تصامیم خطرناک: بازی‌های پس پرده و آینده مبهم افغانستان

- همت هندیکوال

حکومت وحدت ملی زمانی تکیه بر ارکیه قدرت زده که اقتصاد کشور با کسر بودجه مواجه بوده، امنیت آن متزلزل و آینده روابط خارجی آن با بازیگران اصلی روابط بین‌الملل مبهم می‌باشد. در کشورهای در حال انکشاف نقش رهبر سیاسی یا همان حاکم (رییس‌جمهور) در تعیین سیاست‌ها به‌خصوص سیاست خارجی نقش اساسی را ایفا می‌کند. حاکم یک کشور می‌تواند با تکیه به معلومات دقیق، درک حقایق، شناخت ظرفیت‌ها و توانایی‌های داخلی کشور خود، شناخت ظرفیت‌ها و اهداف طرف مقابل و استفاده درست از ظرفیت‌های فکری متخصص در حوزه سیاست خارجی، شانس موفقیت کشور خود در محیط بین‌المللی را بلند ببرد. در مقابل حاکم یک کشور می‌تواند با تکیه به معلومات کاذب، غرور گمراه‌کننده، فریب‌های طرف مقابل، چشم‌پوشی از حقایق و واقعیت‌ها، عدم درک ظرفیت‌ها و منابع، خودباوری بیش از حد و معیار قراردادن احساسات فردی، تصامیمی‌ را اتخاذ کند که ناکامی ‌کشور در محیط بین‌المللی و زیان‌های ملی غیرقابل جبرانی را به بار آورد.
در این روزها رییس‌جمهور غنی در برابر تصامیم دشوار روابط خارجی افغانستان قرار گرفته است؛ ایالات متحده امریکا در حال خروج کامل نیروهای خود از کشور می‌باشد، قدرت‌های منطقه‌ای چون جمهوری خلق چین، هند، ایران و عربستان سعودی در حال ظهور و رقابت با یک‌دیگر می‌باشند و بالاخره مذاکرات و پروسه صلح با طالبان و پاکستان مغلق و مبهم است. اما سوال این‌جاست که مسیری را که رییس‌جمهور غنی در قبال پرداختن به مسایل فوق در پیش گرفته مبتنی بر شناخت کامل افغانستان و بازیگران اصلی سیاست بین‌المللی به‌خصوص سیاست منطقه‌ای که افغانستان در آن زیست می‌کند می‌باشد، یا برعکس همان مسیری را می‌پیماید که رهبران پیشین افغانستان همچون ببرک کارمل، داکتر نجیب‌الله، استاد ربانی و… در شرایط حساس روابط خارجی افغانستان طی کردند. هرچند شرایط فعلی افغانستان از لحاظ ساختار‌های سیاسی داخلی و تقسیم قدرت در نظام بین‌المللی متفاوت می‌باشد، اما نگاه به سناریوهای گذشته افغانستان، ما را در درک و اتخاذ نمودن تصمیمی‌ بهتر سیاست خارجی یاری می‌رساند. مصاحبه اخیر آقای مزدک یکی از اشخاص بانفوذ حزب دموکراتیک خلق افغانستان با روزنامه ۸صبح، درسی است تاریخی که همه باید آن را با دقت مطالعه کنیم. در قسمتی از مصاحبه خود، رفیق مزدک چنین می‌گوید «ببرک کارمل مخالف خروج بدون قید و شرط نظامی ‌شوروی از افغانستان بود، او حس می‌کرد که مسکو در یک معامله خطرناک با امریکا، منافع کابل را پایمال می‌کند». در جای دیگری می‌گوید «داکتر نجیب از وضع اردو ناراضی بود. او طرفدار حضور قسمی‌ اردوی شوروی در افغانستان بود که هیچ‌گاه طرف قبول مسکو قرار نگرفت. خروج کامل نظامی ‌شوروی، چیزی بود که به داکتر نجیب تحمیل شد. عده‌ای به مصالحه و آشتی خوشبین بودند و عده‌ای هم فکر می‌کردند هیچ‌گاه تنها گذاشته نخواهند شد.»
آمدن عساکر امریکایی و حضور ناتو در افغانستان داستانی است بر همه هویدا و ضرورت تکرار آن نیست. اما خروج نیروها و پیامدهای آن برای افغان‌ها و کشورمان نمی‌تواند خوش‌بینانه تلقی گردد. اما این واقعیتی است انکارناپذیر. حکومت امریکا به‌طور مشروع ضامن و مدافع منافع کشور خود است نه کشور دیگری. امریکا در صدد از بین بردن القاعده و به‌وجود آوردن تضمینی که دیگر از آدرس القاعده که در منطقه پناه آورده بود، خطری متوجه امنیت ملی آن کشور نمی‌گردد، به افغانستان مداخله نظامی ‌کرد.
طبق اظهارات مقامات نظامی‌ و سیاسی امریکا القاعده دیگر توان به مخاطره انداختن امنیت ملی امریکا را از آدرس مخفیگاه‌های خود در منطقه ندارد. رهبری و مسوول حادثه یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱، القاعده از بین رفته و شبکه آن در منطقه نابود گردیده است. بنابراین تصمیم خروج امریکا از افغانستان برگشت‌ناپذیر است. یگانه پرسشی که نزد امریکا موجود است، چگونگی طرح چارچوب سیاسی خروج توام با ظاهری مسوولیت‌پذیر می‌باشد. به احتمال قوی این چارچوب در برگیرنده برنامه سیاسی در چوکات زمانی سه‌ساله ۲۰۱۵ تا ۲۰۱۷ است. معادله را می‌توان در مثلث امریکا-پاکستان- افغانستان خلاصه کرد. شواهد نشان می‌دهد که این سناریو در حال اتفاق افتادن است.
همان‌طوری که گفته شد، خواست امریکا خروج به اصطلاح مسوولانه می‌باشد که ظاهرا مسوولیت‌پذیری امریکا را ثابت سازد. پاکستان می‌تواند در این امر او را یاری رساند و افغانستان آگاهانه یا ناآگاهانه این معامله را در بدل به‌وجود آمدن صلحی که نمی‌توان دوام آن را پیشبین شد، می‌پذیرد. برای به‌دست آوردن این هدف، امریکا نقش حامی، پاکستان نقش تطبیق‌کننده و افغانستان نقش متاثرشونده را بازی می‌کند.
در قدم نخست باید آله یا ابزار فشار پاکستان باید مشروعیت پیدا کند. امریکا اعلان کرد که طالبان تروریست نیستند، بل یک جنبش اغتشاشگر می‌باشند. اشرف‌غنی، رییس‌جمهور کشور گروه طالبان را مخالفین سیاسی افغانستان توصیف کرد. در قدم دوم پاکستان در صدد نفوذ در سیاست داخلی افغانستان است. مذاکرات با طالبان منتج به ادغام ایشان در ساختار سیاسی اداری کشور خواهد شد. مبتنی براین‌خواست، آقای غنی، تشکیل حکومت را به تاخیر انداخته و والیان ولایات را هنوز معرفی نکرده است. گمان می‌رود انتخابات پارلمانی نیز به تعویق انداخته شود. خواست سوم پاکستان، موجودیت افغانستان به‌عنوان یک دولت ضعیف بوده است. در سال ۲۰۰۷ بحث جدی میان حکومت افغانستان و امریکا روی تعداد نیروهای امنیتی افغان در جریان بود، امریکا پیشنهاد کرد تا اردوی افغانستان ۷۵۰۰۰ پرسونل داشته باشد.
حکومت افغانستان یک‌صدوپنجاه هزار پرسونل در چوکات اردوی ملی می‌خواست. پس از کشمکش‌های زیاد رقم ۲۱۸۰۰۰ برای کل نیروهای امنیتی افغان پذیرفته شد. اما پاکستان جدا با آن مخالف بود و استدلال می‌کرد که با چنین نیروی امنیتی مجهز به سلاح‌های پیشرفته توازن استراتژیک منطقه به ضرر پاکستان برهم می‌خورد. تلاش‌های پاکستان سبب گردید تا افغانستان صاحب اردوی مجهز با سلاحهای پیشرفته نگردد. این سوال بی‌پاسخ است که چرا نیروهای امنیتی افغان فقط و فقط به‌منظور مبارزه با شورش داخلی تربیه و تجهیز شده‌اند. این ادعا که امریکا سلاح‌های پیشرفته به اردوی افغانستان در آینده تحویل خواهد کرد، زندگی در تخیل و توهم است. با قطع تمویل نیروهای امنیتی در ختم ۲۰۱۷، می‌توان حجم ظرفیت نیروهای امنیتی افغان را حدس زد.
خواست چهارم پاکستان، نظارت و حاکمیت بر سیاست خارجی افغانستان است. در این امر موافقت امریکا را با خود دارد. داکتر سپنتا، مشاور پیشین امنیت ملی در دوران ریاست حامد کرزی، در مصاحبه مورخ ۵ حوت خود با روزنامه ۸صبح در مورد چنین می‌گوید: «در جلسه‌ای که رییس‌جمهور اوباما از جانب افغانستان خواست تا روابط خودش را با هند به‌گونه‌ای تنظیم کند که پاکستان می‌خواهد، من نیز حضور داشتم». شواهد پس از به قدرت رسیدن داکتر اشرف‌غنی چنین نشان می‌دهد که همین اکنون پاکستان تا حدی به این هدف خود رسیده است.
اما آیا از این معامله افغانستان موفق به در خواهد آمد، سوالی است که تصمیم‌گیرندگان سیاست خارجی افغانستان می‌باید به آن پاسخ دهند. شواهد نشان می‌دهد که با تطبیق اهداف پروسه صلح، تضمین ثبات دایمی‌ در کشور وجود ندارد. محیط آسیپ‌پذیر افغانستان می‌تواند جایگزین طالبان فعلی را در کوتاه‌مدت پرورش دهد. با داشتن سیاست خارجی متاثر از پاکستان، روابط افغانستان با دیگر بازیگران منطقه‌ای چگونه خواهد شد. آیا حکومت افغانستان از روند رو به بهبود روابط غرب با کشور ایران آگاه است؟ چگونه می‌توان هم سیاست خارجی متاثر از نفوذ کشورهایی چون سعودی، پاکستان و چین داشت و تضمین روابط نیکو با کشورهای غربی، ایران و هند را نیز ارایه داد؟ به همین ترتیب در سیاست داخلی، چگونه می‌شود هم شرایط حکومت پاکستان و طالبان را پذیرفت و همه قانون اساسی، جامعه مدنی، و طبقات مختلف اجتماع فعلی افغانستان که در یک دهه گذشته تغییرات بنیادی در آن به‌وجود آمده را حفظ کرد؟

اشتراک گذاري با دوستان :