موضع‌گیری‌های شتاب‌زده و آسیب‌های ملی

- نثاراحمد فیضی غوریانی- عضو پارلمان افغانستان

تشکیل حکومت وحدت ملی امیدهای تازه‌ای را در میان شهروندان کشور به‌وجود آورد و اعتبار در حال سقوط کشور را در سطح جهانی دوباره اعاده کرد. سیاست رهبران جدید افغانستان که به استقبال گرم کشورهای منطقه و جهان روبه‌رو شد، توانست در عرصه گفتگوهای صلح، مبارزه با فساد و تنفیذ قانون تکانه‌های مهمی را رقم زند. رهبران حکومت وحدت ملی با شناخت از وضعیت کشور و چالش‌هایی که در برابر افغانستان وجود دارد، رشته برنامه‌هایی را روی دست گرفتند که بتواند کشور را از بحران موجود رهایی بخشد و در تعاملات جدید پس از سال ۲۰۱۵ که تامین امنیت به نیروهای داخلی سپرده شده و کمک‌های جهانی مشروط به اصلاحات و شفافیت است، افغانستان هم‌چنان در محراق توجه بین‌المللی قرار داشته باشد. مشکلات افغانستان از دید هیچ ناظر بی‌طرفی پوشیده نیست.
افغانستان در سیزده سال گذشته با وجود دست‌آوردهای مشخص در عرصه مردم‌سالاری و نظام‌سازی مدرن هنوز با مشکلات بنیادی و بزرگی دست‌وپنجه نرم می‌کند. غلبه بر این همه مشکلات زمانبر بوده و به امکانات و ظرفیت‌های زیاد نیاز دارد. نباید منتظر بود که ظرف مدت کوتاهی دولت بتواند بر همه‌ی چالش‌ها پیروز شود و افغانستان در مسیر عادی تحولات قرار گیرد. چنین انتظاری بدون شک انتظاری عبث و فرساینده است که می‌تواند دورنمای تحولات مثبت را تیره و کدر نمایش دهد. در نظریه سیاسی سه نگاه به مسایل همواره مورد توجه بوده است.
اول: نگاه بدبینانه به مسایل که همه چیز را سیاه و تاریک می‌بیند و توقع هیچ‌گونه تحول و تغییری را ندارد. دوم: نگاه خوشبینانه به مسایل که همه چیز را بر وفق مراد می‌داند و هیچ سد و مانعی را به رسمیت نمی‌شناسد. سوم: نگاه واقع‌بینانه به مسایل که تلاش می‌کند کمی‌ها و کاستی‌ها را همراه با امکانات و ظرفیت‌ها در ترازوی نقد بگذارد. امروز ما به چنین نگاه واقع‌بینانه به مسایل کشور خود در همه‌ی عرصه‌ها نیاز داریم. در عین حال که باید مترصد قضایا و مسایل بود، این فرصت را نیز به دولت‌مردان کشور فراهم کرد که بتوانند توانایی‌ها و امکانات را به منصه‌ای ظهور برسانند. وقتی مردم افغانستان در دور دوم انتخابات ریاست‌جمهوری شرکت کردند بدون شک به یکی از دو تیم موجود رای دادند که در حال حاضر سکان سیاست افغانستان را در دست دارند. بیشتر رهبران و شخصیت‌های سیاسی کشور از زمام‌داران فعلی در هنگام مبارزات انتخاباتی حمایت کردند و در کنار آن‌ها قرار داشتند. اما حالا چه پیش آمده که برخی‌ها زبان به انتقاد می‌گشایند و به‌گونه‌ای بذر بدبینی و شک در میان مردم می‌پاشند.
چرا عده‌ای ناراضی از وضعیت فعلی به‌نظر می‌رسند و هشدار می‌دهند که دولت در مسایل استراتژیک دست به پنهان کاری می‌زند؟ دموکراسی‌های امروزی که بر پایه انتخابات استوار است نظام‌های نمایندگی‌اند. به این معنی که شهروندان با توجه به شناخت از صداقت و توانایی‌های افراد به آن‌ها رای می‌دهند و به این وسیله اختیارات خود را به آن‌ها واگذار می‌کنند. همان گونه که ما در برخی کارهای روزمره وقتی نمی‌توانیم شخصا به آن کارها رسیدگی کنیم افرادی را به نیابت از خود برای انجام آن‌ها می‌گماریم و صلاحیت‌های خود را به آن‌ها تفویض می‌کنیم.
دموکراسی نیز چنین یک نظام سیاسی است. نظامی است که مردم صلاحیت‌های خود را به افراد امانت‌دار و قابل اعتماد می‌سپارند و از آن‌ها توقع دارند که به نیابت از آن‌ها در کار سامان‌دهی جامعه عمل کنند. وقتی مردم افغانستان به پای صندوق‌های رای رفتند دقیقا چنین اتفاقی افتاد و رهبران امروزی تجسم اراده و رای جمعی شهروندان کشور هستند. البته این به معنای عدم نظارت از کارکردهای زمام‌داران نباید تعبیر شود. مردم همان‌گونه که کارگزاران سیاسی کشور را به نیابت از خود برگزیده‌اند این وظیفه را هم دارند که از نوع کارکرد آن‌ها نظارت داشته باشند. برای این کار نیز در قوانین کشور میکانیزم و کار شیوه‌های مقتضی و دقیقی سنجیده شده است.
پارلمان کشور چشم مردم افغانستان است که نمایندگان‌شان به نیابت از آن‌ها بر کارکردهای قوه اجرایی نظارت می‌کند. وقتی این همه مکانیزم و شیوه‌های رسیدگی قانونمند در جامعه وجود دارد، تخم شک و بدگمانی را پاشیدن به معنای این است که بخواهیم هیچ فعالیتی صورت نگیرد و یا این‌که همه‌ای فعالیت‌ها تنها در مشوره و نظارت عده‌ای معدود قرار داشته باشد. چنین وضعیتی می‌تواند به هرج‌ومرج و انارشی در جامعه بینجامد. ما چاره‌ای جز اعتماد به سازوکارهای دموکراتیک و نظارت همگانی نداریم و باید خطوط قرمز را به رسمیت بشناسیم. وقتی برخی رهبران سیاسی کشور نسبت به سیاست‌های منطقه‌ای دولت‌مردان مشکوک‌اند و آن را پنهان‌کاری می‌دانند، چنین برداشتی از سیاست را چگونه می‌توان توجیه کرد؟
آیا دولت‌ها مختاراند که همه چیز را از سیر تا پیاز در برابر چشم دیگران بگذارند و هیچ چیزی به نام اسرار ملی وجود نداشته باشد؟ کدام دولت در جهان وجود دارد که اسرار ملی نداشته باشد؟ دولت‌ها برای تامین امنیت عمومی و انجام کارها به دقیق‌ترین شیوه مجبور به داشتن یک سری اسراراند که نباید در برابر چشم همگان قرار داشته باشد. این اسرار بدون شک می‌توانند در زمانی دیگر حساسیت خود را از دست بدهند و دیگر به‌عنوان راز و سر شناخته نشوند و آن‌گاه در معرض قضاوت همگانی قرار گیرند ولی در مقطع و زمان خاص نمی‌توان پرده از آن‌ها بر گرفت. چرا؟ به این دلیل که منافع عمومی جامعه ایجاب می‌کند که برای حسن انجام امور برخی مسایل پوشیده باقی بمانند. درخواست این که دولت باید همه مسایل را باز کند و هیچ سر و رازی نداشته باشد، درخواستی غیرموجه و نامعمول است. اگر رهبران دولت همه اسرار دولت‌داری را در رسانه‌ها جار بزنند، آن‌گاه هیچ‌کس مصونیت و امنیت نخواهد داشت. یک لحظه بیندیشید که ریاست امنیت ملی افغانستان هیچ چیزی را به‌عنوان اسرار این نهاد نزد خود نگه ندارد، آن‌گاه چه اتفاقی می‌افتد؟
آیا می‌شود متوقع بود که ریاست امنیت ملی، اسرار دولتی را که موظف به حفظ و نگه داشت آن است، بدون توجه به حساسیت و مبرمیت آن‌ها، آن را در اختیار دیگران قرار دهد؟ پس نباید انتظار داشت که رهبران کشور هیچ راز و سری نداشته باشند. این رازها به نحوی تضمین‌کننده حیات یک جامعه‌اند. در حال حاضر که افغانستان در نقطه حساسی از تاریخ خود قرار دارد ما نیازمند همکاری با دولت و حفظ اتحاد ملی هستیم. ما باید این فرصت و مجال را به رهبران حکومت وحدت ملی بدهیم و به آن‌ها اعتماد کنیم که به وظایف خود رسیدگی کنند.
برخوردهای عجولانه و احساساتی با مسایل می‌تواند زیان‌های بزرگی به کشور و آینده آن وارد کنند. من نگران موضع‌گیری‌هایی از سراحساسات و شتاب‌زده برخی رهبران هستم که به‌گونه‌ای آب به آسیاب دشمن ریختن می‌تواند محسوب شود. این رهبران باید حساسیت شرایط کشور را درک کنند و جامعه را به‌سوی اتحاد و یک‌پارچگی ملی به دور دولت فعلی سوق دهند. ما در شرایط کنونی بیش از هر زمان دیگر به وحدت و یک‌پارچگی نیاز داریم که بتوانیم از کمک‌های جهانی به سود بازسازی و شکوفایی اقتصادی و سیاسی کشور استفاده ببریم. جامعه جهانی زمانی به ما اعتماد می‌کند که ببیند مردم افغانستان صدای واحد و یک‌پارچه‌اند و در راستای منافع و ارزش‌های ملی خود عمل می‌کنند.

اشتراک گذاري با دوستان :