واکنش غیرمنتظره سیاسی – نگاهی به موضع کرزی در قبال حملات هواپیماهای بدون‌سرنشین امریکا در پاکستان

- ملک ستیز

به تاریخ هفتم جون سال روان، بارک اوباما رییس‌جمهور ایالات متحده امریکا، راهکار بازنگری‌شده خویش را در باره تعهدِ بیشتر دولتش در ادامه مبارزه با هراس‌افگنی بین‌المللی اعلام کرد. هدف اصلی اوباما را تشریک مساعی جامعه بین‌المللی و کسب مشروعیت بیشتر برنامه‌های امریکا در مبارزه بر ضد هراس‌افگنی شکل می‌داد. او سخنرانی‌اش را این‌گونه بخش‌بندی کرده بود: در بخش نخست، اوباما بر ضرورت تعهد و مبارزه جامعه بین‌المللی با هراس‌افگنی تاکید کرد. به باور وی، هم‌گرایی جامعه بین‌المللی در مبارزه با هراس‌افگنی، پیش‌زمینه‌ای برای جهانی‌شدن و هماهنگی مناسبات بین‌المللی است. این امر، نیاز به تعهد سیاسی دولت‎‌ها- به‌ویژه دولت‌هایی که شرکای استراتژیک (Strategic Partner) ایالات متحده امریکا هستند- دارد. بخش دوم این سخنرانی به تاکتیک‌های مبارزه با هراس‌افگنی ویژه گردیده بود. به باور استراتژیست‌های امریکایی، استفاده از هواپیماهای بدون‌سرنشین، موثر‌ترین ابزار مبارزه با هراس‌افگنی به‌شمار می‌رود. این حملات، سبب نابودی کلیدی‌ترین چهره‌های گروه القاعده و طالبان گردیده است. این حملات، سبب شده تا رهبران هراس‌افگنی بین‌المللی نتوانند از جایگاه مستمری در سازمان‌دهی و رهبری برنامه‌های خویش برخوردار گردند. نکته سوم سخنرانی اوباما، به نقش دولت‌های پاکستان، افغانستان و هندوستان در تقویت برنامه‌های مشترک استراتژی جامعه جهانی، به‌ویژه ناتو، اختصاص یافته بود. اوباما به‌صراحت مطرح کرد که حمایت این سه کشور در راه‌اندازی و سازمان‌دهی این رویکرد جدید استراتژیک در منطقه، نقش استراتژیک نیروهای هراس‌افگن را در جهان محدود ساخته و این نهاد خطرساز را به یک ساختار عملیاتی و واکنشی مبدل می‌‎گرداند. رویکرد جدید امریکا به‌زودی مورد حمایت اتحادیه اروپا و سایر دولت‌های شریک در امر مبارزه با هراس‌افگنی بین‌المللی قرار گرفت.
هندوستان به‌زودی از این رویکردِ بازنگری‌شده استراتژیک امریکا استقبال کرد. هند، جهانی‌شدن روند مبارزه با هراس‌افگنی را یگانه راه برای امنیت بین‌المللی در شرایط کنونی دانست و از تاکتیک‌های نبرد، از جمله ادامه حملات هواپیماهای رزمی بدون‌سرنشین امریکا در منطقه، حمایت بی‌دریغ کرد. در پاکستان، حکومت جدید به رهبری نوازشریف، ادامه عملیات‌ هواپیماهای رزمی بدون‌سرنشین را برخلاف امنیت ملی کشور خویش دانست و بر قطع این حملات تاکید کرد. این در حالی است که پاکستان به مثابه عضو ایتلاف بین‌المللی مبارزه با هراس‌افگنی، تعهداتی با جامعه بین‌المللی دارد. از سوی دیگر، این دولت بر بنیاد قطع‌نامه شماره ۱۳۸۶ مبنی بر نقش جامعه بین‌المللی در مبارزه علیه هراس‌افگنی بین‌المللی متعهد می‌باشد.
و اما موضع‌گیری دولت افغانستان که بیشترینه از حضور و فعالیت هراس‌افگنی بین‌المللی رنج می‌برد، همه را متحیر و غافل‌گیر کرد. آقای کرزی به‌جای حمایت از شریک عمده استراتژیک خویش، یعنی ایالات متحده امریکا که منابع گسترده مادی و تخصصی را از آن جذب می‌کند، به حمایت از موضع حکومت پاکستان مبنی بر قطع برنامه‌های عملیاتی هواپیماهای رزمی بدون‌سرنشین امریکا در منطقه پرداخته است. واقعیت این ‌است که هراس‌افگنی بین‌المللی تهدیدی جدی است در برابر منافع و امنیت ملی هر دو ملت و دولت، یعنی امریکا و افغانستان. چگونه می‌توان انتظار داشت که رهبری نظام سیاسی افغانستان نتواند این اهمیت استراتژیک را درک کند.
آیا ما با دولت پاکستان هیچ مشکل سیاسی نداریم؟ آیا ما با دولت پاکستان هیچ مشکلی در مفکوره استراتژیک نداریم؟ آیا ما با این دولت همسایه، دشواری مرزی و ارضی نداریم؟ آیا ما از دید دموگرافی یا جمعیتی با دولت پاکستان مشکلی نداریم؟ آیا ما در عرصه سیاست خارجی و مناسبات بین‌المللی خویش با این دولت بحث‌برانگیز مشکلی نداریم؟ آیا به قول شورای امنیت ملی افغانستان، روزانه ده‌ها تن از هم‌میهنان ما در اثر حملات سازمان‌یافته همین دولت همسایه به خاک و خون کشانیده نمی‌شوند؟ اگر پاسخ به این پرسش‌ها منفی است، در آن‌صورت موضع‌گیری دولت افغانستان واقع‌بینانه بوده و باید از آن حمایت شود. و اما اگر چیز دیگری است، من موضع آقای کرزی را برخلاف ارزش‌های ملی، امنیت ‌ملی و هم‌گرایی دولت افغانستان با جامعه بین‌المللی می‌دانم و به این باور نزدیک‌تر می‌گردم که آقای کرزی و تیم امنیت ملی‌اش، با باورهای ملی افغانستان، برخورد سیاسی کرده و آن را در چارچوب حضور سیاسی خویش در قدرت سیاسی امروز و آینده می‌بیند.
ما که شدیدا نیازمند هم‌گرایی بین‌المللی و حمایت جامعه جهانی هستیم، چگونه می‌توانیم این دوره سرنوشت‌ساز را فدای برنامه‌های سیاسی خویش گردانیم. تاریخ، این رویکرد‌ها را محکوم خواهد کرد. آیا آقای کرزی تاریخ حداقل دو سه دهه گذشته کشور خویش را فراموش کرده است؟ آیا همین آقای نوازشریف و حاکمیت مسلم‌لیگ شاخه نواز نبود که ساختارهای رزمی- استراتژیک افغانستان را نابود کرد و از این بابت به شخصیت قهرمان و جنبش ملی پاکستان مبدل گردید؟ دولتی که قدرت و ظرفیت استراتژیک خویش را در ضعف نیروهای رزمی و استراتژیک دولت‌های منطقه می‌بیند، چگونه می‌تواند سزاوار چنین حمایتی از سوی رهبری دولت افغانستان باشد؟ تکان‌دهنده است و اسف‌ناک.

اشتراک گذاري با دوستان :