جاسوسان باافتخار – قسمت ششم

- امرالله صالح

(نقش استخبارات در جنگ‌های کوچک و دیپلوماسی در افغانستان
از دوره نورمحمد تره‌کی تا حامد کرزی)

عملیات سه‌صدوسی‌وسه:
ظهور خدمات اطلاعات دولتی(خاد)

افسران کی‌جی‌بی و اطلاعات نظامی ‌ارتش سرخ، نزدیک به سه ماه مشغول آماده‌سازی طرح براندازی حفیظ‌الله امین بودند. تاریخ‌نویسان و پژوهشگران، مسایل بزرگ جهانی را در تعیین تاریخ عملیات در ماه دسامبر ۱۹۷۹ در پهلوی ملاحظات عملیاتی و تاکتیکی نیز موثر می‌دانند.
در مدت این سه ماه یعنی از سپتامبر الی دسامبر ۱۹۷۹ روس‌ها کوشیده بودند که واحد‌های کلیدی نظامی‌ در پایتخت، سیستم مخابراتی ملکی و نظامی، سوق و اداره، رشته‌های تسلط امین بر قطعات نظامی ‌افغان، نقاط سرکوهی و توانایی‌های واکنش قطعات افغانستان را مطالعه تاکتیکی و استخباراتی کنند. آن‌ها در عین زمان تمامی ‌افسران بلندرتبه‌ای را که وفادار سرسخت به امین بودند تثبیت کرده بودند. عملیات براندازی امین باید موفق می‌بود. جایی برای ناکامی‌ در هیچ حالت باید وجود نمی‌داشت. انجام عملیات در هوای سرد از دید عملیاتی نیز برای روس‌ها سهل‌تر بود. اما هوای سرد توانایی‌های افغان‌ها را به‌خاطر کمبود یا نبود امکانات شدیدا کاهش می‌داد. این وضعیت تا امروز تغییر نکرده است. نیروهای نظامی‌ غربی تابستان را هنوز فصل جنگ خطاب می‌کنند و این اصطلاح مشمول ادبیات سیاسی افغانستان گردیده است.
من دلایل جهانی موضوع را که چرا روس‌ها در ماه دسامبر تهاجم کردند، به بحث نمی‌گیرم. امریکایی‌ها عقیده دارند که جهان غرب مشغول جشن کرسمس بود و روس‌ها این موضوع را به‌عنوان یک عنصر غافل‌گیرانه استفاده کردند. اما قبل از تهاجم، اداره مرکزی اطلاعات امریکا (سی‌آی‌ای) از تمرکز قطعات ارتش سرخ در شهرک مرزی ترمز در ازبکستان خبر داشت و رییس‌جمهور آن زمان امریکا، جیمی‌ کارتر را از آن خبر کرده بود.
غافل‌گیری در جنگ یکی از اصول بسیار مهم است. نیروهای جنگی و استخباراتی روسیه در پهلوی دیگر اصول و قواعد جنگ و تهاجم این اصل را بسیار خوب و ماهرانه مراعات کرده بودند. امین از این تشویش نداشت که مورد تهاجم ارتش سرخ قرار خواهد گرفت. او در لایه‌های ضخیم و بزرگ ولی غافل از واقعیت محافظت می‌شد. قبل از آغاز عملیات، ارتش سرخ میدان هوایی بگرام، نقاط بلند و تپه‌های کابل را در تسخیر خویش قرار داده بود. شورش چنداول در کابل، شورش و قیام هرات، افزایش حملات کوچک مجاهدین در نقاط مختلف کشور امین را واداشته بود که به‌خاطر امنیت پایتخت چاره بسنجد. مشاورین روسی از این آسیب‌پذیری او استفاده کرده و به بهانه ایجاد تدابیر امنیتی حضور نظامی‌ خود را در ماه دسامبر ۱۹۷۹ در مرکز به‌طور قابل ملاحظه‌ای افزایش داده بودند.
قوای خاص روسی که باید اصل عملیات یعنی حمله بالای قصر تاج‌بیک را انجام می‌داد، «زیند» نام داشت. زیند به زبان روسی و انگلیسی اوج و قله را می‌گویند. این قطعه خاص هنوز هم در ارتش روسیه وجود دارد. قوماندان این نیروی خاص که به تپه تاج‌بیک حمله‌ور شد، سمیانوف نام داشت. از او خاطره‌ای منتشر نشده است. هرچند افغان‌ها شش جدی را به‌عنوان روز تهاجم ارتش سرخ به کشور به یاد دارند اما ورود قطعات ذریعه طیارات نظامی ‌هفته‌ها قبل آغاز گردیده بود؛ اما در این روز تهاجم به‌صورت بزرگ و با کشته شدن امین آشکار شد. اسناد نظامی ‌ارتش سرخ این عملیات را طوفان سه‌صدوسی‌وسه نامیده است.
در شامگاه شش جدی ۱۳۵۸ یا ۲۷ دسامبر سال ۱۹۷۹ امین هنگامی ‌که با اعضای کمیته سیاسی خویش در کاخ تپه تاج‌بیک مشغول جلسه بود، اول توسط شوربا مسموم شد. افسر کی‌جی‌بی به نام میخایل تالیابوف که مسوولیت کشتن حفیظ‌الله امین را توسط زهر داشت، در این عملیات ناکام شد. گمانه‌های زیادی در ارتباط به نقش دستگیر پنجشیری یکی از اعضای برجسته حزب خلق نیز در این عملیات هست. او تازه از مسکو برگشته بود و در جلسه از جریان ملاقات‌ها و مذاکرات خویش با رهبری شوروی به کمیته سیاسی گزارش می‌داد. دستگیر پنجشیری از خوردن شوربا ابا ورزیده بود. نخوردن شوربای زهرآلود که در هر حال نتوانست جان امین را بگیرد، دلیل دست داشتن او را در عملیات طوفان ۳۳۳ در اذهان تداعی می‌کند.
به هر حال بعد از چند ساعت، عملیات خونین طوفان ۳۳۳ توسط نیروهای «زیند» ارتش سرخ که عملیاتی پیچیده و چند بعدی بود آغاز گردید و امین با مسلسل عساکر روسی کشته شد. خانم امین کشته شدن او را در این تاریخ تایید کرده است. پسر ۱۱ساله امین نیز در اثر اصابت پارچه در این عملیات از بین رفت.
سگنال یا اشاره آغاز عملیات، صدای انفجار در جاده پشتونستان بود. در آن زمان سیستم مرکزی مخابرات کشور که بیشتر سیم‌دار بود در تعمیری که متصل به فروشگاه بزرگ افغان است، اداره می‌شد. یکی از افسران کی‌جی‌بی به اساس طرح قبلی با انجام این انفجار دستگاه مخابراتی افغانستان را مختل ساخت. افراد کلیدی وفادار به امین توانایی و وسیله تامین تماس با یک‌دیگر و ایجاد هماهنگی را از دست دادند.
شمار تلفات دقیق این حمله تا امروز معلوم نیست اما منابع امریکایی تعداد تلفات قوای «زیند» را ده‌ها تن تخمین می‌کنند. یعنی قوت‌های قومی ‌امین که در خط سوم قرار داشتند مقاومت کردند و روس‌ها به آسانی نتوانستند امین را بکشند. به‌خاطر افغانی جلوه دادن این عملیات سه نفر از شخصیت‌هایی که در نتیجه عملیات رنگین‌کمان به شوروی انتقال داده شده بودند، در این عملیات سهم داشتند. اسدالله سروری، سید محمد گلاب‌زوی و اسلم وطنجار یکجا با نیروهای «زیند» در عملیات طوفان ۳۳۳ سهم داشتند. آن‌ها هفته‌ها قبل اول به میدان هوایی بگرام منتقل شده بودند و همراه با نیروهای «زیند» در عملیات تپه تاج‌بیک بیشتر نقش ناظرین مضطرب و هیجانی را داشتند. منابع روسی و امریکایی نشان می‌دهد که قرار بود عملیات به تاریخ ۱۴ دسامبر صورت گیرد ولی به‌دلایل مختلف الی ۲۷ دسامبر سال ۱۹۷۹ به عقب افتید. دستگاه استخبارات «کام» چند بار برای امین از احتمال توطیه روسی خبر داده بود ولی امین به این گزارشات وقعی قایل نشده بود.
اشتراک این سه شخصیت در عملیات سرنگونی امین دلیلی شده است برای شماری از شخصیت‌های پرچمی‌ که ادعا کنند این عملیات با همکاری «کمیته مخفی» پرچمی‌ها انجام یافته بود در حالی که هر سه این‌ها خلقی بودند.
به روایت خاطرات، حرف‌ها و نوشته‌های پرچمی‌ها «کمیته مخفی» وقتی ایجاد شد که نورمحمد تره‌کی و حفیظ‌الله امین در اولین روزهای انقلاب ثور آغاز به تجرید پرچمی‌ها کردند. هیچ منبع مستقل که فعالیت این کمیته و موثریت آن را در براندازی رژیم امین تایید کند، وجود ندارد. سلطان‌علی کشتمند، وزیر پلان روزهای اولین حکومت نورمحمد تره‌کی سهم این کمیته را در ایجاد شبکه‌های پرچمی‌ در نیروهای نظامی‌ و براندازی امین موثر می‌داند و زنده ماندن خودش را در روز آخر قدرت حفیظ‌الله امین نیز مدیون فعالیت این کمیته می‌داند.
از این‌که برای برنامه‌ریزی این عملیات وقت کافی مصرف شده بود، ارتش سرخ با توسل به اصل غافل‌گیری یعنی تقویت افسانه دوستی با رژیم امین، افزایش مشاورین در قطعات، اصل مانور یعنی تمرکز بزرگ عملیاتی بر مرکزی‌ترین نقطه قوت رژیم یعنی پایتخت، اصل سرعت یعنی آغاز عملیات در چندین نقطه به‌صورت هماهنگ، توانسته بود از یک درامه دراز و افتضاح عملیاتی جلوگیری کند.
طوفان ۳۳۳ یکی از عملیات‌های بسیار موفق در تاریخ ارتش سرخ است. افغانستان در درازنای تاریخ به ندرت توانسته است از مرزهای خویش دفاع کند و تسخیر کشور توسط قوای بیگانه همیشه سهل بوده است. خیزش‌های مردمی، دفاع از خاک در کوچه‌ها، کوچه‌باغ‌ها، روستا‌ها و دره‌ها توسط مردم بحث دیگری است. اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ نشان داد که اردو و قوای منظم در افغانستان در قرن نوزده و بیست سه بار در فاع از تمامیت ارضی کشور ناکام آمده بودند. دو بار انگلیس‌ها و یک بار روس‌ها افغانستان را به آسانی اشغال کردند.
در پهلوی سهم‌گیری آقایان سروری، گلاب‌زوی و وطنجار شماری از افغان‌های گمنام زیر پوشش مستقیم امنیتی روس‌ها در عملیات اشتراک داشتند تا در صورت نیاز برای شناسایی افراد و اجساد، روس‌ها را همکاری کنند.
امین کشته شد. گور او بی‌نشانی است. تا آن زمان امین سومین زعیم افغانی بود که بعد از کشته شدن در گور بی‌نشانی مدفون می‌شد. شاید بر او تیزاب پاشیدند یا جسدش را آتش زدند؛ حقیقت تا امروز معلوم نیست.
شاه شجاع اولین زعیم افغانی است که در سال ۱۸۴۲ در گور بی‌نشانی دفن گردید. ویلیام درللامپل در کتاب مشهورش به نام «بازگشت یک شاه» می‌گوید که یکی از گور‌های گمنام در محوطه آرامگاه تیمورشاه درانی در شهر کابل مربوط به شاه شجاع است اما معلوم نیست کدام. وقتی شاه شجاع کشته شد، چنان بدنام و نامحبوب بود که کسی از ترس گورش را نشانی نکرد.
«د کارگری امنیتی موسسه- کام» یا دستگاه استخباراتی سه‌ماهه حفیظ‌الله امین با کشته شدن او از میان رفت. کام نتوانست تصویر بزرگ‌تر را درک کند. این دستگاه فاقد تحلیل بود و تنها توانسته بود به تعداد کشته‌ها و زندانی‌ها بیفزاید. دفاتر کام در نقاط مختلف شهر پراگنده بود. محوطه شش‌درک که حالا نیز شماری از دفاتر امنیت ملی افغانستان در آن‌جا قرار دارد، از مخوف‌ترین بخش‌های کام به شمار می‌رفت.
در پایان جنگ دوم جهانی و آغاز رقابت‌های شوروی با امریکا، اصطلاح جهان سوم بیشتر رایج شد. افغانستان در دوره ببرک کارمل که در بخش‌های بعدی به آن می‌پردازم، فرصت بسیار بزرگ به‌دست آورد تا دستگاه پیچیده استخباراتی بسازد. بسیاری‌ها به این باوراند که «خدمات اطلاعات دولتی- خاد» از چنین پیچیدگی برخوردار بود. در بخش‌های بعدی تلاش خواهم کرد که بین پیچیدگی مسلکی خاد و مهارت مدیریتی، سیاسی و استخباراتی دکتر نجیب‌الله تفکیک قایل شوم.
ببرک کارمل وقتی به قدرت رسید که جنگ، شورشگری و جهاد بر ضد نظام به مرحله پیشرفته خود رسیده بود. امریکا، ناتو و متحدان منطقه‌ای‌اش تصمیم استراتژیک برای بر‌اندازی نظام چپی و اشغال افغانستان توسط قوای سرخ را با حمایت از مجاهدین گرفته بودند. شاید اگر تشنج درون‌گروهی روزهای اول «انقلاب ثور» وجود نمی‌داشت، کابل می‌توانست با توسل به دیپلوماسی فعال در سیاست خارجی و نرمش استراتژیک در سیاست داخلی از نزدیک شدن به پرتگاه جلوگیری کند، اما نشد. چنان‌که در مقدمه این سلسله نبشته‌ها یادآور شدم، افغانستان به میدان جنگ داغ و استخباراتی دو کمپ جهانی مبدل گشت. داستان مهره چینی‌ها و حرکت‌ها در این بازی خونین جالب است. هر بخش و هر حوزه داستانی قهرمانی از خود دارد که به آن خواهم پرداخت.
ادامه دارد…

اشتراک گذاري با دوستان :