جاسوسان باافتخار – قسمت چهارم

- امرالله صالح

(نقش استخبارات در جنگ‌های کوچک و دیپلوماسی در افغانستان از دوره نورمحمد تره‌کی تا حامد کرزی)

عملیات رنگین‌کمان 

باور کودکانه و فلکلوریک در افغانستان هست که اگر کسی به کمان‌رستم یا رنگین‌کمان نزدیک شود و از زیر آن بگذرد، جنسیتش تغییر می‌کند. معلوم نیست که این عنوان را روس‌ها به اساس همین باور خیابانی افغانستان انتخاب کرده بودند یا ملاحظه‌ای دیگر در بین بوده. در کار استخباراتی و به‌خصوص در سازمان‌های قوی و با انضباطی مانند کی‌جی‌بی هیچ کار از روی تصادف نیست.
عنوان عملیات نجات سه تن از وزیران پناهنده به سفارت شوروی، رنگین‌کمان بود؛ یعنی همان کمان‌رستم. این سه وزیر هنگام ورود به سفارت شوروی قبای وطنی داشتند. شاید سه رنگ لباس پوشیده بودند. یا شاید هم روس‌ها فکر می‌کردند اگر این‌ها نجات یابند، حالت‌شان تغییر خواهد کرد و دیگر در عملیات‌های خود ناکام نخواهند شد.
امین می‌دانست که سه نفر طراح سوءقصد علیه خودش در سفارت شوروی پناه جسته‌اند. به همین علت، سفارت را زیر نظر شدید مخبر‌های خود قرار داده بود. او، عزیزاحمد اکبری از نزدیکان اسدالله سروری را که در خفا با امین روابط داشت، به‌عنوان رییس اگسا گماشت. اما منابع رسمی و اسناد باقی‌مانده در دستگاه امنیت ملی افغانستان حاکی از آن است که رییس واقعی اگسا در این مقطع، اسدالله امین، پسرکاکای حفیظ‌الله امین بوده است.
به هر حال، امین از فرط اضطراب و بی‌اعتمادی حلقه اطراف خود را از اعضای خانواده، عشیره و زادگاه خود تعیین کرده بود. موثریت ناچیز اگسا با این بحران باز هم ناچیزتر شده بود. حالا امین در پهلوی تمامی‌ مشکلات و بحران‌های دیگر، در برابر کی‌جی‌بی نیز قرار گرفته بود. بازداشت سه وزیر فراری از اولویت‌هایی بود که خواب امین را آشفته می‌ساخت.
اما کی‌جی‌بی مصمم بود که این سه وزیر را به‌خاطر سابقه بسیار طولانی دوستی با شوروی، به هر قیمتی نجات بدهد. برای دیپلوماسی و مذاکره با امین، جایی باقی نمانده بود. امین نیز می‌خواست یکه‌تازی‌اش را در قدرت ثابت بسازد.
دو جراح و میکیاژگر کی‌جی‌بی که با سه محموله وسایل، لباس و نیاز‌های تغییر چهره به کابل آورده شده بودند، ماموریت داشتند که سه وزیر افغانی را هم‌قیافه روس‌ها بسازند. کی‌جی‌بی به هر سه وزیر لباس مخصوص کارمندان سفارت شوروی را ساخت. شاید اگر تصاویر و عکس‌های ایشان قبل از پناهندگی به سفارت شوروی و عملیات رنگین‌کمان به‌دست آید، طوری دیگر بنمایند. آن‌ها در یک عملیات بسیار ماهرانه اول به بگرام و از آن‌جا توسط طیاره‌های غول‌پیکر باربری به تاشکند انتقال یافتند. یعنی سه وزیر موفقانه از زیر کمان‌رستم عبور کردند. حالا بعد از این موفقیت کی‌جی‌بی در تلاش بود برای‌شان نقش نو ایجاد کند.
وزیران عملیات رنگین‌کمان در اتاق‌هایی که کی‌جی‌بی با وسایل استراق سمع مجهز کرده بود، در یک مهمان‌خانه دولتی در تاشکند جابه‌جا شدند. مکالمات خصوصی و دلتنگی‌های آن‌ها می‌توانست مدیران کی‌جی‌بی را در بررسی شخصیت، قوت و وفاداری آن‌ها به داعیه کمونیزم و انقلاب کمک کند. وزیران از این آزمون کامیاب بدر آمدند. هر سه آن‌ها، حس شدید انتقام در برابر امین داشتند، انقلاب را نیاز می‌دانستند و راهی جز اتحاد و نزدیکی با اتحاد شوروی سوسیالستی برای کشور نمی‌دیدند.
اگسا، اداره حفاظت از منافع افغانستان، نه تنها در حراست از افغانستان و حزب ناکام بدر آمده بود، بلکه رهبری‌اش نیز حالا در تبعید به سر می‌برد.
هر شخص انقلابی و مبارز به هر بهانه و دلیلی که به سازمان استخباراتی خارجی پناه ببرد، عنوان جیره‌خوار همان سازمان را به‌خود می‌گیرد. از تراژیدی‌های جهان سوم یکی هم همین است. تراژیدی تنها این نیست که رهبران آرمان‌های خود را به‌گور ببرند؛ تراژیدی بزرگ‌تر این است که این آرمان‌ها را به خانه‌های محفوظ و تاریک سازمان‌های استخباراتی دیگر کشور‌ها ببرند. مسوولان رده اول نهاد‌های دفاعی امنیتی نورمحمد تره‌کی در تبعید در تاشکند منتظر بودند که در گام بعدی و طرح بعدی اتحاد شوروی نقش و سهمی ‌در براندازی امین داشته باشند.
اگسا با دیوار‌های از درون خون‌آلودش، با چهره‌ای از بیرون مخوف و از درون پوسیده‌اش، با همه وسایل خون‌چکان شکنجه‌اش، با همه کارمندانش که فکر می‌کردند انقلاب برگشت ندارد و از نام «متفکر شرق» قتل عام کرده بودند، به حفیظ‌الله امین میراث ماند. امین هرچند برای اگسا رییس نو تعیین کرد، اما در عمل او خود این اداره را رهبری می‌کرد. او عطش خطرناک و مفرط به اطلاعات و اقدام به اساس اطلاعات خام و تصفیه‌ناشده داشت.
از دید استخباراتی، دوره حفیظ‌الله امین در پهلوی تراژیدی بزرگ کشتار، یکی از جالب‌ترین دوره‌ها برای شاگردان و علاقه‌مندان هنر استخبارات است.
این دوره، به صورت مطلق استخباراتی بود و هیچ چرخ دیگر نظام نمی‌چرخید. حفیظ‌الله امین با تمام شکی که به ادبیات دینی و آخرت‌محور داشت، داوود ترون را لقب شهید داد و جلال‌آباد را ترون‌آباد نام کرد.
امین به قدرت مطلقه دست یافته بود اما محاصره بود. کشور در تلاطم و بحران عمیق فرو رفته بود. لیونید برژنف عملکرد امین را توهین به وقار خود و کشور شورا‌ها می‌دانست. مذاکره با پاکستان و امریکا کار آسان و زودرس نبود. دیکتاتور نو افغانستان فقط یک وسیله موثر در اختیار داشت: سرکوب هرچه بیشتر، هرچه خونین‌تر مخالفان در داخل. هدف هم کسب اعتماد مجدد مسکو و تثبیت جایگاه خودش به‌عنوان محوری‌ترین فرد در دستگاه دولت بود. اگسا وظیفه داشت هر آن کس را که به قدرت رهبر عقیده نداشت، حذف کند.

 

صد روز بازی استخباراتی، بی‌خوابی و اضطراب

حکومت حفیظ‌الله امین دور و بر صد روز دوام کرد. در این صد روز امین با اتکا به ذکاوت و مهارت‌های شخصی‌اش، و روس‌ها با اتکا به توانایی‌های نهاد‌های امنیتی خویش بازی نه چندان پیچیده‌ای را آغاز کردند. هر یک از طرفینِ این بازی، هدف مشخص را پیگیری می‌کردند.
هدف امین این بود که بدون شریک‌سازی قدرت با پرچمی‌ها و دیگران اعتماد مسکو را دوباره به‌خود جلب کند. یا هم از دید زمانی فرصتی در اختیار داشته باشد که با پاکستان و امریکا کنار آید. هدف مسکو در این بازی این بود که زیر نقاب دوستی با امین و تایید مشروعیت او فرصت طرح عملیات کنار زدن او را به‌دست آرد و آبروی از‌دست‌رفته خود را در افغانستان اعاده کند.
از سه تقاضای حفیظ‌الله امین، مسکو دو تای آنرا به‌خاطر اغفال کابل زود بر آورده ساخت. سفیر روسیه پوزانوف و نماینده کی‌جی‌بی ایوانوف به اثر تقاضای امین به مسکو فراخوانده شده و از ماموریت افغانستان کنار زده شدند. تنها نماینده اطلاعات نظامی‌ روسیه یا جی‌آر‌یو که مناسبات بهتری با جناح امین داشت، به کار خود ادامه داد. مسکو تلاش کرده بود میان سفیر و نماینده‌های استخباراتی روسیه هماهنگی درست ایجاد شود. اینها به مثلث روسی در کابل شهرت داشتند.
وزارت خارجه حکومت حفیظ‌الله امین در نشست با دیپلومات‌های خارجی، پوزانف را جزیی از محور توطیه علیه حکومت افغانستان قلمداد کرده بود. پوزانوف قبل از برگشت به کشورش، از امین خواست که اعلامیه وزارت خارجه افغانستان را تکذیب و رد کند. اما او این کار را نکرد و در عوض از سفیر شوروی خواست که مسکو را قناعت دهد که اعلامیه واکنشی صادر کند. امین می‌خواست از اعلامیه واکنشی مسکو برای تحکیم موقف خود در مذاکره با پاکستانی‌ها و امریکایی‌ها استفاده کند. اما مسکو با درک حساسیت و ظرافت موضوع، سکوت اختیار کرد.
این اولین باری نبود که یکی از قدرت‌های جهانی در افغانستان در درون خود دچار صف‌بندی و تفرقه شده بود. داستان برگشت یک شاه به قلم ویلیم درلامپل که چگونگی لشکرکشی بریتانیا و به تخت‌نشانی شاه‌شجاع را به تصویر می‌کشد، نشان می‌دهد که در هیچ قضیه دیگر جهانی دستگاه تصمیم‌گیر آن زمان انگلیس به اندازه موضوع افغانستان در داخل خود به چنددستگی مواجه نبوده است.
«در سر زمین استخوان» یکی از بهترین آثاری‌ست که حضور قشون سکندر و حاکمیت یونانی را در افغانستان قصه می‌کند. یونانی‌ها نیز در این جغرافیا به آن حد دچار چنددستگی شده بودند که سکه‌های ریخته شده در آی خانم با سکه‌های ریخته شده در «میرزکه»ی پکتیا با هم تفاوت دارند. فرماندهان یونانی با یک‌دیگر هماهنگی نداشتند.

 

ادامه دارد

اشتراک گذاري با دوستان :