صلح‌پروری در افغانستان

- باری سلام- روزنامه‌نگار و فعال مدنی

پیش‌زمینه‌ها و مولفه‌ها

اگر صلح را به معنای خشکانیدن ریشه‌های جنگ و از میان برداشتن همه عوامل منازعه تعریف کنیم، تازه درخواهیم یافت که تامین صلح و آشتی در افغانستان با چه دشواری‌هایی روبه‌روست. زیرا، در درازای سه دهه ما پیوسته شاهد شکل‌گیری جریان‌هایی سیاسی و فکری بوده‌ایم که انگیزه و فلسفه‌ ایجادشان مبارزه‌‌ مسلحانه و رسیدن به قدرت سیاسی از راه خشونت و سرکوب‌گری بوده است. این جریان‌ها هرچند یکی پی دیگر شکست خورده و از هسته‌ قدرت رانده شده‌اند اما هر کدام به‌گونه‌ای تا امروز در وجود افراد و یا گروه‌ها و جریان‌های سیاسی جدید خود را حفظ کرده‌اند و در مواردی، به‌عنوان عوامل بالفعل جنگ و یا هم عوامل بالقوه تشدید منازعه حضورشان را تمثیل کرده‌اند.
از همین‌جاست که وقتی سخن از صلح و آشتی به میان می‌آید، گروهی با آن موافق است اما گروه دیگر مخالف یا متردد. در چنین وضعیتی آوردن صلح خیلی دشوار خواهد بود، چون ممکن است راضی کردن یک گروه مخالف به بهای ایجاد مخالفت‌های مسلحانه‌ تازه تمام شود. از این‌رو نخستین مولفه‌‌‌‌ هر برنامه‌‌ صلح فراگیر بودن آن است. اگر برنامه صلح همگانی نباشد و سبب آشتی دیدگاه‌های ناهمگون نشود، ممکن است بروز مخالفت‌های جدید و در نهایت گسترش دامنه‌‌ منازعات مسلحانه را در پی داشته باشد.
در گام دوم، صلح واقعی را زمانی می‌توان به میان آورد که بسترهای لازم اجتماعی برای آن فراهم شود. افغانستان کشوری است با پیشینه‌ تاریخی نظام‌های استبدادی و خودکامه. یکی از عوامل تشدید و ادامه‌ ‌‌جنگ در افغانستان نابرابری‌های سیاسی و اجتماعی و برخوردهای تبعیض‌آمیز در برابر گروه‌های قومی،‌ مذهبی و فرهنگی در طول سال‌های متمادی بوده است. زدودن این تضادها از طریق توسعه‌ حقوق شهروندی و عدالت اجتماعی با استفاده از ابزارهای دموکراتیک می‌تواند سبب اعتمادسازی در میان لایه‌های گوناگون جامعه گردد و مخالفت‌ها در برابر برنامه ‌صلح و آشتی را از میان بردارد. در برنامه‌ صلح به همه ‌دیدگاه‌هایی که می‌تواند سبب بروز تنش‌ها و منازعات مسلحانه گردد، باید به‌صورت ریشه‌ای توجه شود.
هر طرح جامع صلح باید برنامه توسعه سیاسی و اقتصادی را به‌صورت همزمان در برداشته باشد؛ به‌گونه‌ای که همه شهروندان یکسان و برابر از فرصت‌ها و امکانات برخوردار باشند و گرایش‌های قومی،‌ نژادی، مذهبی و جنسیتی در فراهم‌آوری و تقسیم امتیازات موثر نباشد. امتیازدادن و برتری‌دادن به گروه‌های خاص می‌تواند سبب بی‌باوری و بی‌اعتمادی در برابر هرگونه برنامه ملی به‌ویژه صلح‌پروری گردد.
برنامه صلح زمانی از مشروعیت ملی برخوردار خواهد شد که در مورد روش‌های رسیدن به آن اجماع عمومی در سطح جامعه شکل گرفته باشد. این اجماع عمومی می‌تواند در پی یک گفتمان ملی به‌دست آید. از طریق گفتمان ملی، مردم باید بدانند که صلح با چه معیارها و شرایطی تحقق می‌یابد. برنامه صلح بر چه هدفمندی‌هایی استوار است. این برنامه چه آینده سیاسی‌ای برای شهروندان در پی خواهد داشت. از تطبیق این برنامه، برای هر شهروند چه سود و زیانی می‌رسد. وقتی این درک و آگاهی در میان مردم با استفاده از ابزارهای اطلاع‌رسانی و تریبون اجتماعی به میان آمد،‌ مردم قادر خواهند بود تا آرا و نظرات‌شان را راجع به این اصل مهم شکل دهند. آنگاه متولیان برنامه ‌صلح، مکلف‌اند تا نظرسنجی‌هایی را به راه اندازند و دیدگاه‌ها،‌ برداشت‌ها و نگرانی‌های شهروندان را در قبال مساله ملی‌شان بررسی کنند. در روشنی این دریافت‌ها باید برنامه ‌صلح گام‌به‌گام طراحی شود و سپس به مردم پیشکش گردد. در چنین صورت است که برنامه صلح از حمایت گسترده‌ مردمی برخوردار خواهد گشت، شهروندان با آن همصدا و همنوا خواهند شد، و در اجرای آن خود را سهیم خواهند ساخت. در ارتباط به مساله ‌افغانستان،‌ به اجماع منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای هم نیازمندیم.
مهم‌ترین مولفه دیگر برای ایجاد صلح پایدار و عادلانه، پاسداری از حقوق و آزادی‌های اساسی شهروندان- به‌ویژه اقشار آسیب‌پذیر- است. تاکید بر صلح بدون عدالت و آزادی‌های سیاسی و مدنی به استبداد و خودکامگی می‌انجامد. امنیت (یا مصونیت) در معنای وسیع آن تنها شامل امنیت فزیکی نیست بل امنیت فردی، اجتماعی و اقتصادی را نیز در برمی‌گیرد. ‌از این‌رو،‌ مهم‌ترین چالش در برابر برنامه صلح افغانستان، پاسداری از حقوق و آزادی‌های مدنی و سیاسی شهروندان است که برای رسیدن به این حقوق و آزادی‌ها، بهای بزرگی پرداخته‌اند و حاضر نیستند این ارزش‌ها به معامله و سودا گذاشته شود.
سرانجام، رسید‌گی به آلام قربانیان منازعات، لازمه‌ هر برنامه صلح و آشتی فراگیر می‌باشد. احیای مجدد آسیب‌دیدگان جنگ و ایجاد درک همگانی از آلام و مصیبت‌های رفته بر گروه‌ها و اقشار گوناگون اجتماعی سبب خواهد شد تا روحیه عقده‌گشایی و انتقام‌کشی ضعیف گردد و در مقابل فرهنگ شکیبایی و همدیگرپذیری تقویت گردد.

برنامه ‌صلح و آشتی با طالبان

اکنون پرسش عمده در برابر برنامه صلح و آشتی با طالبان این است که صلح، چگونه، از چه راهی،‌ با کدام معیارهایی و با چه بهایی تحقق خواهد پذیرفت.
صلحی که طرحش را یک کارشناس خارجی به زبان خودش نوشته باشد و متن ترجمه‌شده‌ آن را ما به‌عنوان استراتژی صلح در افغانستان به کار ببندیم،‌ بدون شک هیچ‌گونه پیامد مثبت در خصوص تامین صلح سراسری به همراه نخواهد داشت.
هرگاه چند سیاستمدار و کارشناس افغانی- که در شناخت ارزش و ضدارزش پیرو دیدگاه‌های تنگ‌نظرانه خودشان‌اند- طرحی را برای صلح سراسری آماده سازند، هرگز از پذیرش همگانی برخوردار نخواهد شد. صلحی که مبتنی بر طرز دید خاص سیاسی و یا قومی باشد و یا هم بر پایه معامله‌های سیاسی میان چند سیاستمدار دیروز و امروز استوار باشد، جامعه را از بحرانی به این پیچیدگی نمی‌تواند بدر کند. اگر چنین نبود، تلاش‌های صلح در سیزده سال گذشته با ناکامی روبه‌رو نمی‌گردید.
در مورد طرح صلح و آشتی با طالبان قضاوت‌های گوناگون وجود دارد. نهادها و ساختارهای سیاسی، اجتماعی و مدنی در برابر این طرح واکنش‌های متفاوتی دارند که به‌صورت فشرده آن‌ها را می‌توان در سه بخش دسته‌بندی کرد:

جریان اول: موافقان طرح صلح و آشتی

حکومت افغانستان، ‌گروه‌ها و جریان‌های سیاسی‌ای که از نگاه فکری و ایدیولوژیک با طالبان نزدیکی دارند، و گروه‌های قومی و سیاسی‌ای که فکر می‌کنند آماج و قربانی اصلی جنگ جاری یک قوم خاص‌اند و باید به این وضعیت پایان داده شود از حامیان اصلی طرح کنونی صلح به شمار می‌روند. برخی فکر می‌کنند که سایر گروه‌های متهم به جنایات جنگی و ناقضان حقوق بشر در بدنه دولت حضور دارند، بنابراین شورشیان نیز مانند آن‌ها حق دارند به این ساختار بپیوندند. بخشی از مردم عام که در نتیجه جنگ‌های جاری بر ضد شورشیان حقوق اساسی‌شان پامال گردیده، برای نجات‌یافتن از این سرنوشت وحشتناک‌، طبیعتا طرفدار مذاکره و مصالحه با طالبان‌اند.

جریان دوم: مخالفان طرح صلح و آشتی

نخستین گروه‌هایی که در برابر روند آشتی با طالبان تا جایی از خود ایستادگی نشان می‌دهد، گروه‌ها و جریان‌های رقیب طالبان‌اند که برگشت این گروه به ساختار سیاسی را معادل تضعیف یا حذف خویش از صحنه سیاسی می‌دانند. گروه دوم، نظریه‌پردازانی‌اند که مدعی‌اند طالبان دارای ایدیولوژی سازش‌ناپذیرند و تا زمانی که تفکر طالبانی شکست نخورد، آن‌ها حاضر به مصالحه و برگشتن به زندگی عادی نخواهند شد. سوم، کسانی‌که باور دارند حضور سایر گروه‌های ناقض حقوق بشر نمی‌تواند توجیه قانونی و عقلانی برای پیوستن شورشیان به بدنه دولت باشد. اما مهم‌تر از همه، مخالف اصلی برگشت طالبان آن بخشی از مردم عام هستند که قربانی کشتارهای دسته‌جمعی و شکنجه‌های طالبان در گذشته بوده‌اند و از برگشت طالبان در خوف و هراس‌اند.

جریان سوم: گروه‌های مدنی

در جریان سوم، نهادهای جامعه مدنی و گروه‌های مدافع حقوق بشر قرار دارند. بخشی از دیدگاه‌های نهادهای مدنی در نگرانی‌های موافقان و مخالفان طرح صلح به‌گونه‌ای بازتاب یافته است. اما از دید این گروه‌ها، محک اصلی برای تعیین معیارها و چندوچونی برنامه صلح حکومت، همان مولفه‌ها و پیش‌زمینه‌هایی است که در بخش نخست این نبشته آن‌ها را توضیح دادم.

نتیجه‌گیری

با توجه به معیارها و مولفه‌های بیان‌شده، به‌صورت فشرده به چند نتیجه اساسی می‌توان دست یافت:
۱. ممکن است در روند آشتی با مخالفان مسلح پیشرفت‌هایی صورت پذیرد اما این امر به تنهایی نمی‌تواند امنیت و ثبات را در درازمدت تضمین کند تا زمانی‌که به انگیزه‌ها و عوامل اساسی‌ ادامه ‌منازعه و ابعاد اجتماعی و منطقه‌ای آن به صورت ریشه‌ای پرداخته نشود.
۲. برنامه صلح حکومت در سطح کشور به نسبت عدم آگاهی درست مردم و عدم مشارکت شهروندان در روند شکل‌دهی این برنامه از حمایت همه اقشار جامعه برخوردار نیست. این طرح در پی یک گفتمان ملی مستمر و گام‌به‌گام به میان نیامده و از اجماع ملی هنوز بهره‌مند نگردیده است.
۳. در ترکیب شورای عالی صلح بیشتر بر شرکت افرادی تاکید گردیده که از نگاه فکری و پیشینه کاری با طالبان قرابت دارند و یا هم کسانی که در گذشته در رویارویی با طالبان قرار داشته‌اند. اعضای جامعه مدنی، زنان، افراد مستقل و کارشناس- به‌ویژه کسانی که با چگونگی ایجاد زمینه‌های صلح و آشتی آشنایی دارند- حضور خیلی کم‌رنگ و نمادین دارند.
۴. کارکردهای شورای عالی صلح و حکومت هنوز هم شفاف نیست. رایزنی‌هایی از سوی حکومت با نهادهای مدنی، احزاب و افراد بانفوذ در این اواخر انجام پذیرفته، اما هنوز هم حکومت ترجیح می‌دهد اطلاعات را طبقه‌بندی کند و تنها بخش‌هایی از آن را با مردم در میان گذارد.
۵. در بعد منطقه‌ای، پاکستان ظاهرا به آوردن صلح در افغانستان تمایل نشان داده است. دلایل تغییر موضع آنی پاکستان نیاز به بررسی جداگانه دارد اما آن‌چه پیداست این که بدون همکاری پاکستان، آوردن فشار لازم بر شورشیان برای پیوستن به روند صلح کاری دشوار خواهد بود. اما تردیدی نیست که پاکستان بدون دریافت امتیازات لازم، آماده همکاری با پروسه صلح نخواهد شد و باید واضح شود که این امتیازات چه چیزهایی خواهد بود.
‫۶. پشتیبانی خالصانه کشورهای مهم جهان-‬ از جمله امریکا-‬ در قبال طرح صلح افغانستان یکی از لازمه‌های عمده موفقیت این پروسه به شمار می‌رود. اما این پشتیبانی باید همه ابعاد صلح‌پروری در افغانستان را در بر داشته باشد نه فقط بعد جنگی و نظامی آن را. برافراشتن پرچم امارت اسلامی در قطر بزرگ‌ترین اشتباهی بود که نباید تکرار شود. افزون بر این، غربی‌ها باید بدانند که هرگونه اقدام برای مشروعیت بخشیدن به تفکر طالبانی در ساختار جمهوری اسلامی افغانستان و یا واگذارکردن بخش‌هایی از خاک افغانستان به طالبان با واکنش تند مردم افغانستان مواجه خواهد شد.

سفارش‌ها و پشنهاد‌ها

به‌منظور جلوگیری از سوءاستفاده‌های سیاسی و انحراف برنامه صلح از مسیر تعیین شده، نکته‌های زیرین باید به‌صورت جدی مد نظر گرفته شود:‌
۱. هر اقدامی که حکومت و شورای عالی صلح در راستای مذاکره با مخالفان انجام می‌دهند، باید به آگاهی مردم رسانیده شود.
۲. توافقات در هر سطح و به هر شکلی که انجام می‌شود، باید با حفظ معیارهای سیاسی و حقوقی به‌صورت مکتوب و مستند باشد و در اختیار رسانه‌ها قرار داده شود.
۳. جزییات توافقات باید مشخص شود و خواسته‌های طرفین توافق‌کننده همراه با امضاهای آنان به‌صورت مکتوب ثبت و نشر گردد.
۴. دولت و جامعه جهانی باید شفافیت این روند را تامین و رعایت شرایط و خطوط قرمز را در همه حالات و موارد تضمین کنند. پذیرش قانون اساسی که پاسدار حقوق و آزادی‌های شهروندی به شمول حقوق و آزادی‌های زنان می‌باشد، بریدن از گروه‌های تروریستی، و دست‌کشیدن از خشونت بخشی از خطوط قرمز مردم افغانستان‌ است. روی این خطوط قرمز برای آخرین بار در کنفرانس لندن نیز تاکید شد و در اعلامیه پایانی کنفرانس درج گردید. گذشتن از این خطوط قرمز- بدون تردید- پایه‌های اصلی نظام کنونی را فرو خواهد ریخت و دور تازه‌ای از بحران‌های سیاسی را در کشور رقم خواهد زد.

اشتراک گذاري با دوستان :