مسی و رونالدو خوشبختی‌های آن سوی شیشه!

- سید محمداشرف فروغ

نفس‌ها در سینه حبس شده بود. من، برادر و برادرزاده پنج‌ساله‌ام، با شور و هیجان زیاد و پدرم هم با بی‌حوصلگی تمام، همه با هم به پرده شیشه‌ای چشم دوخته بودیم تا بفهمیم که از میان مسی و رونالدو کدام یک جایزه توپ طلایی امسال به‌عنوان بهترین بازیکن فوتبال در سال ۲۰۱۴ را با خودش به خانه خواهد برد؟
توپ سوم برای رونالدو یا پنجم برای مسی.
زمانی‌که بالاخره مجری برنامه از «تیری هانری» بازیکن سال‌های قبل تیم ملی فرانسه و آرسنال انگلستان خواست که برنده را اعلان کند و او هم نام رونالدو را بر زبان آورد، برای یک لحظه سکوت مرگباری بر فضا سایه انداخت و بعد….
برادرم از خوشحالی زیاد فریاد زده و شروع کرد به رقصیدن. این عمل او پدرم را که هرگز علاقه به فوتبال ندارد، عصبانی ساخته و او هم شروع کرد به فحش دادن به برادرم.
اما برادرزاده پنج‌ساله‌ام که مثل خودم از طرفداران دو آتشه مسی است، ناامیدانه نگاهی به‌سوی من انداخته و بعد زد زیر گریه.
حالا گریه نکن کی بکن.
در حالی‌که خودم هم ته دلم گریه می‌کردم، نقش آدم بزرگ را به عهده گرفته و برادرزاده‌ام را در آغوش گرفته و دلداری‌اش دادم که با وجود این پیروزی رونالدو، هنوز هم او یک توپ کم‌تر از مسی بٌرده و صدسال سیاه دیگر هم به پای مسی نمی‌رسد.
عجب مصیبتی است این عشق به فوتبال و بعد هم عشق به مسی و رونالدو.
×××
این است سرنوشت نسلی که آرزوها و خواب‌های‌شان را جنگ، دود و باروت به خاک مبدل کرده و به هوا برده است.
نسلی که هویت، تاریخ، گذشته و امروزشان را جنگ و انتحار با خودش به تاراج برده باشد، نسلی که با آرزوهای‌شان میلیون‌ها مایل فاصله داشته باشد و نسلی که از ورای خون و انتحار به آینده نگاه کنند، ناگزیر برای فرار از حقیقت زمان حال و برای تسلی دادن به خودشان، دست به دامن اسطوره‌های خیالی و خود ساخته می‌زنند.
در افغانستان ما بیشتر اسطوره‌های جنگی و مذهبی داریم؛ اسطوره‌هایی که مرده‌اند.
به‌عنوان مثال چند سلطان جهان‌گشا داریم که در قرون گذشته، به فلان فلان کشورها حمله کرده است و فلان تعداد نفر را از دم تیغ گذشتانده و فلان جاها را ویران کرده‌اند.
اسطوره‌های عصر حاضر ما هم فقط و فقط با جنگ پیوند دارند.
اسطوره‌هایی تنها در زمان جنگ و آن هنگام که فکر می‌کنیم اصل موجودیت ما به‌عنوان یک عنصر قومی و نژادی خاص در معرض تهدید و نابودی قرار می‌گیرد، به دامن آن‌ها پناه می‌بریم. اما این اسطوره‌ها دیگر هیچ دردی را دوا نمی‌کنند.
نسل امروز دیگر از جنگ و هر آنچه با جنگ و آدم کشتن ارتباط دارد خسته شده‌اند.
دنیای جادویی انترنت و فیسبوک و رسانه‌های تصویری، آن‌ها را با ایده‌ها و دیدگاه‌های نو مسلح ساخته است و در این ایده‌ها و دیدگاه‌ها، هیچ جایی برای اسطوره‌های جنگی باقی نمانده است.
اسطوره‌های مذهبی هم به‌دلیل این همه جنایت و ظلمی که از آدرس دین و مذهب صورت می‌گیرد، به کلی پشت هاله‌ی ابهام و فراموشی فرو رفته‌اند.
و این‌جا است که پای رونالدو و مسی به میان می‌آید.
فوتبال به‌عنوان ورزشی که مرز نمی‌شناسد و تقریبا توانسته است حصارهای قدرتمند میان فقر و ثروت را از بین ببرد و به‌دلیل پربیننده‌ترین ورزش، پا پیش می‌گذارد تا مرهمی باشد برای زخم‌های کهنه‌ی نسلی که بیشتر از همه‌چیز به فراموشی نیاز دارد.
مسی و رونالدو پا پیش می‌گذارند تا با گل‌هایی که می‌زنند و ریکاردهایی که برای خود‌شان می‌شکنند، برای نسلی که هیچ چیز نمی‌تواند لبان خشک و ترک‌زده‌‌ی آنان را به خنده بگشاید، لبخند را به ارمغان بیاورند.
نسل امروز ما، تجلی خوشبختی‌های دست‌نیافته‌شان را در وجود مسی و رونالدو یافته‌اند.
زمانی‌که انترنت نبود و مقوله‌ای به نام جهانی شدن وجود نداشت، خوشبختی‌ها و بدبختی‌ها هم خیلی کوچک و محدود بودند.
در آن زمان خوشبختی به یافتن یک لقمه نان و بدبختی هم به نداشتن یک قطعه زمین محدود می‌شد که اکثرا به‌خاطر همان قطعه زمین، صدها نفر به جان هم افتاده و هم دیگر را قتل عام می‌کردند، اما با پیشرفت تکنالوژی و مبدل شدن کره خاکی به یک دهکده کوچک، غم‌ها و بدبختی‌های مردم هم بزرگ‌تر و غیرقابل درمان‌تر شده‌اند.
نسل سوخته امروز، برای درمان غم‌ها و بدبختی‌های به شدت وحشتناک و حل‌ناشدنی‌شان، به‌دنبال یک لقمه نان و یک توته زمین نه بلکه دنبال مسی و رونالدو به راه افتاده‌اند تا خوشبختی‌های گٌم‌شده‌شان را در پاهای طلایی آنان جستجو کنند، با گُل‌ها و پیروزهای‌شان مثل دیوانه‌ها از خوشحالی فریاد بزنند و جشن بگیرند و با شکست‌های‌شان ماتم بگیرند و شب‌ها تا صبح نخوابند.
این در حالی است که ما و افغانستان برای مسی و رونالدو موجودات و جغرافیای کاملا ناشناخته استیم.
عجیب است؛ مگر نه؟
مگر نه این‌که ما به لطف سال‌ها جنگ و آدم‌کشی و این‌که افغانستان قلب ترور و مواد مخدر است و در این اواخر به لطف انتخابات سرتا پا جنجالی‌مان و صد روز اعلان نشدن کابینه، همیشه در صدر خبرها و توجه جهانیان بوده‌ایم اما مطمین استم که اگر روزی از رونالدو و مسی در مورد داکتر محمد اشرف‌غنی و داکتر عبدالله و افغانستان پرسیده شود، سرهای‌شان را به علامت نفی تکان داده و خواهند گفت که در مورد هرگز معلومات ندارند.
در حقیقت مسی و رونالدو خوشبختی‌های دست‌نیافتنی و خیالی در آن سوی پرده شیشه‌ای هستند که خیلی از ماها این موضوع را به خوبی درک کرده‌ایم اما با وجود این هم با تمام وجود به این خوشبختی و خوشحالی آن سوی شیشه دل بسته‌ایم و به شدت خودمان را خوشبخت احساس می‌کنیم.
و این خوشبختی با همه خیالی و دست‌نیافتنی‌بودنش و با وجود آن‌که در آن سوی پرده شیشه‌ای قرار دارد، غنیمت بزرگی است برای نسلی که سال‌هاست با خوشبختی‌های حقیقی بیگانه بوده و لبخند زدن را فراموش کرده‌اند.
×××
حالا من مانده‌ام و این‌که چطور خودم را از شر زخم زبان‌های برادرم که هنوز از انتخاب رونالدو به‌عنوان بهترین بازیکن فوتبال در سال ۲۰۱۴ از خوشحالی روی پاهایش بند نیست، نجات داده و چطور و با کدام زبانی برادر‌زاده پنج‌ساله‌ام را قانع بسازم که به هر حال مسی بهتر از رونالدو است و سال آینده مسی پنجمین توپ طلا و یک ریکارد جاودانه را با خودش به خانه خواهد برد.
کار سختی است نه؟

اشتراک گذاري با دوستان :