شاهپرک‌های زمستانی

- نوروز رجا- بامیان

در فصلی که طبیعت جامه سپید بر تن کرده، شاخه‌های درختان بید و چنار قندیل‌های یخ بسته، مردان پیر و زنان سال‌خورده از ترس سردی هوا زیر صندلی‌های چوبین پناه برده چای سیاه و توت خنجان نوش‌جان می‌کنند؛ این‌جا تازه در دل‌ها مستی بهار جوانه زده است.
زنان جوان، دختران خردسن با لباس‌های مخصوصی که معمولا قشر خاصی آن را به مناسبت‌های ویژه می‌پوشند، در چشمان بادامی عینک سیاه زده چوب به‌دست، تپه‌ها را در نور‌دیده هلهله‌کنان به‌سوی قله کوه‌ها بالا می‌روند.
در پایین تپه، مردان و زنان شهر و آنانی که از قریه‌های نزدیک دست‌های اطفال‌شان را گرفته و منتظر تماشای بازی زمستانی‌اند، لحظه‌ای فارغ از همه هیاهوی روزگار، دور از انتحار و انفجار، بازی‌های زمستای این دختران خوش‌سیرت را که شبیه شاهپرک‌های زمستانی به‌نظر می‌رسند تماشا می‌کنند.
شماری از تماشاگران در حالی که بالا رفتن این دختران را به‌سوی ستیغ قله‌ها با گوشه‌ی چشم دنبال می‌کنند، روی قهرمانی آنان با هم شرط می‌بندند. یکی می‌گوید مرضیه، دیگری می‌گوید فاطمه، سومی زکیه را قهرمان می‌داند، از نظر چهارمی زهرا برنده خواهد بود، پنجمی می‌گوید، ناهید، همین‌طور هانیه و معصومه.
زنی که حدود چهل‌وپنج‌ سال دارد چادر پسته‌ای خط‌دار به سر کرده، با کف دست بالای ابروانش سایه کرده می‌گوید: «این دختران شوخ همانند آهوان ختن گام‌های‌شان را چابک برمی‌دارند، ببینید! آن یکی مثل شاهین بلندپرواز به‌سوی قله‌ها اوج گرفته، دیگری همانند پروانه بالگ زده از کمرکش کوه‌ها بالا می‌رود.»
او که خود را سهیلا رضایی معرفی می‌کند، با نگاه طولانی به‌سوی تپه‌های پربرف و بیرق‌هایی که با آن تا آخرین قله کوه نصب شده گویا مسیری یک حرکت قانونمند را مشخص ساخته است تبسم کرده زیر لب زمزمه می‌کند: «به‌نظر من همه این دختران خوش‌سیما قهرمان می‌شوند.»
سهیلا نگاهش را کمی عمیق‌تر کرده، با در آوردن ژست خاصی گویا ناگفته‌های زیادی به دل دارد به خبرنگار روزنامه ۸صبح می‌گوید: «شما می‌دانید که در شماری از ولایات تا هنوز هم زنان جرات بیرون رفتن از خانه را حتا به‌خاطر خریدن لوازم شخصی‌شان ندارند، در چنین جامعه‌ای مسابقه دادن این دختران در ستیغ قله‌های کوه، خود قهرمانی است، مگر نه؟»
احمدحسین ابراهیمی، مرد میان‌سالی که با خانواده‌اش در این مسابقه بین‌المللی آمده است می‌گوید: «این‌جا هم افغانستان است، اما شهری است آرام و بدون سروصدا که در امتداد ستیغ سربه‌فلک‌کشیده هندوکش و پامیر و در دامنه قله‌های همیشه پربرف بابا قرار دارد.»
او پس از مکث کوتاه ادامه می‌دهد، در این شهر، صبحگاهان کسی با صدای انفجار و شیون مادران از خواب برنمی‌خیزد، بلکه نواختن آهنگ مسابقه، نغمه موسیقی جشنواره و صدای طبل قهرمانی، باشندگان این شهر را برای زندگی کردن بیدار می‌کند.
ابراهیمی، با اشاره به مردمی که این‌جا جمع شده و جمپه جمپه روی برف ایستاده‌اند پایان مسابقه را انتظار می‌کشند می‌گوید: «ببینید! جمع شدن این همه مخلوق، کف زدن‌ها، شور و هلهله مردم بیانگر این است که آنان مصمم‌اند دیوار کوچه‌های شهرشان همانند شماری از شهر‌های دیگر این وطن از اثر انفجار و حملات انتحاری با خون سرخ زنان و کودکان رنگین نشود.»
او که پدر یکی از قهرمان ورزش اسکی در بامیان است، با بیرون دادن یک نفس راحت علاوه می‌کند: «چندین سال است که دختران بامیانی بازی‌های زمستانی را آغاز نموده‌اند، برای قهرمان شدن با هم مسابقه می‌دهند، به‌نظر من تفریح و خوش زندگی کردن نه ضد شرع مقدس است و نه هم خلاف عرف مردم.»
ابراهیمی نگاهش را به شاهپرک‌های زمستانی دوخته می‌گوید: «وقتی کسی در برنامه‌های تفریحی این شهر شرکت می‌کند لحظه‌ای احساس می‌کند که در یک گوشه‌ی دیگر از این دنیای پرغوغاست که آن‌جا نه ترس از طالب است و خوف از انتحار؛ اما من آمده‌ام تا شاهد مدال گرفتن دخترم در این مسابقه باشم.»
کم‌کمک پایان مسابقه نزدیک می‌شود. دختران اسکی‌باز با یونیفورم آتشی به‌منظور قهرمان شدن در آخرین قله کوه رسیده گویا همه سر را به آ سمان می‌سایند. چشم‌ها به‌سوی آخرین خط پایانی دوخته شده، همه نفس‌های‌شان را در سینه قید کرده ثانیه‌ها را می‌شمارند. در میان هلهله و کف‌زدن‌های هزاران تماشاچی، معصومه حسنی مثل باز شکاری از آن بلندی اوج گرفته و همانند شاهپرک فصل بهار با اتکا به پول‌چوبی که به دستانش است، بالک‌زده به‌سوی خط پایانی نزدیک می‌شود.
او هر دو پول چوب را با دستش بلند گرفته در حالی‌که تمام وجودش را برف پوشانده از خط پایانی عبور کرده قهرمانی‌اش را اعلان می‌دارد. او می‌گوید: «علاقه‌مندی به اسکی و اعتماد‌به‌نفسم سبب شد که توانستم پیش از همه به هدف برسم.»
رضا ابراهیم، رییس اتحادیه گردشگری بامیان در حالی‌که بیرق افغانستان را به‌دست گرفته است می‌گوید: «زن تنها برای کارهای خانه و کلان کردن طفل نیست بلکه آنان می‌توانند ورزش کنند، با قهر طبیعت درآویزند، مدال بیاورند و قهرمان اسکی شوند.»
او به سه تن از این دختران اسکی‌باز بامیانی، معصومه حسنی، هانیه و زهرا ابراهیمی که بالای سکوی قهرمانی ایستاده‌اند کپ طلایی داده و به پنج تن دیگر لوح تقدیر اعطا کرده علاوه می‌کند: «امروز، هشت تن از دختران اسکی‌باز بامیانی در سومین دور مسابقه بین‌المللی اسکی که در قله‌های شهیدان بامیان برگزار شده بود، قهرمان شدند.»
رضا ابراهیم می‌گوید: «قرار بود در این مسابقه شماری از زنان اسکی‌باز از کشورهای خارجی و دیگر ولایات کشور نیز در بامیان بیایند، اما عدم امنیت راه‌های منتهی به بامیان و نبود ترانسپورت هوایی سبب شد که آنان در این مسابقه شرکت نتوانند.»
معصومه که تا هنوز در میان هلهله مردم گم شده بود، کپ طلایش را بلند کرده می‌گوید: «این سرزمین به‌خاطری دل‌انگیز است و زمستان آن زیباتر از تابستانش به‌نظر می‌رسد که ما در آن زندگی می‌کنیم.» او اضافه می‌کند: «فضای موجود در ولایت بامیان و آزادی‌هایی که برای زنان در این ولایت وجود دارد، این انگیزه را به ما داده است تا در تمام زمینه‌های زندگی مساویانه با مردان سهم بگیریم.»
سپس با لبخند ملیحی که به لبانش نقش می‌بندد با تکان دادن دست به جواب احساسات مردم می‌افزاید: «این خط پان نیست، مسابقه دوام دارد و من باید کپ قهرمانی اسکی‌بازی المپیک جهانی ۲۰۱۸ را برای‌تان ارمغان بیاورم.»

اشتراک گذاري با دوستان :