فقط یک بار او را دیده بودم

- گفتگو با سمین غزل حسن‌زاده- معین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ

هدف ما در صفحه‌ی محیط‌زیست گفتگو با موفق‌ترین بانوان است، البته تنها برای چندین صفحه. شاید روزی این مساله را با شهروندان شریک سازیم و مسوولیت فردی‌شان را در برابر محیط‌زیست بدانیم. آن روز شما یکی از گفتگوشوندگان صفحه‌های بعدی ما خواهید بود.
اما اکنون غزل مهمان من است. از او پرسش‌های زیادی خواهم کرد این‌که پس از کدام پرسش در باره‌ی کارکرد‌ها و زندگی شخصی‌اش موضوع را به محیط‌زیست ارتباط می‌دهم نمی‌دانم اما مطمین باشید ارتباط خواهم داد و بی‌مقدمه که اصلا نمی‌شود.
قرار ما دو روز قبل در دفتر کاری‌اش بود. واضح است که خبرنگاران روح پرسش‌گری دارند. او که خود زمانی خبرنگار بوده هنوز هم مانند خبرنگاران جستجوگر است. در نخست او از من پرسش‌های زیادی کرد، برای چند دقیقه فراموش کرده بودم که من گفتگو‌کننده‌ام یا او. به هر رو، او حرف‌های زیادی به گفتن داشت و گفت. و آن‌چه شما می‌خوانید آن‌چه است که ضبط کرده بودم اما مهم‌ترین حرف‌هایش.
درود!
درود نثار شما!
نخست خوش آمدید به افغانستان.
خوش باشید قربان‌تان… قربان وطنم.
چه باعث شد که از تهران برگشتید؟
هوای قرغه، آب سرد پغمان، بوی استالف
صدا می‌زد که از تهران دودآلود برگردم.

آیا به واقعیت چنین است؟
بلی.

آسمان کشور من رنگ دیگری دارد
رنگ دیگری دارد تا کبوتری دارد
شنیده بودم زمانی که شما را به‌حیث معین نشراتی وزارت اطلاعات و فرهنگ پیشنهاد کردند برگشتید، حقیقت این نیست؟
نخیر. مسوولیتم در برابر وطن، سرزمین، خانواده مرا مجبور ساخت تا برگردم. آنگاه که در آن دورها قرار داشتم، هر روز عشق و علاقه‌ام در برابر میهنم بیشتر می‌شد و آرزو می‌کردم در خاک خود زندگی کنم؛ با تمام مشکلاتش بسازم هر چند که خانواده و دوستانم می‌گفتند رفتن به افغانستان آن هم در چنین شرایط که بیم زندگی کردن از سال ۲۰۱۴ می‌رود عقلانی نیست و از گزینشم در وزارت اطلاعات و فرهنگ که اصلا آگاهی نداشتم.

مطمین باشیم که دوباره نمی‌روید؟
هرگز، من به این جغرافیا امید دارم.

از چه زمانی به دنیای شعر آمدید؟
از زمانی که خود را شناختم، هر زمانی که نفس کشیدم با شعر بوده.

چاپ‌شده‌ها‌؟
متاسفانه تا هنوز مجموعه‌ای ندارم؛ به‌دلایل مختلف شاید تنبلی، مشغله‌های کاری‌ام و شاید هم این‌که مشکل‌پسند هستم تا هنوز به چاپ شعرهایم اقدام نکرده‌ام اما همیشه سرده‌هایم را در دنیای مجازی در اختیار دوستان قرار می‌دهم.

«گل می‌کند به قامت من هشده‌سالگی» شعر پر دردی که از شما است، مخاطب این شعر؟
فکر می‌کنم پاسخ این پرسش خیلی خصوصی است.

برای ما بگویید گذشته از مخاطبش بنابر چه دردی سروده شده؟
هر انسان شاید در زمان جوانی‌اش شاهد اتفاقات زیادی باشد و تحت تاثیر قرار بگیرد. من هم از اتفاقات عشقی در دوران جوانی‌ام بی‌نصیب نبودم.

از گذشته‌های کابل بگویید، قبل از این‌که مهاجر شوید آنگاه هم آب و هوای کابل چنین بود؟
نه! کابل زمانی به سویس دوم مشهور بود. امروز آلودگی‌های ناشی از انفجار، عدم قوانین ترافیک، شهرسازی و افزایش خشونت‌ها به نوعی فضا را دگرگون ساخته و آن کابل زیبا سیمای دیگری اختیار کرده که از این منظر دل‌تنگی‌ها بیشتر می‌شود اما این کاستی‌ها باید شهروندان کابل را متحد بسازد که کار کنند و این کاستی‌ها را به رخ مسوولان بکشانند.

وقتی صحبت از فرهنگ‌سازی می‌شود، چه چیزها را در این جمع باید شمرد؟
عوامل بی‌شماری.
مجموعه پیچیده‌ای از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات، دین و هرچه که فرد به‌عنوان عضو جامعه خود از جامعه فرا می‌گیرد.

بزرگ‌ترین انتقاد شما در برابر وزارت اطلاعات فرهنگ؟
عدم تطبیق قوانین، کم‌توجهی در تطبیق قوانین چه در مسایل مالی، اداری و مطبوعات. فرهنگ گریز از قانون وجود داشته، حاکمیت قانون متزلزل شده و نهادی که باید سیاست‌گذاری فرهنگی را اتخاذ می‌کرد متاسفانه نکرده. با آن‌هم کم‌وبیش کارهایی انجام شده که نباید نادیده گرفت.

کم‌وبیش کارهایی که انجام شده در این زمینه چیست؟
در سیزده سال گذشته دست‌آورد خوبی داشته از جمله آزادی بیان در چارچوب آن گسترش فعالیت‌های رسانه‌های آزاد، مطبوعات کثرت‌گرا که تحت تاثیر آن جامعه به یک سطح آگاهی و بینش سیاسی دست یافته است.

آیا این کارها در سیزده سال بسنده است و فعالیت‌ها باید تا به این حد می‌بود؟
نخیر!
چون از این دست‌آوردها مدیریت درست نشده. مدیریت حرکت رسانه‌ای صورت نگرفته. تهاجم فرهنگی هست و یک نوع سردرگمی فرهنگی را شاهد هستیم. نهادهایی که مسوول بوده تصمیم درست اتخاذ نکردند و این هم بر می‌گردد به عدم حاکمیت قانون. اگر قانون اساسی و قانون رسانه‌های همگانی تطبیق می‌شد و از عدم تطبیق آن نظارت درست صورت می‌گرفت شیوه کار مشخص می‌بود.

دلیل اصلی؟
عوامل متعدد سیاسی و سلیقه‌ای و حرکت‌های سیاسی که هرازگاه حرکت‌های مثبت در این عرصه را به چالش کشانده‌اند.

از کشورهای پارسی‌زبان به‌ویژه ایران در عرصه‌ی فرهنگ‌سازی زبان و ادبیات تا چه حد عقب مانده‌ایم؟
به کمال تاسف بسیار. آن‌ها در عرصه‌ی زبان و ادبیات گام‌های رو به جلو داشتند و در جهت پالایش زبان گام‌های بزرگ را برداشته‌اند. فرهنگستان را که ایجاد کرده‌اند همواره روی زبان کار می‌کند. واژه‌هایی که برای‌شان مرموز است و حتی واژه‌های عربی را برایش بدیل می‌یابند.

این‌که در افغانستان نیز چنین کارهای ارزنده صورت بگیرد، مسوولیت متوجه کدام نهادهاست؟
متوجه وزارت اطلاعات فرهنگ، اکادمی علوم و به‌ویژه دانشکده‌ی زبان و ادبیات دانشگاه کابل است. آموزگاران این دانشکده باید در جهت آموزش درست و در جهت پالایش زبان پارسی بکوشند، برای این‌که آن‌ها این اصل را تهداب‌گذاری می‌کنند.

وزارت اطلاعات فرهنگ برای فرهنگ‌سازی چه کارها روی‌دست دارد؟
در طول یک سال که من معین نشراتی هستم، کوشش کرده‌ام که روی بعضی موضوعات مهم کار صورت بگیرد. عجالتا اکنون یک کمیته را ایجاد کرده‌ام که بیشتر روی تابلوها و لوحه‌ها که در شهر به سر رستورانت‌های مجلل، دکان‌ها، مغازه‌ها نصب است که هم از لحاظ شکل نازیبا است هم از لحاظ عنوان و حتی مشکلات املایی و انشای در آن دیده می‌شود، عنوان‌هایی که به لاتین است به رسم‌الخط پارسی در آمده، خواستیم این مشکل را به‌زودی حل بسازیم.

از لوحه‌ها گفتید، محیط‌های علمی هم از این امر مستثنی نیست، به این اصل چه زمان توجه می‌کنید؟
به‌نظر شما در بحث فرهنگ چه چیزی مهم‌تر از همه است؟
فرهنگ شهرنشینی! چرا که زندگی تابع محیط است و محیط است که تحولات را در زندگی ایجاد می‌کند.

زندگی از دید شما؟
زندگی درک لحظه‌هایی است که احساس می‌کنیم، نفس می‌کشیم و زنده هستیم.

این روزها کابل برای زندگی کردن؟
امروز زندگی کردن در کابل بنابر عوامل متعدد محیطی یک نوع اجبار است اما نباید ناامید باشیم. روزی کابل دوباره شهر زیبایی‌ها خواهد شد.

در حل مشکل محیطی کی‌ها مسوول‌اند؟
هم مردم و هم دولت گویا به این شرایط عادت کرده باشند که صدا بلند نمی‌کنند تا زمانی‌که مردم خاموش باشند و مسوولان را مجبور نسازند مشکلات حل نخواهد شد.

دلیل این‌که حکومت بی‌توجه است، خاموشی مردم است؟
هم خاموشی مردم و هم در نظر نگرفتن نیازهای مردم از سوی حکومت. اگر خدمت هم کردند به سطح پایین بوده. بدون شک که مسوولان گوشه‌ای از مصارف تعیین شده را به نفع خود کار گرفتند.

خواست‌تان از مسوولان؟
خواست من از وزارت شهرسازی، شهرداری کابل، وزارت زراعت، وزارت صحت عامه و سایر نهادهای مسوول این است که بهترین خدمات را ارایه دهند. این را فکر کنند که ما چند باشگاه ورزشی داریم، چند پارک تفریحی داریم و موجودیت این اصل که یک نیاز اساسی برای پاکی و زیبای شهر است باید به‌صورت جدی در نظر گرفته شود.

بزرگ‌ترین آرزوی‌تان؟
آرزو دارم قلمرو افغانستان جایگاه امن همه مردم باشد.

پیام اخیر تان برای خوانندگان این برگه ؟
برگه شما برگه سبز است، آرزو می‌کنم روزی شاهد صفحات سبز باشیم که نمایانگر زیباترین تصاویر از پاکی و زیبایی شهر و محیط‌زیست ما باشد و با بازتاب دیدگاه‌های جوانان وکودکان گلستان شود.

سپاس!
سپاس از شما هم!
گپ و گفت ما را در زمانی که تعیین شده بود، پایان بخشیدیم با آن‌که حرف‌های زیادی باقی ماند. از این‌که او در برنامه‌ی دیگری دعوت بود و آن‌جا هم قرار بود سخنرانی کند نتوانست بیشتر با من باشد. برایم گفت اگر پرسشی باقی بود برایش تلیفون کرده بپرسم. از این‌که رسمیات کاری تمام بود، من، او و جمعی از همکارانش از وزارت بیرون شدیم هرچند در مسیر راه هم از او پرسش‌هایی داشتم اما بیشتر نخواستم مزاحمش بشم.
زمانی‌که متن گفتگو را می‌نوشتم تا برای نشر آماده شود، گوشی‌ام به صدا آمد متوجه شدم بانو غزل برایم تلیفون کرده برای این‌که زمان گفتگو محدود بود خواست بپرسد پرسشی باقی نباشد. ناگفته‌ها را از او پرسیدم در واقع می‌شود این بحث را نام گذاشت از گفتگوی روبه‌رو تا گفتگوی تلیفونی. به هر رو او در اخیر تاکید کرد فراموشت نشود که حتما در متن گفتگو این را جا بدهی که گفتگوکننده با گفتگو‌شونده خداحافظی نکرد.
راستش قسمی که قبلا گفتم این‌که او با همکارانش بود بیشتر مزاحمش نشدم با آن‌که می‌دانم آخرین حرفم با او واژه‌ی خداحافظ نبود، نه آخرین حرف او با من.
همین قدر از لحظات آخر به‌خاطر دارم وقتی از نزدش فاصله می‌گرفتم صدایش را می‌شنیدم که برای همکارش مرا معرفی می‌کرد، این پژمان پژوهش خبرنگار روزنامه‌ی ۸صبح است که قبلا فقط یک بار او را دیده بودم.

اشتراک گذاري با دوستان :