فرضیه این همانی جهاد و مجاهدین

- محمد شریفی

بیش از سه دهه است که واژگان «جهاد» و «مجاهدین» وارد ادبیات روزمره افغانستان شده و دیگر صرفا جنبه آموزه‌ای- تاریخی ندارد، بلکه کشتی سیاست کشور در تعامل با مصداق عینی این اصلاحات شنا می‌کند. چندی است که مجاهدین مورد انتقادهای گسترده قرار گرفته و تعدادی از شهروندان، رهبران جهادی را به‌خاطر فجایع دهه ۱۹۹۰ مقصر دانسته خواهان انزوای سیاسی و حتا رسیدگی قضایی به کارنامه‌های سیاسی- نظامی‌ آن‌ها هستند. از جانبی هم، تعدادی از مجاهدین انتقاد از جهادگران را توطیه علیه ارزش‌های اسلامی‌ از جمله آموزه جهاد می‌دانند و انزوای سیاسی مجاهدین را به مثابه روی‌گردانی کشور از ارزش‌های اسلامی‌ تلقی می‌کنند. این متن در صدد پاسخ به این پرسش است که آیا میان مجاهدین افغانستان و آموزه جهاد به‌عنوان یک ارزش دینی این همانی وجود دارد؟ و آیا ارزش‌های اسلامی‌ دایر مدار چهره‌ها است؟ برای دریافت پاسخ قناعت‌بخش لازم است نگاهی گذرا به جهاد و کارنامه مجاهدین داشته باشیم.
جهاد به اندازه فهم صاحب قلم یکی از آموزه‌های اسلام است که هم مبانی قرانی دارد و هم ریشه در سنت و رفتار نبوی. تاریخ صدر اسلام به وفور گواه عمل به آموزه جهاد از سوی مسلمانان است. فلسفه جهاد دفاعی روشن و آشکار است و فلسفه جهاد ابتدایی در صدر اسلام برداشتن موانع از سر راه دعوت به توحید و خداپرستی عنوان شده است و براساس فهم بسیاری از اسلام‌شناسان اقدام به جهاد از نوع دوم تابع شرایط خاص است و هر کسی و در هر شرایطی نمی‌تواند به آن مبادرت ورزد. مردم افغانستان در تاریخ معاصر خود سه بار در مقابل تجاوزات بریتانیا و یک بار در برابر تجاوز اتحاد جماهیر شوروی مبارزه کرده‌اند و عالمان دین در بسیج مردم نقش برجسته داشته و آن‌ها را مجاهدان در راه خدا خطاب کرده‌اند که برای دفاع از خاک، وطن و ناموس خود به پاخاسته بودند.
بی‌تردید شهروندان مسلمان افغانستان نیز به‌خاطر اعتقاد به ارزش‌های دینی‌شان هر نوع هزینه را در این راه متقبل شده‌اند و در فرجام نبرد نیز سربلندی را کسب کرده‌اند. در این میان جهاد و مبارزه با ارتش سرخ از جهاتی اهمیت بالایی داشته و دارد. این جنگ طولانی‌ترین نبرد با یک ابرقدرت جهانی بوده و شوروی پس از شکست در افغانستان سلسله شکست‌ها را تا فروپاشی کامل پذیرا بوده است. از جانبی، با سقوط دولت دست نشانده شوروی در افغانستان صفحه جدید سیاسی رقم خورد و با روی کار آمدن دولت مجاهدین مردم و کشور وارد مرحله تازه‌ای گردید.
در این‌جا لازم است یک تیپولوژی از واژه مجاهد داشته باشیم. ما دو نوع مجاهد داشته و داریم: یک، سربازانی که در میدان‌های نبرد می‌جنگیدند و بار اصلی جهاد را به دوش می‌کشیدند. قریب به دو میلیون شهید که در راه آزادی وطن در سنگرها و یا خانه‌های‌شان آماج حملات ارتش سرخ قرار گرفتند و شربت شهادت را نوشیدند. صدها هزار دیگر مجروح و میلیون‌ها انسان دیگر آواره، یتیم و بی‌خانمان شدند. گونه دیگر از مجاهدین، رهبران احزاب جهادی و فرماندهان ارشد بودند که در بسیج، سازمان‌دهی، جلب امکانات و غیره فعالیت داشتند. نوع نخست مجاهدین با تشکیل دولت مجاهدین عمدتا به ملت و رعایای عادی تبدیل شدند. نوع دوم از مجاهدین تا به امروز دو مرحله سیاسی را سپری کرده‌اند.
مرحله نخست؛ در تشکیل دولت مجاهدین در دهه ۱۹۹۰، این دسته از مجاهدان در ایجاد ثبات سیاسی پس از پیروزی ناکام بودند. شکست دولت مجاهدین می‌تواند معلول عوامل مختلف باشد؛ این‌که مجاهدین مثل بسیاری از انقلابیون در انقلاب‌های جهان برای پس از پیروزی برنامه نداشتند، این‌که مجاهدین نسلی بودند که اغلب تجربه مدیریت در سطوح کلان ملی را نداشتند، این‌که مجاهدین پس از پیروزی گرفتار نوعی جنگ هویتی گردیدند، این‌که امریکا و غرب افغانستان را در آن مقطع به فراموشی سپرد و یا این‌که دولت‌های همسایه و بیگانگان دخالت داشتند و شاید هم عوامل دیگر نقش داشته است. اما هرچه بود شکست دولت مجاهدین پیامدهای ناگوار برای افغانستان و افغان‌ها داشت. جنگ، تباهی مردم جهادکرده، ویرانی زیرساخت‌های کشور و هزاران کشته و بی‌خانمان، یتیم و بیوه‌زن یکی از پیامدهای شکست دولت مجاهدین بود که دود جنگ داخلی‌شان چشم یک نسل از ملت را برای همیش اشکبار کرد.
ظهور و سلطه طالبان بر کشور پیامد دیگری شکست دولت مجاهدین بود که تا به امروز نیز سایه تاریک طالبان بر سر دولت و ملت افغانستان سنگینی می‌کند. بنابراین مجاهدین در نخستین تجربه از کنش سیاسی‌شان پس از پیروزی شکست خورده‌اند و هزینه آن نیز بر نوع نخست از جهادگران تحمیل شده است.
مرحله دوم؛ با عزم امریکا پس از حادثه یازده سپتامبر برای سرنگونی طالبان مرحله دیگری از کنش سیاسی مجاهدین در تعامل با غرب و تعدادی از تکنوکرات‌های افغان شروع گردید و در سیزده سال حکومت رییس‌جمهور کرزی مجاهدان نوع دوم در مدیریت کشور سهم و نقش برجسته داشتند. براساس ارزیابی‌های ملی و بین‌المللی حکومت افغانستان در سیزده سال گذشته غرق در فساد بوده و حیف‌ومیل‌های فراوان در این دوره صورت گرفته است به اندازه‌ای که در چند سال متوالی افغانستان جزو مفسدترین کشورهای جهان براساس گزارش سازمان شفافیت بین‌المللی شناخته شده است. باز قابل یادآوری است که مجاهدین و غیر مجاهدین بر سر قدرت در این دوره در این نیک‌نامی ‌شریک‌اند. و اما مجاهدین چقدر به ارزش‌های جهادی پابند بودند و چقدر سفارش پیامبر اسلام را که به مجاهدان برگشته از جهاد گفته بود: «که شما جهاد اصغر را سپری کرده‌اید و این‌بار نوبت جهاد اکبر است یعنی نوبت مبارزه با خواسته‌های نفسانی و تمایلات شخصی» آویزه‌ای گوش‌شان کرده بودند. به‌نظر می‌رسد مجاهدان بر سر قدرت هم یاران دوران جهادشان را فراموش کردند و هم نصایح بزرگان دین را و در مرحله دوم از کنش سیاسی‌شان به دام تجمل، زراندوزی، تجارت و سوءاستفاده از قدرت، همانند شرکای غیرجهادی‌شان افتادند.
در نتیجه آنچه مسلم است این که در گام نخست مجاهدین به چهره‌های سرشناس جهادی خلاصه نمی‌شود و در قدم بعد هیچ مبنا و مستند قابل دفاع وجود ندارد که بتوان بین مجاهدین و ارزش‌های اصیل جهادی این همانی برقرار کرد.

اشتراک گذاري با دوستان :