جستجوی گمشده، فقدان رهبری یا توهم؟

- هادی میران

افغانستان در آستانه برگزاری انتخابات ریاست‌جمهوری قرار دارد که با توجه به دشواری‌های فزاینده در مسیر آن، خواب و بیداری مردم این سرزمین با خوش‌بینی‌ها و نگرانی‌های بسیار عجین شده است. در این میان اما نقد و نظرهای متفاوت پیرامون داده‌های نظام بر سر اقتدار و باید و نباید نظام بعدی مطرح می‌گردد که بیشتر با نشانه‌گیری عقلانیت سیاسی و ظرفیت مدیریتی رهبری نظام و هم‌چنان ضعف جریان‌های تاثیرگذار سیاسی در بازدارندگی رفتار سیاسی نظام حاکم، وضعیت آشفته موجود را فرایند ضعف مدیریتی آن‌ها و فقدان تجربه تاریخی تفسیر می‌کنند.
با همین چشم‌انداز آقای امرالله صالح، رییس پیشین امنیت ملی، در یک تحلیل کوتاه که در روزنامه ۸صبح نشر گردیده است، وضعیت آشفته موجود و نیازهای مردم آن را با وضعیت هند بریتانوی در زمان مهاتما گاندی به مقایسه می‌گیرد و دلیل آشفتگی وضعیت موجود کشور را در فقدان یک رهبر خردمند سیاسی و کاریزماتیک شبیه گاندی می‌داند. آقای صالح تاکید می‌کند که عقلانیت سیاسی و جذابیت فرادینی گاندی پوشه فراگیر برای آرزوها و خواسته‌های تمام مردم هند قرار گرفت و در زیر همین پوشه مبارزه استقلال خواهی مردم هند به ثمر نشست.
آقای صالح می‌گوید که اندیشه‌های گاندی در کسوت یک رهبر فرازمانی فارغ از شناسه‌های جغرافیایی قابل مصرف می‌باشد و به همین دلیل اخلاق و رفتار او می‌تواند نسخه موفق و مناسب برای مدیریت سیاسی افغانستان باشد. آقای صالح موفقیت و فرازمانی شدن گاندی را مرهون و مدیون ظرفیت شخصیتی، تقوی و استقامت فکری او می‌داند که به رغم طرح و تدوین برنامه‌های ناسازگار با نیازمندی‌های جامعه متکثر و پرنفوذ هند، استقلال هند را به‌دست آورد و این کشور را در مسیر توسعه دموکراتیک هدایت کرد.
آقای حکمت مانا اما این دیدگاه آقای صالح را نقد می‌کند و رفتار سیاسی گاندی را آراسته برای قامت جامعه متکثر هند می‌داند و در نتیجه نسخه‌برداری از آن را برای حل بحران زعامت سیاسی افغانستان، کار آمد نمی‌داند. آقای مانا ریشه و پیشینه‌ی بخشی از مشکلات و ناهنجاری‌های سیاسی و فرهنگی افغانستان را در فهم و ادراک داده‌های تاریخی می‌داند که به باور او با تعاملات عواطف و احساسات مردم در هم آمیخته است. آقای مانا تاکید می‌کند که تمرکز اقتدار سیاسی در محور فردیت، منجر به اقتدار مطلق گردیده که فرایند آن نیز به وادی فساد مطلق منتهی می‌شود. این دو نگرش هرچند که دو سوی یک واقعیت را در معرض تماشا می‌گذارند اما از کنار یک واقعیت بسیار مهم دیگر که ظرفیت و ماهیت فرهنگی یک جامعه است، به سادگی عبور می‌کند.
در متن حاضر سعی بر آن است تا به اختصار به این واقعیت پرداخته شود که الگوهای رفتاری، عقلانیت سیاسی و ظرفیت مدیریتی رهبران سیاسی، محصول شرایط اجتماعی و باز تولید فرهنگ مسلط بر مناسبات اجتماعی در یک جامعه می‌باشد. آن‌چه که گاندی در هند به انجام رساند و آن‌چه که نخبگان سیاسی در افغانستان به انجام می‌رسانند در واقع باز پرداخت تولیدات دو فرهنگ متفاوت و انگاره‌های متفاوت فرهنگی می‌باشند که آن یکی تساهل و خشونت‌گریزی را زیرساخت اندام واره خود قرار داده است و این یکی در یک تسلسل و تعامل دیالکتیکی به تولید و تکثیر خشونت پرداخته است.
انتروپولوژیست‌ها و کارشناسان عرصه فرهنگ، داده‌های فرهنگی را عناصر شکل‌دهنده و ساختارساز ظرفیت‌های تعامل‌پذیری و الگوهای رفتاری افراد یک جامعه می‌دانند که در بستر آموزه‌های آن، اجتماعی شدن یا روند جامعه‌پذیری را در فرایند تجارب عملی یاد می‌گیرند. مردم شناسان فرهنگ را منبع تولید و تکثیر تفکر و اندیشه و هم‌چنان پوشه توجیه و تقدیس افکار و نگرش افراد یک جامعه می‌دانند که در یک رابطه تعاملی قراردادهای اجتماعی را تعریف و تدوین نموده و حوزه رفتار و تفکر افراد جامعه را نیز هنجارمند می‌سازد. این هنجارمندسازی به‌صورت قراردادهای مکتوب و نامکتوب از یک سوءظرفیت تعاملی و بالندگی تفکر و اندیشه یک جامعه را به نمایش می‌گذارد و از سوری دیگر از آن می‌توان به‌عنوان معیارهای سنجیداری، ظرفیت تفکر و بالندگی جریان تولید اندیشه در یک جامعه را به سنجیش گرفت.
آموزه‌های فرهنگی متغیرهای بی‌قاعده دانسته می‌شوند که با مقتضای زمان باز تعریف می‌گردند. اما در جوامعی که آموزه‌های دینی بر الگوهای نگرشی و رفتاری سایه افگنده‌اند یا این الگوها از بستر دینداری پدید می‌آیند، آموزه‌های فرهنگی با تفسیر و تاویل دینی تقدیس گردیده که این تقدس به آن ثبات و پایداری می‌بخشد.
در پرتو این فهم تئوریک از فرهنگ و داده‌های آن، افغانستان و هند دو حوزه متفاوت فرهنگی دانسته می‌شوند که تولید و بازتولید فرهنگ مسلط بر مناسبات رفتاری در این دو کشور در تمام جغرافیای زندگی و به‌ویژه در جغرافیای تفکر، اندیشه، اخلاق و سایر الگوهای رفتاری کاملا از هم‌دیگر متفاوت به نمایش می‌روند. در سرزمین پهناور هند از یک طرف به‌دلیل شرایط ملایم اقلیمی و از طرف دیگر به‌دلیل کثرت فرهنگی و دینی، پلورالیزم فرهنگی با شناسه‌های نرمخویی، ملایم رفتاری و اندیشه‌جویی در الگوهای رفتاری کثیری از شهروندان هندی نهادینه گردیده است که شخصیت و الگوهای رفتاری گاندی نیز در بستر همین فرهنگ پدید آمده است.
بنابراین شخصیت گاندی واقعیت جدا افتاده از داده‌های فرهنگ مسلط بر مناسبات اجتماعی هند نیست و ملایم رفتاری و ظرفیت تعامل‌پذیری او نیز از چشم‌انداز آموزه‌های فرهنگی جامعه متکثر هند، قابل تحلیل و تفسیر می‌باشند. هرچند که گاندی با شناسه‌های رفتاری یک رهبر کاریزماتیک در اوراق تاریخ نشسته است، اما رهبران سیاسی که پس از او که سکاندار کشتی رهبری و مدیریت جامعه هفت‌صدمیلیونی هند بوده‌اند، با عقلانیت سیاسی و ظرفیت بلند مدیریتی کشور پهناور هند را در مسیر توسعه، شکوفایی و بالندگی هدایت کرده‌اند. قدرت تعقل و ظرفیت تعامل آن‌ها در واقع محصول فرهنگ هندی دانسته می‌شود که پیکره رفتار، نگرش و اخلاق آن‌ها را ساختار بخشیده و در خدمت جامعه قرار داده است.
در افغانستان اما آموزه‌های فرهنگ مسلط بر مناسبات اجتماعی، بر ترویج خشونت، فضیلت علایق قومی و خردگریزی تاکید ورزیده است که تولیدات آن جامعه راکد و زعامت خردستیز و بیمار سیاسی دست‌کم در یک‌صد سال اخیر می‌باشد. فرهنگ حاکم بر مراودات اجتماعی در افغانستان ظرفیت تعامل‌پذیری با پدیده‌های پیرامون خود را با انگاره‌های خود مقدس‌بینی محدود کرده است که به همین دلیل هیچ نسخه بیرون مرزی تا هنوز در گستره این فرهنگ منجر به تغییر و تحول در نگرش غالب نگردیده است. مارکسیسم روسی و لیبرالیسم امریکایی دو نسخه بیرون مرزی در عصر حاضرند که اولی بهانه یک بحران خونین را فراهم کرد و دومی چنان با دیواره‌های ضخیم گزاره‌های انعطاف‌ناپذیر فرهنگی برخورده است که در فرجام حامیان و دشمنان دموکراسی را پشت یک میز تعامل کشانده است. در چنین وضعیتی و از بستر چنین فرهنگ پدید آمدن یک رهبر کاریزماتیک با شناسه‌های گاندی، بیشتر به معجزه می‌ماند تا به انتظار منطقی که آقای صالح در جستجوی آن تا هند سفر می‌کند.
واقعیت این است که شرایط حاکم بر زندگی مردم افغانستان، عقلانیت سیاسی، ظرفیت مدیریتی و الگوهای رفتاری بازیگران پهنه قدرت و سیاست در این کشور، محصول فرهنگ و هنجارهای حاکم بر مناسبات اجتماعی در این کشور می‌باشد که به قول معروف از کوزه همان تراود که در آن هست. ظرفیت رفتاری و فکری رهبران و نخبگان سیاسی افغانستان قبل از همه‌چیز در بستر داده‌ها و آموزه‌های فرهنگ این سرزمین قابل تحلیل و تفسیر می‌باشند که چهار دیواره تفکر و نگرش مردم این سرزمین را شکل و محتوی بخشیده است.
آقای صالح اما نمی‌گوید که چطور از کنار این واقعیت بدون تامل عبور می‌کند که در بستر یک فرهنگ راکد و تعامل‌ناپذیر چگونه ممکن می‌شود که یک رهبر معجزه‌آفرین پدیدار گردیده و خرد جمعی جامعه را که بازتولید فرهنگ مسلط می باشد دچار تزلزل نموده و قرادادهای جدید تعریف کند؟
آقای صالح از کنار آموزه‌های فرهنگی و شرایط اجتماعی افغانستان به سادگی عبور می‌کند و حل معمای سیاه بختی مردم این کشور را در وجود یک رهبر کاریزماتیک مانند گاندی می‌داند که با عبور از تمام مرزهای علایق و دلبستگی‌های زمینی با نگرش متافزیکی به تعاملات سیاسی و اجتماعی شعله‌های سرکش خشونت‌های فرهنگی و فرهنگ خشونت را با ریاضت کشیدن‌های مرتاضانه خاموش نموده و بر خاکستر آن، گل‌های هم‌دیگرپذیری بنشاند.
آقای صالح در فهم خود از اندیشه نیز ظاهرن دچار غلط‌فهمی گردیده است؛ درست آن‌جا که می‌گوید اندیشه‌های تدوین شده در فقدان رهبر خردمند به کتاب‌های تدوین شده‌ای می‌مانند که در قفسه‌های کتابخانه چیده شده‌اند. آقای صالح اما از فهم این واقعیت شانه خالی می‌کند که در بستر فرهنگ جاری در افغانستان نه جریان تولید اندیشه وجود دارد که به تدوین کتاب منجر گردد و نه هم کتابخانه وجود دارد که عطش نیازمندان به کتاب را فرو بنشاند.
مصیبت عظیمی که مردم افغانستان را بر فرش سیاه بختی نشانده است همین رکود و سکوت جریان تولیده اندیشه است که آزادی بیان با فحش و دشنام تزیین می‌گردد. تولید اندیشه خرد می‌آفریند و رکود و سکوت اندیشه خشونت را فراگیر می‌سازد.
آقای صالح و آقای مانا هر دو این واقعیت را دیگرگونه فهم کرده‌اند که رخدادهای تاریخی در بستر آموزه‌های فرهنگی حادث می‌شوند و کیفیت و ماهیت این رخدادها نیز از ظرفیت و ماهیت فرهنگ مسلط اثر می‌پذیرند. به‌طور مثال نبرد طالبان یک رخداد تاریخی تعریف می‌گردد اما طالبان و اندیشه‌های طالبانی یک پدیده فرهنگی‌اند که جنگ را به‌عنوان یک رخداد وارد اوراق تاریخ می‌سازند. پس بنابراین تاریخ به‌عنوان رفتار عملی آدم‌ها محصول فرهنگ مسلط بر زمان دانسته می‌شود که ماهیت آن در پرتو داده‌های فرهنگ زمان تحلیل و تفسیرپذیر می‌گردد.
با توجه به این واقعیت مشکل افغانستان نه در فقدان یک رهبر خردمند گره خورده است که آقای صالح در جستجوی آن تا هندوستان سفر می‌کند و نه هم صرف ریشه و پشینه در تاریخ افغانستان دارد که آقای مانا آن را به رخدادهای تاریخی ارجاع می‌دهد. وضعیت افغانستان و ظرفیت خرد و اخلاق رفتاری نخبگان سیاسی آن در حقیقت بازتاب واقعیت‌های فرهنگی این سرزمین می‌باشند که در بستر آن فرایند جامعه‌پذیری را فرا گرفته و وارد تعاملات سیاسی می‌گردند. دل بستن به هرگونه تغییر بنیادی در این سرزمین قبل از نفس بخشیدن به جریان تولید اندیشه و آرایش و پیرایش پیکره فرهنگ مسلط و دیگرسازی شرایط پرورش اجتماعی خیال‌آفرینی‌های شاعرانه خواهد بود که هیچ گاهی از بلندای رویا بر زمین واقعیت نخواهد نشست.

اشتراک گذاري با دوستان :