آیا پاکستان قابل اعتماد است؟

- سلیم آزاد

حکومت افغانستان در کوتاه‌مدت مشکلات زیادی را باید حل کند؛ حکومتی که خزانه‌اش خالی است و در همین اواخر برخی از کشورهای غربی به‌صورت اضطراری کمک‌های مستقیم مالی را به خزانه دولت ریختند تا حکومت معاش کارمندان خود را بدهد. چنین حکومتی جز لبخند ملیح و وعده‌های بلند بالا فعلا چیز دیگری برای ما تحویل داده نمی‌تواند. اگر رییس‌جمهور غنی با اعتمادبه‌نفس حرف می‌زند و برای شهروندان ناامید خود یک آینده روشن ترسیم می‌کند، چاره‌ای جز حفظ امید در کشور ندارد. اگر نه چگونه ممکن است کشوری که می‌خواهد به حوزه تجارت منطقه‌ای تبدیل شود و بالای زیربناهای خود سرمایه‌گذاری می‌کند هنوز معاش کارمندان خود را با کمک‌های اضطراری دولت‌های غربی می‌پردازد.
به‌نظر نگارنده حکومت برای رفع مشکلات اقتصادی و سیاسی خود چاره‌ای جز حل معضل منطقه‌ای به نام طالبان ندارد. در این‌جا روی عنصر منطقه‌ای از آن‌رو تاکید صورت می‌گیرد که معضل طالبان راه‌حل داخلی نداشته و به این منظور باید افغانستان و پاکستان راه‌های تعامل و حتا سازش با یک‌دیگر را جستجو کنند. اگر چنین کاری ممکن نشد، امکان توافق صلح با طالبان بی‌نهایت کم است. بهترین مثال برای صدق ادعای ما پروسه صلح ناکام به رهبری حامد کرزی در حکومت گذشته است. حکومت قبلی با آزمایش گزینه‌های مختلف تلاش کرد تا زمینه‌های صلح با طالبان و جلب حمایت پاکستان را فراهم سازد. اما اقدامات رییس‌جمهور کرزی و تیم سیاسی‌اش به جایی نرسید. چون یک عنصر از آن غایب بود: ابتکار برای تعامل با پاکستان.
به سختی می‌توان قبول کرد که حکومت قبلی به رهبری حامد کرزی واقعا می‌توانست به یک تعامل سازنده با پاکستان دست یازد. چون، حامد کرزی اعتقاد عمیق به دوستی هندوستان و ضدیت آشکار با پاکستان داشت. دلایلش هم روشن است: هند یکی از بزرگ‌ترین تمویل‌کنندگان اقتصادی و آموزشی افغانستان در یک دهه گذشته بوده و پاکستان اصلی‌ترین حامی ‌تداوم جنگ در شهرها و دهات کشور. در حالی‌که هند مصروف اعمار پارلمان افغانستان به‌عنوان نمادی از دموکراسی و همگرایی بوده است، در مقابل پاکستان با حمایت از طالبان به‌صورت فعال در تخریب کشور ما سهم گرفته است. برای همین حامد کرزی و مشاورانش دلایل کافی برای نزدیکی زیادتر به هند و دشمنی بیشتر با پاکستان داشته‌اند. تا جایی که امروز حامد کرزی نه همانند یک رهبر سیاسی فراجناحی بلکه بیشتر شبیه لابی هند در افغانستان عمل می‌کند؛ بیانیه‌های ضدغربی و ضدپاکستانی صادر می‌کند و اشرف‌غنی را برای تعامل با پاکستان نکوهش می‌کند.
واقع‌گرایی به‌جای شعارگرایی
بی‌اعتمادی به پاکستان براساس نقش مخرب این کشور در سه دهه گذشته قابل درک است. اما چسپیدن به گذشته و عدم ابتکار برای حل اختلافات با پاکستان نه تنها یک رویه خطرناک است بلکه باعث تداوم وضعیت موجود می‌گردد. برای همین نیاز به سیاست‌ها و طرح‌های جدیدی است که محور آن تعامل با پاکستان باشد.
سوال اصلی و محوری این است که آیا واقعا پاکستان در برخورد خود با افغانستان صادق است؛ به‌ویژه اگر تاریخ طولانی وعده‌های عملی نشده این کشور را در نظر بگیریم. دست‌کم می‌توان دلایلی را بر شمرد که براساس آن پاکستان باید در محاسبات خود نسبت به افغانستان تجدیدنظر کرده باشد؛ هرچند که در دنیای سیاست و رقابت‌های منطقه‌ای چیزی به نام تضمین و یا اعتماد محض بالای یک‌دیگر توهمی‌ بیش نیست.
محاسبه اشتباه
پاکستان نمی‌تواند به‌صورت قاطع امیدی به پیروزی نهایی طالبان در افغانستان داشته باشد. این گروه با وجود موفقیت‌های زیاد قادر به شکست حکومت کابل و قطع حمایت‌های غرب از آن نیست. پاکستانی‌ها در یک دهه گذشته امیدوار بودند که با خروج نیروهای غربی از کشور حکومت افغانستان در برابر طالبان شکست خورده و کابل دوباره در محور اسلام‌آباد قرار بگیرد. اما چنین چیزی ممکن نشده است. چون ایالات متحده هنوز به ارزیابی قطعی مبنی بر خروج نیروهای خود از افغانستان دست نیافته است. دلیل آن بیشتر تحولات اخیر در سوریه و عراق و ظهور پدیده خطرناکی به نام داعش است.
واشنگتن به خوبی دریافته است که داعش و سایر گروه‌های تروریستی در مناطقی رشد می‌کنند که در آن دولت مرکزی سقوط کرده است. سوریه یک نمونه خوبی است. دولت ضعیف و متفرق عراق باعث شد که داعش ولایت‌های سنی‌نشین این کشور را به‌دست بگیرد. پس بهتر است که واشنگتن به دوام حمایت‌های مالی و نظامی ‌خود از دولت‌هایی بپردازد که در معرض تهدید گروه‌های تروریستی چون داعش قرار دارند. افغانستان در نبود حمایت‌های مالی و نظامی‌ غرب یک مکان مناسب برای رشد و برنامه‌ریزی گروه‌های فوق است. این تهدید تا آن‌جا جدی است که روسیه نیز از حضور ناتو در افغانستان حمایت می‌کند. چون می‌داند که گسترش نفوذ گروه‌های تندرو جهادی در آسیای میانه یک تهدید واقعی است و تنها ایالات متحده و یک دولت مسلط‌تر در کابل جلو این تهدید را گرفته می‌تواند.
پاکستان نمی‌تواند امیدی به تکرار سناریوی خروج روس‌ها از افغانستان و سقوط دولت کابل به‌دست مجاهدین داشته باشد. غرب از افغانستان بیرون نمی‌شود و طالبان هم موازنه سیاسی و نظامی‌ را به نفع خود به شکل قاطعی تغییر داده نمی‌توانند. در نتیجه طالبان و حکومت افغانستان وارد یک جنگ فرسایشی داخلی شده که پیامدهای خواسته و ناخواسته زیادی برای امنیت ملی پاکستان نیز دارد. قدرت‌گیری طالبان پاکستانی و حملات خشونت‌بار این گروه در پاکستان یکی از نتایج خطرناک طولانی شدن جنگ در افغانستان و رشد تروریسم و افراطیت در افغانستان و پاکستان است. اگر پاکستان می‌خواهد که طالبان پاکستانی به‌عنوان تهدیدی علیه امنیت این کشور نباشند، باید به حکومت افغانستان در قسمت تامین صلح کمک کرده و حکومت افغانستان هم به نوبه خود با افزایش همکاری‌های نظامی‌ و استخباراتی ارتش پاکستان را در شکست طالبان پاکستانی یاری رساند.
به هر حال نباید از نظر دور داشت که پاکستانی‌ها می‌توانند از طریق تعامل سیاسی با افغانستان نیز به مطالبات مشروع خود در افغانستان دست یابند. اما به شرطی که در محاسبات جنرالان پاکستانی جایی برای منافع افغانستان وجود داشته باشد. غیراز آن بار دیگر حکومت کابل در دام گرایش‌های عمیق ضد پاکستانی خواهد غلطید.
موازنه هدفمند
واقعیت این است که پاکستانی‌ها بیش از این از طریق حمایت از یک جنگ داخلی به اهداف خود نرسیده و نگرانی‌های امنیتی خود را پاسخ گفته نمی‌توانند. واضح است که پاکستان از بابت نفوذ هند در افغانستان نگران است و ریشه‌های رفتار خصمانه این کشور در قبال افغانستان را در همین هراس می‌توان یافت. افغانستان می‌تواند با متوازن‌سازی روابط خود با هند به برخی از این نگرانی‌ها پاسخ بگوید. واقعیت این است که هند همکار استراتژیک افغانستان نبوده و دهلی جدید به لحاظ سیاسی و امنیتی در افغانستان نقش بی‌نهایت ضعیفی را ایفا می‌کند.
بدون شک، دهلی جدید کمک‌های فراوان اقتصادی به افغانستان کرده و افغان‌ها باید از این بابت سپاسگزار باشند. اما هند خود را در موقعیتی نمی‌بیند که افغانستان را در مقابله با پاکستان یاری رساند. چون دهلی جدید نمی‌خواهد که حساسیت‌های ایالات متحده و پاکستان را در افغانستان برانگیزد. برای همین این کشور بیشتر حضور خود در افغانستان را محدود به کمک‌های انکشافی کرده است.
این در حالی است که مساعدت‌های انکشافی هند افغانستان را در برابر تهدیدهای امنیتی پاکستان کمکی کرده نمی‌تواند. چون اسلام‌آباد به مراتب هرم‌های متنوع فشار بالای افغانستان دارد. اگر طالبان به‌عنوان سرمایه استراتژیک پاکستان را به یک طرف بگذاریم، افغانستان به لحاظ تامین غذایی و راه‌های مواصلاتی و تجارتی خود به پاکستان کاملا وابسته است. در کنار این حضور دو میلیون مهاجر افغان در پاکستان یک معضل مهم برای افغانستان است. اخراج مهاجرین چه از سوی پاکستان و چه از سوی ایران منجر به بحران عمیق انسانی و اقتصادی در افغانستان می‌گردد.
افغانستان باید به پاکستان علی‌رغم اختلافات خود به‌عنوان یک کشور مهم و تاثیرگذار بنگرد. احساسات موجود ضد پاکستانی در عین حال که ریشه در واقعیت تلخ مداخلات این کشور در امور افغانستان دارد، اما در نهایت مانع از تعامل میان کابل و اسلام‌آباد می‌گردد؛ تعاملی که افغانستان بیشتر از هر کشوری به آن نیاز دارد.

اشتراک گذاري با دوستان :