هر انسان در زندگی عاشق فردی می‌شود

- گفتگو کننده: پژمان پژوهش

 به سلسله گفتگوها با زنان فعال، در این شماره گفتگویی داریم با بانو لیلما احمدی، سناتور

درود
درود بر شما!

به‌عنوان سخن آغاز چه می‌خواهید بگویید؟

خوش آمدید، صفا آوردید، سلامتی به همراه‌تان باشد و همیشه شاد و موفق باشید.

زمستان فصل برف و باران است فصلی که چهره‌ی طبعیت را تازه می‌سازد. برای این‌که گفتگوی ما در نخستین روزهای زمستان است، اندکی در باره‌ی زمستان بگویید؟

اگر بخواهم به این جمله واژه‌هایی اضافه کنم که یک جمله‌ی دیگر شود، باید بگویم زمستان فصلی است که از بهار به زیبایی استقبال می‌کند و پس از زمستان بهار خواهد آمد.

بهار را چگونه آغاز کنیم تا به زیبایی طبعیت افزوده باشیم؟

هر شهروند افغانستان با غرس یک نهال و با نگهداری آن می‌تواند به زیبایی طبعیت بیفزاید.

قصه‌هایی از زمستان و خاطره‌ای اگر در این مورد داشته باشید؟

روزهایی را به‌خاطر می‌آورم که خیلی جوان بودم. آنگاه به یک امید بزرگ به زندگی و آینده نگاه می‌کردم. عشق و علاقه‌ای که به کار خبرنگاری داشتم مرا وادار می‌ساخت که نه احساس سردی کنم و نه برف و باران و زمستان در کارم مانع ایجاد کند. هر روز از خیرخانه تا ده‌افغانان در بس‌های شهری می‌رفتم و از ده‌افغانان تا تلویزیون ملی گاهی با سرویس و گاهی که سرویس نبود، تا آن‌جا پیاده می‌رفتم. یکی از روزهای زمستان که هوا هم خیلی سرد بود و جاده‌ها هم پر از برف، من موزه‌های بلند در پا داشتم… وقتی از جاده می‌گذشتم ناگهان روی جاده افتادم. ترافیک آمد از دستم گرفت و مرا بلند کرد. در فکر این نبودم که برایم آسیب رسیده باشد. خوب دگه غرور جوانی بود. برای ترافیک گفتم کسی مرا ندید. او گفت نه! در حالی‌که ترافیک یکی از کسانی بود که مرا دیده بود.
از غرور جوانی گفتید… افزون به غرور جوانی‌تان، یک چهره‌ی رسانه‌ای هم شده بودید و همه شما را می‌شناخت. از صمیمیت مردم بگویید که آن زمان چگونه بود به‌ویژه با خبرنگاران زن.
آن زمان در کشور تنها تلویزیون ملی افغانستان بود و همگان تنها تماشاگر همین تلویزیون بودند و از کار زنان در رسانه نسبت به حال خوش‌بین بودند. متاسفانه اکنون فضا برای زنان تنگ‌تر می‌شود و پذیریش خانواده‌ها و اجتماع بیشتر به این نیست که بانوان بر صفحه‌ی تلویزین ظاهر شوند. در این میان خوش به حال آن‌هایی که کار می‌کنند، موفق هستند و حتی بیشتر از آقایان در این راه به پیش رفته‌اند.

خبرنگار بودن یا سناتور بودن از کدام یک لذت بیشتر را در زندگی اجتماعی‌تان بردید؟

خدمت برای بشریت که در آن کسب رضای خداوند باشد، خود یک لذت است. خبرنگاری عشق واقعی زندگی‌ام بود. من با تمام وجود تلاش می‌کردم و از برای همین خبرنگاری در میان مردم مطرح شدم و بدون هیچ واسطه و رشوه‌ای که امروز رایج است به پیش رفتم و امروز خدمتگزار مردمم هستم.

خبرنگاری را عشق واقعی زندگی‌تان خواندید… سناتور بودن چه؟

سناتور بودن پل ارتباطی میان من و مردمم است؛ یک اصل و یک حقیقت که مرا بیشتر با مردم نزدیک می‌سازد.

راهی هست که به گذشته برگردید و دوباره خبرنگار شوید؟

بلی! چرا که نه. من خبرنگاری را دوست دارم… برای‌تان عشق و علاقه‌ام را نسبت به این شغل عنوان کردم.

خوب، در زندگی‌تان عاشق شده‌اید؟ با واژه‌ی بلی و نخیر پاسخ دهید.

بلی.

عشق از دید شما چه تعریفی دارد؟

عشق صداقت، مهر، محبت و بر خورد عاطفی و قلبی در برابر کسی‌که از دل و جان می‌پسندی‌اش.
شما در این امر چطور؟
خوب هر دختر و پسری که می‌گوید عاشق نشده، راست نمی‌گوید. هر انسان در زندگی‌اش عاشق فردی می‌شود. من هم آرزو داشتم که با کسی برخورد کنم که تمام زندگی را با او پیروزمندانه سپری کنم. برخورد شد اما ناموفق بود؛ به‌دلیل این‌که شرایط نامناسب افغانستان جنگ‌ها و مهاجرت‌ها و بدبختانه که از رابط عاشقانه در افغانستان تعریف درستی نشده و فضا در این باب تنگ‌تر است.
از فضای افغانستان گفتید. در یک واژه چگونه برای‌تان معلوم می‌شود؟
آلوده.

اگر به این وضعیت رسیدگی نشود؟

جفای بزرگ به حق کابل و کابل‌نشینان خواهد بود.

اگر با سنگین‌ترین عبارات مسوولان را نقد کنید، چه خواهد بود؟

مسوولان واقعا یک بار بیندیشند آرامشی را که می‌توانند با پاکی، زیبایی و آب و هوای گوارا نصیب شوند، بهتر است از آرامشی که با پر کردن جیب‌های‌شان نصیب می‌شوند.

چه ایرادی در کار اداره محیط‌زیست، شهرداری و سایر نهادهای مسوول می‌بینید؟

دو مساله است.
یک: زیر تاثیر بودن‌شان
دوم: به‌خاطر به دست آوردن سرمایه به خودشان کار درست انجام نمی‌دهند. اگر قرار باشد به‌خاطر پاکی و زیبایی شهر همه‌ی پول را به مصرف برسانند برای خود‌شان چه منفعتی خواهد رسید و چه باقی خواهد ماند.

از دید شما نقش رسانه‌ها در سیزده سال گذشته در عرصه‌ی انتقاد و اعتراض چگونه بوده؟

بزرگ‌ترین موفقیت را رسانه‌ها نصیب شده‌اند و همواره خشونت‌ها، کاستی‌ها و بی‌توجهی در هر عرصه را به تصویر کشاندند و در این عرصه محشر کردند.

اگر شما به‌جای یک خبرنگار می‌بودید، چگونه اعتراض می‌کردید تا توجه‌ی مسوولان و مردم را در این زمینه داشته باشید؟

در کارهایم برای همه نشان می‌دادم که من به پاکی شهر چگونه می‌اندیشم. اگر لازم می‌بود در گوشه‌ای از شهر با پاک کردن آلودگی‌ها واقعیت کارم را به تصویر می‌کشاندم.

مصاحبه کردن یا مصاحبه دادن کدام یک مشکل است؟

زمانی که خبرنگار بودم، فکر می‌کردم مصاحبه کردن. حال که در برابر شما قرار دارم، مصاحبه دادن.

به یاد روزهای خبرنگاری‌تان از من پرسشی کنید؟

به‌عنوان یک خبرنگار جوان و پرتلاش برای پیشرفت جوانان چه دیدگاهی دارید؟
آیا تا هنوز شده از کسی مساله را پرسیده باشید و شما را به انتظار گذاشته باشد؟
بلی!
پس این بار هم الی نشر گفتگوی‌تان منتظر باشید تا پاسخ دهم.
هاهاهاها… زنده باشید. این هم از زیرکی شماست.
ممنون.

بزرگ‌ترین آرزوی‌تان

صادقانه، عاشقانه، جز آرامش مردمم هیچ آرزویی بزرگ‌تر از این ندارم.

در اخیر پیام‌تان برای خوانندگان این برگه.

تمنا دارم تا شهروندان کابل دست‌به‌دست هم دهید برای زیبایی و صفایی شهرشان بکوشند و همه کار را به مسوولان واگذار نکنند.
سپاس.
سپاس از شما هم.

اشتراک گذاري با دوستان :