پاسخ اشرف‌غنی در راولپندی است؟

- یاسین رسولی

اشرف‌غنی در اولین سفر خود به پاکستان، به راولپندی رفت تا با جنرال چهارستاره راحیل شریف، رییس قدرتمند ستاد اردوی پاکستان دیدار و گفتگو کند، سوای این‌که از نظر تشریفاتی، رفتن یک رییس‌جمهور افغانستان به دیدار فرمانده اردوی پاکستان سابقه نداشته است، پرسش مهم‌تری را برانگیخته است که آیا رییس‌جمهور غنی در جستجوی طرف مطمین و اصلی قدرت در پاکستان است تا باب گفتگوی واقعی را بگشاید.
اردوی پاکستان نهادی است که بر نیمی از دوران پس از استقلال پاکستان حکمروایی کرده است. برخی تحلیلگران، ارتش را به مثابه «بزرگ‌ترین حزب سیاسی» این کشور قلمداد می‌کنند. اردو چه زمام امور را راسا در دست داشته باشد یا نداشته باشد، سیاست این کشور را در مورد هند، افغانستان و سیاست هسته‌ای را در انحصار خود داشته و کنترول می‌کند. اداره کرزی، همواره چشم امید به حکومت ملکی در اسلام‌آباد داشت. ناظران توان و قدرت حکومت ملکی و بخش نظامی و استخباراتی را در پاکستان به مثابه‌ی «پشه در برابر پیل» ارزیابی می‌کنند. اگر رییس‌جمهور غنی به فکر تغییر پارادایمی در مناسبات دو کشور است و از فراتر رفتن از تشریفات معمول دیپلوماتیک نگران نیست، بایست با مراجع اصلی قدرت در پاکستان– اردو و آی‌اس‌آی روبه‌رو شود. اما معما وقتی پیچیده‌تر می‌شود که اشرف‌غنی چگونه علاقه‌مندی اردوی پاکستان را به همکاری برانگیزاند؟ در این نوشته به سه عرصه مهم مذاکرات آتی میان کابل و راولپندی می‌پردازیم.
اول: اردوی پاکستان بزرگ‌ترین نهاد اقتصادی پاکستان نیز است. اشرف‌غنی که تز اصلی همگرایی منطقه‌ای را بر پایه منافع مشترک همکاری‌های اقتصادی تحلیل می‌کند، بایست در پی مشارکت دادن بخش اقتصادی اردوی پاکستان برآید، بخشی که بیش از ۱۶ میلیارد دالر گردش سرمایه اقتصادی داشته و حدود ۵ میلیون هکتار زمین‌های این کشور را در اختیار دارد. از طریق «چهار بنیاد» بزرگ اقتصادی، هزاران بزنس خرد و بزرگ را در سکتورهای مختلف از تولید سمنت تا بانک و بیمه و دانشگاه را اداره می‌کند، و یک سوم صنایع سنگین این کشور در اختیار اردو است.
گفتنی است که در ۱۳ سال گذشته حجم تجارت و ترانزیت افغانستان و پاکستان از دوونیم میلیارد دالر فراتر رفته است و دو کشور عزم رساندن آن به حدود ۵ میلیارد دالر در سال را دارند. گسترش منافع تجاری میان دو کشور اما تاکنون نتوانسته است تغییری بر دیدگاه امنیتی پاکستان بیاورد. چرا که اردو در این حجم تجارت، منافع مشخص ندارد و به خوبی از نیاز اقتصادی افغانستان آگاهی دارد. اشرف‌غنی با بالا بردن آمار و ارقام نمی‌تواند نظر اردو را تغییر دهد. افغانستان در صورتی می‌تواند از اهرم اقتصادی بهره‌برداری کند که اهرم‌های کم و زیاد کردن آن را نیز در دست خود بگیرد. مثلا، بیش از ۱۲ هزار پاکستانی در بخش‌های تخصصی و نیمه‌تخصصی مالی و تجاری در افغانستان مصروف کاراند؛ در کابل همه می‌دانند که نهادهای مالی، تجارت و ترانزیت افغانستان در انحصار نفوذ پاکستانی‌ها است. به‌عنوان مثال کمپنی‌های نظارتی KMPG و PwC که گزارش مالی کابل‌بانک را پیش از اعلان ورشکستگی و بحران ارزیابی و تفتیش کردند، شعبه‌های پاکستانی این کمپنی‌ها است که همگی مفتشان آن‌ها پاکستانی هستند، و در گزارش‌های خود درستی روند کاری کابل‌بانک را تایید کرده بودند! در حالی‌که هیچ افغان متخصص یا کمپنی مالی افغان در پاکستان فعال نیست. رییس‌جمهور غنی از این نابرابری نفوذ در جهت کشانیدن علاقه‌مندی اردوی پاکستان باید بهره‌برداری کند.
مناسبات یک دهه گذشته کابل و حکومت ملکی اسلام‌آباد همواره بر تشریفات و بی‌باوری نسبت به هم استوار بوده است. نمونه آن، آخرین دیدار حامد کرزی با بی‌نظیر بوتو در هنگام مبارزات انتخاباتی بود. خانم بوتو از احتمال سوءقصد به جان خود ابراز نگرانی کرده بود. کرزی می‌خواست چند موتر زره برای امنیت وی بفرستد اما هنوز باور نداشت که بانویی که گروه طالبان در دوره‌ی صدراعظمی وی در دهه‌ی ۹۰ تولد یافته است، قربانی ترور بعدی باشد.
دوم: طرح عملیات‌های مشترک در طول خطوط سرحدی میان دو کشور نیز از محورهای مذاکرات اشرف‌غنی با طرف پاکستانی بوده است، امید بسیار می‌رود که دو کشور، دشمن مشترک را در سرحدهای خود بیابند و در برابر آن مشترکا عملیات پاک‌سازی را انجام دهند. تاکنون طالبان افغانی و پاکستانی به «طالبان خوب» و «طالبان بد» طبقه‌بندی شده بود و هر کشور علیه دشمن خود عملیات می‌کرد که در طرف دیگر، «خوب» ارزیابی می‌شد. افغانستان و پاکستان نمی‌توانند بدون اذعان به نگرانی‌های امنیتی جانب مقابل، به تکرار توقعات یک‌جانبه بسنده کنند. به‌نظر می‌رسد که رییس‌جمهور غنی قصد تغییر این روند را دارد؛ روندی که نیازمند مذاکرات حقیقی، همه‌جانبه و درازمدت میان دو کشور را را می‌طلبد. جلب مساعدت و فشارهای امریکا شرط لازمی نتایج ملموس است. وقت آن رسیده که امریکا نیز نبرد علیه تروریسم را در چارچوب کلان‌تر امنیت منطقه‌ای در جنوب آسیا ارزیابی کرده و مذاکرات را میانجی‌گری کند.
سوم: در فرونشاندن جنگ لفظی و اعتمادسازی میان دو کشور نیز، طرف اصلی نظامیان پاکستانی است که بایست اشرف‌غنی وارد گفتگو شود. اظهار نظر مولانا فضل‌الرحمان در مورد مشروعیت نبرد در افغانستان، لبخندهای دیپلوماتیک را خشکاند و بر فضای دیدار اشرف‌غنی سایه افکند. این مولوی قدرتمند بنیادگرا بخشی از قدرت نهادی حاشیه‌ای اردو و آی‌اس‌آی است، و سخنان وی نیز اهرم فشار بیشتر به کابل باید ارزیابی شود نه فتوای یک ملای بنیادگرا تا با واکنش مشابه شورای علمای افغانستان پاسخ داده شود.
تنها نظامیان قادرند وی را ساکت کرده و افکار عمومی در پاکستان را از حمایت طالبان و جنگ در افغانستان به سمت خوش‌بینی نسبت به حکومت کابل سوق دهند. در حالی که اسلام‌آباد به شدت پی‌گیر تحولات سیاسی در افغانستان است، اردو به خوبی از شکنندگی حکومت وحدت ملی در کابل آگاه است؛ در این صورت آیا حکومت اشرف‌غنی را یک اداره قدرتمند طرف مذاکره با خود می‌پذیرد؟ پرسشی است که کسی در کابل جواب آن را نمی‌داند. به‌طور کلی در کابل، هیچ نهادی در مورد رقابت‌های سیاسی و جناحی پاکستان معلومات دست اول ندارد تا حداقل دیدگاه جناح‌های مختلف را فراتر از ارزشیابی اخلاقی، تحلیل کنند. محافل سیاسی در کابل، توقعات خود از پاکستان را به‌صورت یک کل منسجم طرح می‌کنند و از یاد می‌برند که پاکستان یک کشور پر از تضاد و ناهمگونی است، بنابراین از جانب پاکستان گوش شنوا و انعکاس و تغییر مورد انتظار را نمی‌یابند.

اشتراک گذاري با دوستان :