کریکت: از دربار تا افتخار

- همایون تندر، سفیر افغانستان در بروکسل

پس از تیم ملی فوتبال، تیم ملی کریکت حماسه وحدت آفرید. چهارشنبه‌شب بود که در آن طرف اقیانوس جوانان افغان در مسابقات جهانی کریکت با تیم اسکاتلند در مسابقه بودند. نیمه‌شب ذبیح، جوان افغان که در اقامتگاه بروکسل با من زندگی می‌کند، با شور و شوق با چیغ و غوغا، با شادباش و با اوف، با کف زدن و با هراس پیشروی پرده تلویزیون نشسته و مسابقه را تماشــا می‌کرد. تو گویی می‌خواهد از این پرده گذر کند و با جسمش با تیم دلخواهش، تیم کشورش بپیوندد. روح و روانش دیگر در بلژیک نبود. یکی در نزد خدا سجده زده، دعا کنان برای پیروزی تیم کشورش، دیگری آمیخته با روان جمعی ملتش در آسمان ورزشگاه ندای «شادباش» و «پیروزی از آن ماست» را سر می‌داد. به منِ بیگانه از هر ورزش، تخنیک و قواعد کریکت و حسن کمال تیمش را شرح می‌داد. و من غرق در اندیشه درک احساس پاک او. الهی! این جوان که جز از جنگ، مرگ، ماتم، درد و رنج در افغانستان چیز دیگری ندیده است؛ مگر این‌ها حلقه‌های ناشکن وصلش با کشورش است؟
به یاد جوانی خود افتادم. در برابر تصویری ایستادم که از کوچه‌های پشاور حکایت داشت. دیوارهای شهر پر از اعلان و شعار بود. یک کلمه را نمی‌دانستم چطور بخوانم با فتحه، ضمه یا کسره: کریکت بیگانگی من افغان با این ورزش در این حد بود. اما امروز، نسل ذبیح با کریکت نه تنها پیروزی ورزشی به‌دست می‌آورد، بل همه افغان‌ها را دعوت به پایکوبی شادیانه می‌کند. به «افغان» محتوا، معنی و مفهوم می‌دهد. رنگ‌های نفاق و فتنه را می‌زداید، یگانگی می‌آفریند.
در عالم خیال، آرشیف‌های شخصی خود را ورق زدم. تصویر اولین بازی‌های کریکت در افغانستان را به در کردم. این تصویر تحفه گون برای‌تان هدیه می‌گردد. در روزنامه لندن مصور، مورخ ۲۱ جنوری ۱۹۰۵ نشر شده است. در آن زمان کریکت از بازی‌های محبوب امیر زمان بود. اما نه دیر پایید و نه در حافظه‌ها باقی ماند. از آن دربار چه مانده است که به آن فخر کنیم؟
دهه‌ها گذشت. آتش خانمان‌سوز، طوفان ویرانگر از آن طرف آمو خواست هست و بودمان را ویران کند. به لک و کرور مجبور به ترک دیار شدیم. برهنه‌پایان خیمه‌نشین در دشت‌های سوزان و پر از خار مغیلان در انتظار چیزی‌که هیچ‌کس نمی‌دانست، آنچه را که نمی‌توان زندگی نامید، بودند. زنده بودن به‌خاطر نداشتن کفن. این طفلان گرسنه‌شکم، این برهنه‌پایان، این منتظرین سرنوشت نامعلوم، این معصومان بی‌افق زندگی در دیار هجرت، به‌خاطر کشتن زمان، دستزنان به دامان مادران، التماس توپ‌های تکه‌ای کردند. این است نکته آغاز این افتخار امروز.
مگر این ویژگی تاریخ کشور ماست؟ گرسنگان، بیچارگان تاریخ می‌نویسند، افتخار می‌آفرینند و امیران به باد فراموشی می‌روند.

اشتراک گذاري با دوستان :