قوم‌گرایی یا خانواده‌گرایی؟

- شهید ثاقب

پنجشیر، یکی از مناطقی است که در سیزده‌سال گذشته بیشترین سهم را در حکومت داشت. بیشتر وزارت‌خانه‌های کلیدی، ریاست‌های عمومی و مراکز مهم دولتی در اختیار افراد و اشخاص متعلق به پنجشیر بود. تا پیش از رویداد طبیعی پنجشیر، گمان‌ها بر این بود که شاید هر پنجشیری از امکانات خوب زندگی برخوردار بوده و در نازونعمت زندگی کند، اما وقتی برف‌کوچ شد و نزدیک به دوصد تن را زنده به‌گور کرد، آهسته آهسته این باور فروپاشید و ناظران، با زندگی فقیرانه اکثریت خاموش آن دیار نیز آشنا شدند. مردم از نزدیک دیدند که همه پنجشیری‌ها دارای موتر‌های شیشه‌سیاه و زرهی و منازل رهایشی در شهر کابل نه، بل اکثرشان مردمانِ فقیر و محصور دره‌های تنگ و آسیب‌پذیر بوده و از امکانات اولیه و ابتداییه زندگی نیز برخوردار نمی‌باشند. بنابراین من گفته می‌توانم که با سرازیرشدن برف‌کوچ در دره‌های تنگ و تاریک پنجشیر، نه تنها سقف زندگی دوصد تن از هموطنان مان فروریخت، بل پایه‌های لرزان یک روایت عامیانه از هنجارهای حاکم بر عرصه سیاست کشور نیز متزلزل شد و همگان متوجه گردیدند آن‌چه در کابل می‌گذرد، قوم‌گرایی نه، بل «خانواده‌گرایی منفی» است. در قوم‌گرایی آن‌چه که برای رهبران یک اجتماع اهمیت دارد، «قومیت» است. «قومیت» شامل گروه بزرگ‌تر از خانواده می‌باشد و همه کسانی را در بر می‌گیرد که به قول ماکس وبر، یک باور ذهنی نسبت به اصل و نسب مشترک‌شان را به‌خاطر شباهت‌های فزیکی و سنت‌ها یا هر دو می‌پذیرند. اما هنجار حاکم در جوامع مبتلا به خانواده‌گرایی منفی، به قول فوکویاما، این است: «در هر فرصتی از امتیازات افراد خارج از خانواده خویش به نفع خانواده‌تان، استفاده کنید؛ زیرا در غیر آن صورت دیگران چنین خواهند کرد.»
بانفلد در مطالعاتی که پیرامون جنوب ایتالیا انجام داده است، در باره خانواده‌گرایی منفی می‌گوید: «در جامعه توام با خانواده‌سالاری غیراخلاقی، هیچ کس به جز برای منافع خصوصی خود، برای منافع گروهی یا جامعه تلاش نمی‌کند.»

کدهای مافیایی

خانواده‌سالاری منفی، در کنار بی‌اعتمادی، شتاب‌زدگی و بدبینی و ناامیدی، یکی از «کدهای مافیایی» است. مطالعات بی‌شماری نشان می‌دهد در جوامعی که این کدها وجود داشته باشد، گروه‌های مافیایی رشد کرده و فساد و غارت‌گری به اوج خود می‌رسد. یکی از این مطالعات، تحقیقاتی است که بانفلد در باره جنوب ایتالیا انجام داده است. بانفلد و پوتنام در مطالعه‌ای که پیرامون عقب‌افتادگی و مافیازدگی جنوب ایتالیا انجام داده‌اند، از خانواده‌گرایی غیراخلاقی به‌عنوان یکی از ابزارهای تقویت و گسترش فعالیت‌های مافیایی در آن سرزمین یاد کرده‌اند.
افغانستان امروزی نیز یکی از کانون‌های فعالیت‌های مافیایی و یک کشور فسادزده است و همه‌ساله در رتبه‌بندی کشورهای فاسد گاهی مقام اول و گاهی مقام دوم را کسب می‌کند. گسترش فساد و فعالیت‌های مافیایی ارتباط مستقیم با فرهنگ خانواده‌سالاری منفی دارد. شاید به همین دلیل است که افلاطون، پیر خرد یونان، پیشنهاد کرده است «کودکان باید از روز اول در نهادهای عمومی شرکت داده شوند؛ نه این‌که فقط والدین‌شان را بشناسند.»

بی‌اعتمادی ملی

شاید یکی از پرسش‌ها این باشد اگر بیماری افغانستان قوم‌گرایی نه، بل خانواده‌سالاری منفی است، پس چرا اغلب رهبران سیاسی، نخبگان و اهالی قلم و فرهنگ روی قوم‌گرایی تاکید می‌کنند و آن را مشکل اصلی افغانستان می‌دانند؟
اگر کسی مرا متهم به ذهنیت پارانویایی نکند، می‌توانم بگویم در این‌جا نیز دست‌های گروه‌های مافیایی دخیل است. گروه‌های مافیایی سودشان را در بی‌اعتمادی ملی می‌بینند و تلاش می‌کنند از هر ابزاری در این راستا استفاده کنند و زیر نام قومیت میان مردم افغانستان تخم بدبینی و بی‌اعتمادی بپاشند و از این طریق منفعت شخصی‌شان را درو کنند.
فرانسیس فوکویاما، در باره تلاش گروه‌های مافیایی برای ترویج بی‌اعتمادی، داستانی را از مردم جنوب ایتالیا تعریف می‌کند که خیلی آموزنده است: «یکی از روسای بازنشسته مافیا به‌خاطر می‌آورد که وقتی پسر جوانی بود پدرش که یکی از اعضای مافیا بود، او را به بالای دیواری فرستاد و از او خواست به پایین بپرد و به او قول داد که وقتی بپرد، او را خواهد گرفت. در ابتدا او از پریدن سر بازمی‌زد؛ اما پدر آن‌قدر اصرار کرد تا او پرید و با صورت خود به شدت به زمین خورد. منطق پدر در این چند کلمه خلاصه می‌شد: «باید یاد بگیری که به هیچ‌کس، حتا به والدینت اعتماد نکنی.»

اشتراک گذاري با دوستان :