قرائت طالبانی، القاعده‌ای، داعشی و بوکوحرامی‌ در کابل

- حبیب حکیمی

بنیادگرایان، تیکه‌داران، مفسران رسمی ‌دین و سخنگویان خودمنتصب خداوند که همواره دین‌شان سبب استحکام پایه‌های قدرت سیاسی، جایگاه اجتماعی و منافع اقتصادی‌شان شده است، از آگاهی، آزادی و دیگراندیشی در هراس‌اند. این‌ها تلاش می‌کنند هر نوع حرکت انسانی، آگاهی‌بخش، عدالت‌خواهانه و مدنی را که در تناقض با منافع‌شان است، در تقابل با دین قرار داده و با توجیه دینی آن را سرکوب کنند، و از هیچ وسیله‌ای برای رسیدن به این نوع اهداف‌شان دریغ نمی‌کنند.
در این اواخر، واکنش‌های برخی از این چهره‌ها خبرساز شده است. به‌عنوان نمونه، یکی از این‌چنین افراد هر زمانی‌که منافعش را از سوی فردی، حرکتی، جریانی و اندیشه‌ای در خطر ببیند، چماق دین بر دست می‌گیرد و به دور از هر گونه انصاف بر آن حمله می‌کند و به تکفیر و تفسیق آن می‌پردازد. وقتی به‌خاطر از دست دادن خانه‌هایش در کابل دچار سرخوردگی می‌شود، به داروی دین پناه می‌برد و با استفاده از ناآگاهی توده‌ی مردم و تحریک احساسات و شعور دینی جمعی، با شمشیر دین بر گردن حریف می‌کوبد و در این راستا از نامشروع‌ترین ابزارها استفاده می‌کند. فاسدترین و بی‌دین‌ترین افراد را مدافع دین و ارزش‌های دینی می‌داند و از آن‌ها ستایش می‌کند.
چنین انسان‌هایی همواره از خطر نابودی دین و ارزش‌های دینی در جامعه حرف می‌زنند در حالی‌که تاریخ زندگی آنان نشان داده است که هیچ گاهی پروای دین و ارزش‌های دینی را نداشته‌اند. اندیشه‌ها و عملکرد‌های اینان بیشتر از هر چیز دیگر، بر بنیان دینداری ضربه زده است. حرکت‌ها و جریان‌های افراطی بیشترین ضربه را به ارزش‌های اسلامی ‌وارد کرده‌اند.
ایدیولوژی تمامیت‌خواه و انحصارطلب که مبنای دینی کشتارهای وحشتناک و خشونت‌های بی‌مرز در جهان کنونی شده است، به ارزش‌هایی که بنیادگرایان اسلامی ‌نگران نابودی آن‌ها هستند، بیشتر از هر چیزی دیگر صدمه زده است. به‌خاطر داشته باشیم که چنین افراد، نماینده تفکر توتالیتری‌اند که حقیقت مطلق را در انحصار خود می‌دانند و هر گونه نقدی را بر آن دشمنی با اسلام تلقی می‌کنند و رهیافت خود را از دین عین دین می‌دانند.
چنین تفسیرها از دین مبنای پیش‌فرض‌ها و انتظاراتی است که برایند فرهنگ بدوی و روستایی جامعه توسعه‌نایافته افغانستان است و هیچ سنخیتی با برداشت‌های نو از اسلام در جهان جدید ندارد و تنها همخوانی‌ای که دارد با تفسیر طالبان، القاعده، داعش، بوکوحرام و جریان‌های خون‌ریز در جهان اسلام است.
استبداد دینی و سیاسی همیشه از آگاهی مردم در هراس بوده است و هر نوع حرکت آگاهی‌بخش و آزادی‌خواهانه را در تضاد با منافع خود دیده است. نمایندگان استبداد دینی می‌دانند که آگاهی توده‌های مردم سقف معیشت ایشان را که بر ستون شریعت بنا کرده‌اند در هم می‌شکند. ثروت‌اندوزی، غارت و چپاول اموال عمومی، تاراج دارایی‌هایی که به نام مجاهدین از سراسر دنیا سرازیر شد، ساختن قصرها و کاخ‌ها بر روی استخوان‌های هزاران شهید گمنام جهاد، کشتار هزاران انسان در جنگ‌های داخلی برای منافع سیاسی و گروهی، یتیم و بیوه ساختن هزاران کودک و زن مظلوم، اندوختن سرمایه‌های هنگفت برای نسل‌های آینده خود، خریدن صدها خانه و صدها جریب زمین و بی‌شماری از جنایت‌های هولناک دیگر، از بدترین گناهان در اسلام است و اگر قرار باشد چیزی به اسلام و ارزش‌های اسلامی ‌ضربه بزند، این‌ها بیشتر و پیشتر از همه بر آن ضربه می‌زنند.
چنین افراد که نگران پایمال شدن اسلام از سرودن یک شعر یا اجرای یک برنامه موسیقی و یا طرز لباس پوشیدن یک دختر خانم‌اند، باید بدانند که عملکردهایی امثال این‌ها به نام اسلام قبل از همه به بدنام کردن اسلام انجامیده است. این‌ها می‌دانند که گفتارها و رفتارهای نادرست و ناروای‌شان تا چه اندازه دامن اسلام را می‌گیرد و نگرانی‌های‌شان تا چه حد بی‌جا و غیرمنطقی است؛ اما ایشان وارونه جلوه دادن حقایق را با لفاظی و بازی با کلمات و آیات و احادیث بیش از دیگران بلداند. این‌ها همواره در پی پیدا کردن مخاطبان از میان توده عوام‌اند. این‌ها گفتمان دینی‌شان را بر شاه‌بال باور‌های عامیانه می‌نشانند تا آن را در افق‌های بلند به پرواز درآورند. این‌ها گاهی به توجیه دینی سنت‌های منحط فرهنگی- تاریخی در جامعه افغانی می‌پردازند که حتا اگر از منظر اسلامی ‌هم به آن‌ها نگاه کنیم، هیچ ربطی به اسلام و سنت‌های اسلامی‌ ندارند. برای تحریک و بسیج ایمان عامیانه، سنت‌های پوسیده و ارتجاعی اجتماعی را رنگ دینی می‌زنند. چادری را نماد عزت و ناموس مسلمانان می‌دانند، در حالی‌که خود می‌دانند که چادری هیچ ربطی به اسلام ندارد و جز در افغانستان و بخش‌هایی از پاکستان در هیچ جای دیگری در جهان اسلام وجود ندارد.
چنین افراد در لاک اندیشه‌ها و باورهای ارتجاعی و قرون‌وسطایی خود زندگی می‌کنند و قادر به درک تحولات ژرف در نگاه دست‌کم یک بدنه جامعه به ارزش‌های انسانی و اجتماعی نیستند. آن‌ها نمی‌دانند که زندگی در عصر اطلاعات و ارتباطات و گسترش معرفت انسانی، فرصت‌هایی را برای اندیشیدن و انتخاب آزاد در جامعه فراهم کرده است و زمان تلقین و تقلید حداقل برای عده‌ای پایان یافته است. نسل آگاه امروز اگر دینداری و التزام به ارزش‌های دینی را فضلیت می‌داند، می‌خواهد آن را با آگاهی و آزادی انتخاب کند. برای این نسل دیگر وعظ و خطابه از سر منبرها و پشت مایکروفون‌ها ابزارهای کهنه برای دستیابی به معرفت است. شیوه‌هایی که به درد تلقین عوام می‌خورد، کارایی خود را در کارزار رویارویی اندیشه‌های گوناگون از دست داده است.

اشتراک گذاري با دوستان :