود. این واقعه نقطه ختم فضای حاکم تفاهم در جیوپولیتیک جهانی پس از جنگ سرد است و برگشت اعتماد بین ناتو و فدراسیون روسیه در آینده نسبتا دور را غیرممکن ساخت.
از دید استراتژیک ناتو از دو طرف به تهدیدهای جدی امنیتی روبه‌رو است: شرق و جنوب.
شرق: دوام تشنج و جنگ در اوکراین، مداخله روسیه (از نظر ناتو) در این کشور سبب نگرانی‌های جدی ناتو به‌ویژه کشورهای اروپایی شرقی در راس پولند و سه جمهوری بالتیک شده است. کمیسیون مشترک ناتو- روسیه که پس از ختم جنگ سرد شکل گرفته بود زمینه تفاهم و تبادل‌نظر میان دو طرف را فراهم می‌ساخت، این کمیسیون نیز به تاریخ پیوسته است.
غرض مقابله با این تهدید ناتو تصمیم به ازدیاد نیروی واکنش سریع و ایجاد سه فرماندهی در شرق اروپا را گرفت. حضور کشتی‌های جنگی در بحیره سیاه به‌طور قابل‌ملاحظه افزایش یافته است و پروازهای نظامی‌ در سرحدات شرقی ناتو یاد دوران جنگ سرد را در خاطره‌ها زنده می‌کند. البته روسیه دست زیر الاشه نه نشسته است، اما این مساله بحث این نبشته نیست. فقط به اشاره به مانورهای نظامی‌ در غرب روسیه، جنوب آن کشور در نزدیک‌های قفقاز، افزایش پروازهای نظامی‌ با اشتراک هواپیماهایی که قابلیت حمل بمب‌های اتومی ‌را دارند در نزدیکی کشورهای عضو ناتو تا فرانسه، انگلستان، هسپانیا و پرتگال، اکتفا می‌گردد.
آنچه به نگرانی ناتو افزوده است موجودیت منازعات زیر خاکستر، به‌خصوص منطقه ترانس نستری در مالداوی است. کشورهای اروپای شرقی که خود را در معرض تهدید و خطر روسیه احساس می‌کنند، به پشتیبانی امریکا امیدوارند. این کشور است که به‌طور محسوس و تاثیرگذار می‌تواند داخل اقدام شود. به تاریخ ۹ مارچ سال روان، امریکا ۷۵۰ واسطه نظامی‌ و دیگر تجهیزات به ریگا ارسال کرد و قرار است در چند هفته آینده ۳۰۰۰ نظامی ‌امریکایی در سه جمهوری بالتیک مستقر شوند.
در عمل وضعیت ناشی از اوکراین تغییر بنیادی در ناتو ایجاد کرده است. پیش از این ناتو با اطمینانی که به امنیت اعضای خود داشت، مصروف عملیات بیرون از ساحه جغرافیایی سنتی خود بود. اما اکنون به صراحت می‌توان گفت که دغدغه عمده و شاید هم یگانه، امنیت اعضا و تمرکز به ماده ۵ منشور است که مطابق به آن حمله به یک عضو از طرف یک کشور بیرونی حمله به همه کشورهای عضو تلقی گردیده و تمام اعضا به پاسخگویی نظامی‌ ملزم می‌باشند.
بدون تردید می‌توان گفت که دیگر گسترش ناتو در اجندا مطرح نیست به استثنای خلای موجود در مرکز اروپا: مقدونیه، بوسنیا، مانتینگرو.
آنچه نگرانی ناتو از این موضوع را بیشتر می‌سازد این است که فدراسیون روسیه در این کشورها از نگاه اقتصادی فعال است و می‌تواند در سمت‌گیری‌های سیاسی‌شان نقش بازی کند. مانتینگرو شاید اولین کشوری باشد که پروسه عضویت را آغاز کند. در بخش دیگر ناتو بیشتر به پارتنرهای چون فنلند، سویدن، جاپان، استرالیا کوریای جنوبی و زیلاند جدید توجه خواهد کرد که از قابلیت نظامی‌ و امکانات مالی برخوردار هستند.
جنوب: نگرانی دیگر ناتو، به‌ویژه شاخه اروپایی آن، از تهدیداتی است که از جنوب متوجه کشورهای عضو است. منظور از جنوب جغرافیایی سیاسی- امنیتی است. حضور جنبش‌های افراطی دهشت‌افگن چون داعش، بوکوحرام، خلای قدرت دولتی در لیبی و امتداد اراضی آن به کشورهای بی‌ثبات افریقایی (نایجر، نایجریا، مالی، کامرون)، خلای استراتژیک در عراق و سوریه می‌تواند تهدید جدی به اروپا و اروپاییان تلقی شود. به‌خصوص پیوستن هزاران جوان اروپایی به داعش تهدید داخلی را سخت جدی ساخته است. هزاران جوان از اتباع اروپایی هم‌اکنون در صفوف داعش می‌جنگند. برگشت کل و یا تعدادی از این‌ها به کشورهای‌شان باعث نگرانی همه کشورهای اروپایی شده است.
به‌خاطر برخورد به وضعیت حاکم در لیبی حدود دو هفته پیش حکومت ایتالیا خواستار اقدامات از طرف ناتو شد. اما بنابر جدیت تهدید در شرق دیگر صدایی بالا نشد. می‌توان استنباط کرد که چالش‌های موجود در اروپا موضوعات عمده امنیتی ناتو در آینده خواهد بود. آیا سکوت این سازمان در برابر پیشنهاد ایتالیا بیانگر حد اعظم ظرفیت ناتوی امروزی است؟
در این میان اظهارات اخیر آقای یونکر رییس کمیسیون اتحادیه اروپا در مصاحبه با یکی از روزنامه‌های آلمانی قابل مکث است. آقای یونکر پیشنهاد ایجاد یک اردوی اروپایی را داده و این پیشنهاد مورد استقبال بعضی از کشورهای اروپایی منجمله کشور آلمان قرار گرفته است. به باور آقای یونکر ناتو به تنهایی توان حفاظت و تامین امنیت اروپا را ندارد. ساختارهای جدید منطقه‌ای ایجاب می‌نماید تا اتحادیه اروپا اردوی نظامی ‌مختص به خود را شکل دهد، تا از یک طرف در مقابل تهدیدات بالقوه امنیتی اروپا تضمینی وجود داشته باشد و از جانب دیگر موقف بین‌المللی اتحادیه اروپا در برنامه‌های صلح و امنیت بین‌المللی مشخص ساخته شود.
چالش بودجوی: ختم جنگ سرد و اطمینان خوش‌بینانه از نابودی خطر و تهدید جدی نظامی‌ به امنیت مستقیم کشورهای عضو، به‌ویژه در اروپا، سبب شد تا اعضای اروپایی ناتو مصارف دفاعی خود را بین سال‌های ۱۹۹۰ – ۲۰۱۴ در حدود ۲۵ درصد تقلیل بدهند. در سال ۱۹۹۰ چهارده عضو اروپایی ناتو ۳۱۴ میلیارد دالر صرف مسایل دفاعی می‌کردند، در سال ۲۰۱۰ این رقم به ۲۷۵ میلیارد کاهش یافت. در حالی‌که ۱۲ کشور دیگر اروپایی عضویت ناتو را کسب کرده بودند. قرار برآوردهای موثق در سال ۲۰۱۴ این رقم به ۲۵۰ میلیارد دالر می‌رسد. به یقین که این وضعیت نمی‌توانست قابلیت‌ها و ظرفیت‌های ناتو را در آینده تضمین کند. در سال ۲۰۰۶ متحدین پذیرفتند ۲ درصد عاید ناخالص ملی خود را صرف بودجه دفاعی کنند و از آن‌جمله ۲۰ درصد در تحقیق و انکشاف و تجهیزات عمده دفاعی مصرف شود. اما در آن زمان این هدف غیرالزامی‌ اعلان شد.
با در نظر داشت وضعیت استراتژیک نو به میان آمده، سران ناتو در ولز (سپتامبر ۲۰۱۴) تعهد سپردند که دیگر در بودجه دفاعی کاهش نخواهد آمد و سرمایه‌گذاری در سکتور دفاعی را موازی به رشد اقتصادی جهت نیل به مرام ۲ درصد به پیش خواهند برد. این هدف تا ده‌سال آینده باید تحقق یابد. در سال ۲۰۱۴ سه کشور عضو، انگلستان، یونان و ستونی ۲ درصد عاید ناخالص ملی خود را صرف بودجه دفاعی کرده‌اند و تنها امریکا رقم ۳٫۵۰ درصد و ۲۴ کشور دیگر زیر این حد قرار داشتند ، ۱۰ کشور ۱ یا کم‌تر از ۱ درصد بود.
در ارتباط به مصارف تجهیزات ۲۰ درصد مجموع ۲ درصد عاید ناخالص ملی ۶ کشور عضو از جمله ۲۸ کشور، این هدف را عملی ساخته‌اند (امریکا، انگلستان، رومانیا، ناروی، لوگزامبورگ و فرانسه). مقایسه هر دو نشان می‌دهد که فقط دو کشور امریکا و انگلستان به تعهدات بودجه‌ای خود متعهد بوده‌اند و بس.
با مدنظرداشت بحران اقتصادی در اروپا، به‌خصوص حوزه یورو مدت ده‌سال را می‌توان واقع‌بینانه توصیف کرد. اما تحولات ده‌سال آینده دنیا به هیچ شکلی مربوط و منوط به اقتصاد این کشورها نیست.

پرسش اساسی در این است که تا چه زمانی اضلاع متحده امریکا تادیه‌کننده ۷۵ درصد مصارف نظامی‌ در چوکات پیمان ناتو باقی خواهد ماند؟

اما افغانستان در این میان؟
پس از ختم ماموریت آیساف، در سال روان میلادی ماموریت غیرمحاربوی حمایت قاطع ناتو در افغانستان آغاز شده است. این ماموریت استوار به سه پایه است: آموزش، مشوره‌دهی و یاری. مدت این ماموریت تعیین نشده است اما از قراین چنین معلوم می‌شود که در ابعاد فعلی خیلی کوتاه‌مدت خواهد بود و احتمالا ختم ۲۰۱۶ پایان این ماموریت خواهد بود.
وضعیت موجود، تداوم همکاری ناتو با افغانستان را در پرده‌ی ابهام قرار داده است. موقف اضلاع متحده امریکا در مورد تعیین‌کننده خواهد بود. اما رییس‌جمهور اوباما، استراتژی امریکا در قبال افغانستان را اعلام کرده است. این استراتژی استوار به خروج تمامی‌ نیرو‌های امریکا از افغانستان در ختم سال ۲۰۱۶ است.
رییس‌جمهور اشرف‌غنی بارها انتظارات افغانستان را علنا اعلام کرده و خواستار تمدید حضور نظامیان پس از این تاریخ شده است. پیشنهاد رییس‌جمهور افغانستان از طرف حلقات مختلف موثر در واشنگتن مورد پشتیبانی قرار گرفته، اما حرف آخر در قصر سفید گفته خواهد شد.
سفر پیش‌روی هیات بلندپایه افغانستان به واشنگتن می‌تواند تعیین‌کننده باشد. پسندیده خواهد بود که همه هم‌صدا و یک‌صدا از موقف حکومت افغانستان پشتیبانی کرده و برای موفقیت هیات افغان دعا نماییم.

اشتراک گذاري با دوستان :