احتمال پیوند تروریسم فتایی- خاورمیانه‌ای و سیاست خارجی منطقه‌ای

- سید مهدی منادی- استاد دانشگاه و پژوهشگر روابط بین‌الملل

سیاست خارجی کشورها در منطقه ما، از دیرباز متاثر از اقدامات کشورها بوده است. اما با تحول در سازه‌های سیاست خارجی از طریق تحول در جریان مدیریت فرهنگی-اجتماعی و محیط ‌بین‌الملل، نوعی جریان سازه‌انگارانه (کانستراکتیویسم) در روابط میان کشورها تقویت شده است. براساس چنین تحولی، اهمیت جریان‌های فرهنگی و اجتماعی و فروملی در سیاست خارجی افزایش یافته است. به طوری که در برخی اوقات، فرایند بازتعریف خرده‌گروه‌ها براساس جریان‌های ایدیولوژیک نوین به مثابه تقویت جریان ضد دولتی- ساختاری و آنارشیسم در منطقه پنداشته می‌شود.
این جریان‌های فروملی، در کنار بنیادهای فرهنگی‌- اجتماعی آنارشیک در فتا، سینکیانگ، فرغانه و چچن در محیط منطقه‌ای افغانستان بیش از هر زمان دیگر تمایل به ابراز هویت کرده‌اند. این منابع و جریان‌ها در جنوب، شمال و شمال‌شرق کشورهای همسایه ما را نگران ساخته‌اند. نگرانی کشورهای منطقه از داشتن بسترهای پذیرش برای تروریسم، احتمال بازتعریف سیاست خارجی منطقه‌ای‌شان را در امر مبارزه با تروریسم بیش از هر زمان دیگر افزایش داده است. از دیرباز، سیاست خارجی کشورهای منطقه براساس اصل «دوست دشمن ما، دشمن ماست» و «دشمن دشمن ما، دوست ماست» جریان داشته است.
رقابت و توازن قوا برای مدیریت مسایل مرزی، آب،‌ قوم و انرژی، مهم‌ترین مولفه‌های پیشران در سیاست خارجی کشورهای منطقه بوده است. کشورها مهم‌ترین عامل امنیت و ناامنی در منطقه پنداشته می‌شده است. کشورهای منطقه (به‌خصوص پاکستان) با حمایت عربستان و امریکا براساس بهره‌برداری ابزاری از اسلام، جریان‌های رادیکال را در مقابل شوروی در افغانستان و در کشمیر در هند استفاده کرد. تروریسم و رادیکالیسم به مثابه یک پروژه سیاسی از خاورمیانه به خاک پاکستان و افغانستان برای دفع شوروی براساس منطق منطقه‌ای آورده شد. در این دور بسترهای اجتماعی فرهنگی و اجتماعی منطقه آزاد قبایلی پاکستان (فتا) توسط پاکستان رادیکال شد و تروریسم فتایی براساس سیاست‌های پاکستان، ماهیت دولتی به خود گرفت. به‌نظر می‌رسد که این پروژه براساس عواملی همچون اختلافات مالی، تحول در رهبری و آگاهی این گروه‌ها از مورد سوءاستفاده قرار گرفتن و نداشتن بازار مصرف در کشورهای دیگر به‌صورت نسبی از مدیریت پاکستان خارج شده و خود پاکستان در برخی موارد قربانی این گروه‌ها گردید.
به عبارت دیگر این پروژه براساس پیوند با جریان‌های اجتماعی و فرهنگی تبدیل به پروسه و یا یک جریان غیرقابل کنترول تبدیل شد. پس از این دوره پاکستان تلاش ورزید تا از افغانستان به‌عنوان یک محیط خالی از قدرت برای مدیریت گروه‌های تروریستی و تعارض با هند- به علت داشتن نفوذ زیاد در دولت افغانستان- استفاده کند. اما پراکندگی این گروه‌ها و تحول در ساختار آن‌ها شرایط برای مدیریت این گروه‌ها را مشکل ساخت.
ساختار گروه‌های تروریستی در ابتدا براساس مدیریت عبدالله عزام و بن‌لادن، ساختار سلسله‌مراتبی را به خود گرفت. اما در پی حادثه ۱۱ سپتامبر، دیگر ساختار سلسله‌مراتبی جوابگوی نیازمندی این گروه‌ها نبود و این گروه‌ها ساختار شبکه‌ای را اختیار کردند. کشته شدن بن‌لادن پیوند و ارتباطات این گروه‌ها را بیش از هر زمان دیگر کاهش داد. بر این اساس این گروه‌ها در کشورهای مختلف جهان براساس سه بحران: مالی، رهبری و نداشتن برنامه‌های منسجم رنج می‌بردند. مناطق آزاد قبایلی در خاک پاکستان (فتا) و شعبات فرعی آن‌ها در خاک ما که به‌عنوان پایگاه نیروهای تروریستی محسوب می‌گردد، می‌تواند براساس نیازمندی‌شان از جریان تازه‌تاسیس خاورمیانه‌ای متاثر شوند.
داعش به مثابه جریان تازه‌نفس، توانمندی‌های بالقوه و بالفعل ایجاد تحول در ساختار شبکه‌ای این گروه‌ها را به ساختار چتری دارد. بر این اساس بیش از هر زمان دیگر احتمال پیوند تروریسم خاورمیانه‌ای و فتایی را تقویت کرده است. در صورتی که چنین پیوندی به‌وجود آید،‌ افغانستان به مثابه نقطه تلاقی ظرفیت پذیرش رادیکالیسم از فتا و انتقال آن را به آسیای مرکزی و چین دارد.
کشورهای منطقه نیز با آگاهی از این وضعیت نگران ثبات اجتماعی و فرهنگی خویش و در سوی دیگر برنامه‌های اقتصادی خویش هستند. به عبارت دیگر آن‌ها نگران هستند تا این پروژه براساس پیوند با جریان‌های اجتماعی و فرهنگی‌شان، به پروسه غیرقابل کنترول تبدیل شود. بر این اساس نگرانی و تهدید مشترک از تروریسم در کنار منافع اقتصادی منطقه‌ای به مثابه پیشران‌های همکاری در منطقه و جهان پنداشته می‌شوند. با استفاده از این فرصت کشورها تلاش می‌کنند، به مثابه محور، همکاری کشورهای منطقه و فرامنطقه را در امر مبارزه با تروریسم استفاده کنند. افغانستان نیز فارغ از واقعی بودن و یا نبودن این تهدید باید از شرایط به‌دست آمده از این فرصت استفاده کند و بسترهای همکاری را در منطقه گسترش دهد. مهم‌ترین اقداماتی که دستگاه دیپلوماسی افغانستان لازم است تا براساس شرایط به‌وجود آمده انجام دهد را می‌توان به‌صورت ذیل تبیین کرد:

۱٫ همان‌طور که تروریسم به مثابه یک پروژه سیاسی از سوی کشورها در منطقه وارد گردید، لازم است که به مثابه یک پروژه پنداشته شود و برای حذف آن همکاری صورت پذیرد. افغانستان به مثابه نقطه تلاقی می‌تواند بسترهای همکاری آن را فراهم سازد. برگزاری کنفرانس‌های منطقه‌ای برای گسترش همکاری در مبارزه با تروریسم می‌تواند، بستر مهمی را برای همکاری منطقه‌ای به‌وجود آورد. این کنفرانس می‌تواند با حضور سران کشورهای منطقه، زمینه همکاری‌های سیاسی- امنیتی را افزایش دهد.

۲٫ تاکید بر تهدید تروریسم در اثر احتمال اتصال تروریسم فتایی و خاورمیانه‌ای و ظرفیت کشورهای منطقه برای پذیرش تروریسم از طریق پروسه استانبول می‌تواند از یک سو نقش منطقه‌ای افغانستان را گسترش دهد و از سوی دیگر موجب تقویت دیپلوماسی همکاری در منطقه گردد.

۳٫ بازمعنای جایگاه افغانستان به مثابه قربانی تروریسم و به مثابه سکوی گسترش و پرتاب گروه‌های تروریستی در منطقه، می‌تواند نقش فعالی در دیپلوماسی منطقه‌ای داشته باشد.

۴٫ همکاری افغانستان و پاکستان در مبارزه مشترک با گروه‌های تروریستی، نقطه عطف در تعاملات دو کشور است. این تعاملات نیز با دقت بیشتر همراه با میانجی‌گری چین افزایش یابد. در تعامل با مجموعه امنیتی جنوب آسیا، هنگامی که روابط امنیتی خویش را با پاکستان افزایش می‌دهد، در توازن هند، روابط اقتصادی را با هند افزایش دهد.
سیاست خارجی کشورها متغیری تاثیرپذیر از دیگر متغیرهای تاثیرگذار است که براساس تحول در شرایط آن تحول می‌پذیرد. کشورها با شناخت پدیده‌های تاثیرگذار و مهم در سیاست خارجی منطقه و جهان، فارغ از این‌که این پدیده‌ها چقدر واقعی هستند و یا نیستند، تلاش می‌کنند منافع خویش را براساس سیاست خارجی فعال افزایش دهند. حال احتمال پیوند تروریسم خاورمیانه‌ای با فتایی، پدیده‌ای است که نگرانی کشورهای منطقه را بیش از هر زمان دیگر افزایش داده است. از این‌رو دستگاه دیپلوماسی کشور نیز می‌تواند از آن به مثابه ابزاری برای تبدیل شدن به محوری برای همکاری‌های استراتژیک استفاده کند و در سوی دیگر به مثابه قربانی این پدیده توانمندی نظامی و اقتصادی خویش را افزایش دهد.

اشتراک گذاري با دوستان :