افراط‌گرایی
از بسترهای اجتماعی تا شبکه‌های تروریستی

- حشمت رادفر

از آن‌جایی که به تازگی حمله خونین به دفتر یک نشریه طنزی و گروگان‌گیری‌های اخیر در پاریس افراط‌گرایی و تروریزم را یک‌بار دیگر در کانون توجه جهانیان قرار داده و هم‌زمان از حضور برخی افراد و دسته‌های مرتبط یا هم‌فکر با داعش در بخش‌هایی از افغانسان نیز خبر داده شده است؛ نبشته حاضر تلاشی برای اثبات این فرضیه است که اگر بی‌توجهی به ریشه‌ها و بستر‌های پرورش تفکرات تندروانه و واقعیت‌های اجتماعی موجود در بیشه‌های خشونت‌پرور منطقه حتا تا پایان تاریخ هم ادامه یابد و به فرهنگ باج‌دهی به افراط‌گرایی در تمامی‌سطوح و گونه‌های آن پایان داده نشود؛ پایانی برای غایله‌ی هراسناک کنونی متصور نیست.

در حالی که کارزار مبارزه با تروریزم از سال ۲۰۰۱ تا اکنون میلیارد‌ها دالر هزینه برداشته و در کنار گرفتن قربانیان بی‌شمار از شهروندان ملکی و نظامیان افغانی، حدود ۳۵۰۰ تن از سربازان خارجی نیز در نبرد با تروریزم تنها در افغانستان جان‌‌شان را از دست داده‌اند؛ اما فلات دو طرف دیورند هم‌چنان کانون بزرگی از منازعات و بحران‌های منطقه‌ای است و قربانیان تفکرات تندروانه و افراطی در هیچ گوشه‌ای از دنیا به اندازه‌ی همین بخش از دنیا فراوان و ارزان نیست.

عوامل، دلایل و علت‌های بی‌شماری برای پدید آمدن وضعیت کنونی برشمرده شده است اما بستر‌های اجتماعی موجود برای پرورش تفکرات تندروانه و افراطی در افغانستان و پاکستان که سالانه هزاران جوان، نوجوان و کودک را در صف جوخه‌های مرگ و نفرت قرار می‌دهد، همچنان در حاشیه مانده و ظاهرا به متن مناسبات، استراتژی‌ها و برنامه‌های قدرت‌های بزرگ و کشور‌های منطقه به ویژه افغانستان و پاکستان راه باز نکرده است.

دولت‌های افغانستان و پاکستان به عنوان شرکای اصلی امریکا در کارزار مبارزه با تروریزم در منطقه تا اکنون نتوانسته یا نخواسته‌اند برای از میان برداشتن زمینه‌های اجتماعی افراط‌گرایی و خشونت‌زدایی از روان جمعی ساکنان دو سوی دیورند گام بردارند.

پیش از این ادعا‌های زیادی مبنی بر این که پاکستان از جریان‌های افراط‌گرای مستقر در مناطق قبایلی به عنوان ابزار سیاست خارجی خود در منطقه و حتا در برابر ایالات متحده امریکا استفاده می‌کند وجود داشته است و این امر اگر از یک‌سو میلیارد‌ها دالر از جانب ایالات متحده امریکا، بریتانیا و دیگر هم‌پیمانان جنگ با ترور را به آن کشور سرازیر کرده، از جانب دیگر رویداد‌های خونین بسان آن‌چه در ۱۶ دسامبر ۲۰۱۴ در یک مکتب نظامی‌ در پیشاور اتفاق افتاد و جان بیش از ۱۵۰ تن را گرفت نیز در پی داشته است.

آن‌چه پس از این رویداد خونین در پاکستان اتفاق افتاده اما از حساسیت و اهمیت کشتار مردم ملکی توسط گروه‌های تروریستی نزد افکار عامه و سیاسیون این کشور حکایت دارد؛ چیزی که به دلایل مختلف در افغانستان بخشی از بدیهیات روزگار شده است.

رویداد‌های هراس‌افگنانه و کشتار مردم بی‌گناه و نظامیان کشور هر روز اتفاق می‌افتد؛ رسانه‌ها به صورت گسترده آن را پوشش می‌دهند و سایه سنگین توهم افراطیت مسلح هم‌چنان از دغدغه‌های اصلی و دوامدار افکار عامه مردم افغانستان بوده و است.

 

چند نمونه:

  • هرچندگاه یک‌بار جهانیان شاهد تظاهرات و اعتراضات خیابانی در شهر‌های بزرگ افغانستان در واکنش به آن‌چه اهانت به مقدسات در افغانستان یا دیگر بخش‌های دنیا خوانده می‌شود بوده‌اند که به همین بهانه‌ها به طرفداری از جریان‌های تروریستی نیز شعار‌های زیادی سر داده شده است و در مواردی به خشونت کشانده شده است. در حالی که اعتراضات در برابر رویداد‌های هراس‌افگنانه از تقبیح کردن‌های رسانه‌ای بلندپایگان و در دو سه مورد هم گردآمدن شمار معدودی از فعالان مدنی در پارک‌های کابل فراتر نرفته است.
  • در چند سال گذشته که گردن‌بریدن‌ها٬ به‌دار‌آویختن‌ها٬ دادگاه‌های صحرایی٬ به رگ‌باربستن گروهی انسان‌ها و کشته و زخمی ‌شدن ده‌ها تن در حمله‌های انتحاری و بم‌گذاری‌های کنار جاده‌ای در افغانستان ادامه داشت٬ تا تابستان سال ۱۳۹۲ که عبدرب الرسول سیاف یک تن از رهبران جهادی پیشین حملات انتحاری را حرام دانست٬ واکنش قابل ملاحظه‌ای را نه در میان علمای دینی و نه هم متولیان رسمی ‌امور دینی کشور بر نیانگیخته است. در حالی که رعایت نکردن حجاب توسط زنان٬ یا هم پخش یک سریال خارجی یا یک برنامه موسیقی در تلویزیون‌های خصوصی بار‌ها با واکنش‌های تند روحانیون کشور روبه‌رو شده است.
  • گروه‌های افراط‌گرا از یک‌سو به گوشه‌گوشه افغانستان جوخه‌های مرگ و پیشبرد جنگ روانی – تبلیغاتی می‌فرستند و از سوی دیگر با نشستن پشت میز‌های مذاکره به چانه‌زنی سیاسی می‌پردازند و از طریق تریبون‌های دموکراسی و آزادی بیان (رسانه‌ها) بیانیه‌های پرشور و ایدیولوژیک‌شان را نیز ارایه کرده و مردم را به «جهاد» در برابر نظام فرا می‌خوانند و این روند دست‌کم تا اکنون با مخالفت جدی و آگاهانه از درون نظام روبه‌رو نبوده است.
  • در حالی که در پاکستان پس از حمله تروریستان بر یک مکتب نظامی‌ در پیشاور، دولت این کشور ظاهرا تدابیر ویژه و شجاعانه‌ای برای مقابله با افراط‌گرایان و گروه‌هایی که «امنیت و ثبات پاکستان را بر هم می‌زنند» روی دست گرفته است. صدور حکم بازداشت ملاامام لعل مسجد در اسلام‌آباد پاکستان به اتهام این که در خطبه‌های نماز جمعه رویداد خونین پیشاور و عاملان آن را محکوم نکرده است، یکی از این رویکرد‌هاست که دولت پاکستان به‌رغم آگاهی از تبعات منفی آن به ویژه اقدامات انتقام‌جویانه‌ی شبکه‌های تندرو و هراس‌افگن روی دست گرفته است.
  • باج‌دهی به تفکرات تندروانه در روستا‌ها و مناطق دوردست که تقریبا در چهار دهه اخیر یا در اختیار جریان‌های افراط‌گرا بوده یا هم حداقل به عنوان ساحه نفوذ و پیشبرد جنگ روانی و تبلیغاتی آنان مورد استفاده قرار می‌گرفته؛ بخشی از فرهنگ سیاسی و بینش مذهبی جامعه شده است. فعالیت‌های دولت و هم‌پیمانان بین‌المللی افغانستان برای بستن مجرا‌های روانی، اجتماعی، اقتصادی و حتا نظامی‌- امنیتی این مناطق به‌روی افراط‌گرایی به عنوان بستر سربازگیری جریان‌های تروریستی ره به‌جایی نبرده است.
  • دسته‌های تندرو و هراس‌افگن از درون جامعه افغانی و زیر نام دین و ارزش‌های اعتقادی به سادگی از میان کودکان٬ نوجوانان٬ جوانان و بزرگ‌سالان و حتا زنانی که بیشترشان با ناداری، بی‌کاری و محرومیت از آموزش (در چند سال گذشته به روایت وزارت معارف افغانستان کمابیش ۱۰۰۰ مکتب در مناطق ناامن کشور بسته بوده است) سربازگیری می‌کنند و آنان را در وضعیت روانی و اجتماعی قرار می‌دهند که به کشتن خود و دیگران تن در می‌دهند. عقبه‌های حمایتی این چنبره‌ی خونین تا مناطق قبایلی پاکستان و اطراف ایوانی صدر اسلام‌آباد ادامه می‌یابد و شاهرگ‌های استراتژیک آن دست‌کم تا اکنون در اختیار شبکه‌ای از روحانیون مرتبط با سازمان‌های استخباراتی منطقه و نظامیان کار‌کشته پاکستانی می‌باشد.

با این حال می‌توان گفت که در ۱۳ سال گذشته نه تنها اندک‌ترین توجهی به عوامل و مولفه‌های درونی و اجتماعی دوام بحران و منازعه در افغانستان و پاکستان صورت نگرفته٬ بلکه مدیریت روند‌های سیاسی و اجتماعی در جهت بلندبردن فهم عمومی‌ نسبت به ابزار‌ها و زمینه‌هایی که به شورشگری و خشونت‌پروری در دو سوی دیورند مجال رشد و گسترش می‌دهد٬ از جانب دولت افغانستان به فراموشی سپرده شده و مقابله عملی و آگاهانه در تمامی ‌بخش‌های جامعه با این پدیده٬ جای خود را به رویکرد‌های ابزارگرایانه٬ سیاسی و مقطعی داده است.

توجیه دینی و مذهبی جنگ‌ها، کشورگشایی‌ها، دفع تجاوزات بیرونی و حتا شورش در برابر رژیم‌های سیاسی در افغانستان پیشینه‌ای به درازای تاریخ معاصر این کشور و منطقه دارد. در چهار دهه پسین مقاومت در برابر تجاوز ارتش سرخ شوروی پیشین در سال ۱۳۵۸ خورشیدی زیر نام جهاد و با شعار انتزاعی «اسلام در خطر است» آغاز شد؛ رویکردی که پای جهادگران و بنیادگرایان مذهبی از سراسر جهان اسلام را به منطقه و افغانستان باز کرد.

در سال‌های بین ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۰ جغرافیایی که در نقش عقبه حمایتی این گروه در نظر گرفته شده بود، از حومه‌های جنوبی و شرقی کابل گرفته تا پنجاب و اسلام‌آباد ادامه می‌یافت؛ زیرا شرایط و اوضاع اجتماعی، اقتصادی و مناسبات مذهبی – ایدیولوژیک حاکم به تمامی ‌این حوزه در دوسوی دیورند تفاوت چندانی نداشت.

طالبان

از آن‌جایی که سرشت ایدیولوژیک جریان‌های بنیادگرا و ایدیولوژیک در موجودیت دشمن معنا می‌یابد، با از میان رفتن دشمنی به بزرگی اتحاد شوروی و سپس دولت کمونیستی افغانستان، جنگ‌های میان‌گروهی مجاهدین در سال‌های ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۶ آغاز شد. همان‌گونه که خانم بی‌نظیر بوتو اذعان داشته بود، آنان با گردآوری دسته‌های تندرو بازمانده از دوران جهاد و سرخورده از ناکامی ‌مجاهدین در ایجاد «حکومت اسلامی‌ با قاعده وسیع» در ورای مرز‌های افغانستان با حمایت قدرت‌های بزرگ و شماری از کشور‌های ثروتمند عربی گروه طالبان را ایجاد کردند.

گروهی که ۵‌سال تمام با میزبانی از تندروترین جنگجویان مذهبی – ایدیولوژیک دنیای اسلام در افغانستان افراطی‌ترین تعبیر از آموزه‌های دینی را به نمایش گذاشت و اما با ترور احمدشاه مسعود به عنوان نیرومندترین دشمن آنان و بلافاصله انفجار برج‌های تجارت جهانی در نیویارک توسط شبکه القاعده با مهمانان فرامرزی‌شان به سلسله کوه‌ها و فلات دو سوی دیورند خزیدند.

جنگ روانی تبلیغاتی

همگام با روند دولت‌سازی و ایجاد ساختار‌های دموکراتیک در کشور، افراطیت مسلح با راه‌اندازی جنگ روانی- تبلیغاتی در برابر دولت افغانستان و نیرو‌های بین‌المللی و با یدک کشیدن نارضایتی‌های طبیعی مردم، ذهنیت‌های تندروانه آن بخش از روحانیون را که با این جریان‌ها پیوند آشکاری نداشتند  نیز به خدمت گرفتند.

دسته‌های تندرو در سایه فقر طاقت‌فرسا و توسعه‌نیافتگی که در روستا‌ها و مناطق دوردست بیداد می‌کرد به انگیزش احساسات مردم پرداختند و تعدادی از رسانه‌ها حتا در زیر چتر دولت افغانستان نیز آگاهانه و ناآگاهانه در جایگاه بلندگو‌های تبلیغاتی جریان‌های افراط‌گرا قرار گرفته و در بزرگ‌نمایی فعالیت‌های آنان نقش ایفا کردند.

به گونه مثال، با انتشار گزارش‌های رسانه‌ها در پیوند با اهانت نیرو‌های بین‌المللی به قرآن کریم حداقل در دو مورد در سال‌های ۱۳۸۷ و ۱۳۸۸ خورشیدی به تشویق جریان‌های افراط‌گرا هزاران تن به جاده‌ها ریختند که در مواردی تظاهرات به خشونت کشانده شد و در یک مورد آن در شهر جلال آباد ده‌ها جلد قرآن کریم نیز طعمه آتش گردید؛ اما در فرجام در نتیجه تحقیقات روشن شد که طالبان با شبیه‌سازی چنین اتفاقی به انگیزش احساسات مردم در برابر نیرو‌های بین‌المللی و دولت افغانستان اقدام کرده بودند. (البته رسانه‌ها و خبرنگارانی هم وجود داشته و دارند که به گونه شعوری و آگاهانه به نفع طالبان و تفکرات افراط‌گرایانه‌ی آنان تبلیغ می‌کنند.)

رادیویی در کابل نشرات دارد که سراسر نشرات آن به تبلیغات مذهبی – ایدیولوژیک اختصاص داشته؛ در یک سال گذشته حتا یک‌بار نام انتخابات را به عنوان یک پروسه دموکراتیک به زبان نیاورده و ترانه‌هایی ایدیولوژیک و عصبیت آمیز دوران طالبان را به‌جای مویسیقی نشر می‌کند.

تقبیح دیرهنگام حمله‌های انتحاری

رسیدن به این نقطه که ملا‌ها و عالمان دین به صراحت در برابر حمله‌های انتحاری و رویکرد‌های خشونت‌آمیز گروه‌های تندرو واکنش نشان دهند، بیشتر از ده سال زمان در بر گرفت. پس از آن که تلاش‌های برهان‌الدین ربانی، رییس پیشین شورای عالی صلح برای انسجام و بسیج علمای شیعه و سنی در این راستا به ترور او در ماه سپتامبر سال ۲۰۱۱ انجامید، بازتاب گسترده‌ی سخنان شیخ عبدالعزیز بن عبدالله مفتی عربستان سعودی در پیوند با حرام دانستن حمله‌های انتحاری، قطع‌نامه‌ی سومین کنفرانس بین‌المللی «همکاری‌های اسلامی‌ برای آینده صلح‌آمیز افغانستان» در شهر استانبول ترکیه حرمت حمله‌های انتحاری و کشتار بی‌گناهان در افغانستان مردود و حرام دانسته شد؛ نخستن گام‌هایی که برای به حاشیه راندن تفکر طالبانی برداشته شد.

در عین حال تلقی افراط‌گرایانه طالبان و حزب اسلامی‌ حکمتیار از آموزه‌ها و احکام دینی در پیوند با «جهاد» نه تنها ذهنیت‌های تندروانه و واپس‌گرایانه شماری از روحانیون در داخل کشور را با آنان همنوا ساخته بلکه نیروی بشری و امکانات اقتصادی فراوانی را از جهان عرب و سازمان‌های استخباراتی منطقه به‌سوی آنان سرازیر کرده بود.

پشتوانه‌ها و جاده‌صاف‌کن‌های ایدیولوژیک

اداره امنیت ملی افغانستان در سال ۲۰۱۰ میلادی از حضور جریان‌هایی مانند حزب‌التحریر و بازمانده‌های جریان‌های سلفی در ساحات تحت تسلط دولت در بخش‌های شمالی، شمال‌شرقی و غربی کشور خبر داد و اذعان کرد که این دسته‌های تندرو با راه‌اندازی کمپاین‌های تبلیغاتی در مدارس و مساجد به مثابه پشتوانه‌های ایدیولوژیک و نیروی جاده‌صاف کن افراطیت مسلح (طالبان، حزب اسلامی‌ و زیرمجموعه‌های شبکه القاعده) عمل می‌کنند.

دایره فعالیت این گروه‌ها که حتا بعضا در چارچوب خدمات اجتماعی و فعالیت‌های مدنی و رسانه‌ای در ترویج افراطیت در حال گسترش است،  بر اساس گزارش‌های رسانه‌های بین‌المللی حتا در قالب دسته‌های افراطی تا مدارس دینی، مراکز تربیه معلم و دانشگاه‌ها گسترش یافته است. رسانه‌های داخلی اما هم‌پای فرافگنی‌های بلندپایگان نظام از کنار این آتش‌های نه چندان زیر خاکستر با اغماض و احتیاط گذشته و آن گونه که توقع می‌رفت گفتمان‌سازی اجتماعی برای مقابله با افراط‌گرایی یا حد اقل به حاشیه راندن آن از متن مناسبات اجتماعی و سیاسی کشور به مباحث رسانه‌ای کشور راه باز نکرده است.

توهم افراطیت مسلح

نگاه آکنده از ترس مردم به تبلیغات تخدیرکننده و حتا توهین‌آمیز روحانیون تندرو در منبرها و مسجدها نشان دهنده این است که در حال حاضر هیچ گونه تفکر سیاسی و اجتماعی به اندازه افراطیت مسلح و شمایل آشکار و نهان آن در سمت‌دهی افکار عامه و حتا فرایند‌های سیاسی و اجتماعی، گسترده، تاثیر‌گذار، ترسناک و خشونت‌آمیز نیست.

لایه‌های زیرین و به شدت سنتی جامعه افغانستان، با توهم نهادینه ناشی از گستردگی و نیرومندی تفکرات تندروانه دست و پنجه نرم می‌کند که بزر آن در زمان جهاد پاشیده شده و این روند که با منافع گروه‌های قدرت در سطوح مختلف نیز گره خورده است،

در چندین ولایت کشور، از همسایه‌های جنوبی و جنوب‌شرقی کابل گرفته تا کویته پاکستان سایه سنگین افراطیت مسلح قابل مشاهده است و این پدیده هم‌پای ذهنیت‌های اقتدارگرایانه قبیله‌ای شکل‌گیری و پیشبرد فرایند‌های دموکراتیک و مدنی را در این بخش‌ها با چالش‌های جدی روبه‌رو کرده است.

بخش‌های وسیعی از ولایت‌های شمالی کشور و شمال کابل که روزگاری کانون مبارزه مسلحانه بر ضد رژیم طالبان بود، تندروان از منبر‌های مساجد، به خاطر فرستادن دختران‌شان به مکتب یا هم کار کردن در دولت به گفته آنان «دست‌نشانده یهود و نصارا» به مردم فحش و ناسزا می‌گویند و از اشتراک در نماز جنازه سربازان اردو و پولیس خودداری می‌کنند اما کسی جرات اعتراض به این گونه برخورد‌ها را به خود نمی‌دهد.

در حالی که روی‌هم‌رفته اعمال فشار مستقیم و غیرمستقیم بالای تندروان مذهبی در پاکستان پس از حمله خونین دسامبر ۲۰۱۴ میلادی نشانه‌هایی از تمکین دولت و حتا سازمان استخباراتی ارتش این کشور در برابر خواست‌ها و نیاز‌های مردم پاکستان قابل مشاهده است و موضع‌گیری یک‌صدا و هماهنگ رسانه‌ها و جامعه مدنی پاکستان در محکومیت و بازتاب انزجار مردم در برابر رویکرد‌های خشونت‌آمیز گروه‌های افراط‌گرا به ویژه پس از رویداد دسامبر می‌تواند نقطه عطفی در نگاه پاکستانی‌ها به کارزار مبارزه با تروریزم تلقی شود.

با این حال پرسشی که در حال حاضر مطرح است، این که آیا افراط‌گرایان این همه نیرو و امکانات برای تسخیر ذهنیت‌ها را از احترام نهادینه‌ی مردم به علمای دینی به‌دست آورده اند یا از افراطیت مسلح که عقبه استراتیژیک آن تا مناطق قبایلی پاکستان و حومه‌های اسلام آباد گسترده است؟

نتیجه‌گیری

با توجه به نهادینگی تفکرات تندروانه و توهم ریشه‌دار ناشی از تبلیغات سرسام‌آور جریان‌های افراط‌گرا از نام آموزه‌های اسلامی‌ در افغانستان و بخش‌های قبایلی پاکستان، لازم است تا هر دو کشور با تدوین استراتژی‌های دقیق و همه‌جانبه از تمامی‌ابزار‌ها و زمینه‌های موجود برای پخش آگاهی و بسیج همگانی در برابر افراط‌گرایی، خشونت‌ورزی و خشونت‌پروری ساختار‌های اجتماعی را به کار بیندازند.

موانع موجود فرا راه توسعه سیاسی و اقتصادی مناطق معروض به پرورش تفکرات تندروانه و آسیب‌های ناشی از آن باید به‌زودترین فرصت ممکن از میان برداشته شود.

روان جمعی خشونت‌پرورر و رویکرد‌های خشونت‌آمیز معلول تبلیغات فزاینده و فریبنده‌ی جریان‌های تندرو است که ناداری، بی‌کاری، بی‌سوادی و ناآگاهی مردم و تبلیغات فریبنده جریان‌های تندرو و هراس‌افگن از آموزه‌های دینی کودکان، نوجوانان و جوانان افغانی و پاکستانی را به سرباز‌خانه‌های تروریزم در مناطق قبایلی پاکستان سرازیر می‌کند.

در صورتی که سایه سنگین تفکرات افراط‌گرایانه به حاشیه کشانده شود و مردم جسارت و توان رویارویی و اعتراض در برابر گروه‌های افراط‌گرا را به‌دست بیاورند، این امر ثبات و امنیت پایدار در منطقه را به یک واقعیت اجتماعی مبدل خواهد کرد و آرام آرام نرم‌افزار‌ها٬ عوامل و زمینه‌های اجتماعی در خدمت اعمار صلح به مفهوم واقعی کلمه قرار خواهد گرفت.

از سوی دیگر برخورد هوشمندانه و ژرف‌نگرانه رسانه‌ها در اطلاع‌رسانی و تحلیل وقایع و روند‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی – و حتا نظامی ‌و امنیتی که نقش بااهمیتی در تعیین سمت و سوی افکار عمومی‌ دارد- یکی دیگر از الزامیت‌ها و نیاز‌های مبارزه‌ی سامانمند و موثر با افراط‌گرایی در افغانستان و منطقه تلقی شده می‌تواند.

اشتراک گذاري با دوستان :