جنگ ۵۰ساله افغانستان و پاکستان

- سید سمیع سادات

کارل وون کلوزویتز (Karl Von Clausewitz) استراتژیست معروف آلمانی می‌گوید که جنگ، ادامه‌ی سیاست به یک مفهوم دیگر است و باید دوباره به سیاست برگردد. جنگ‌ها در طول تاریخ، همیشه وجود داشته و با ایجاد تکنالوژی جدید، نحوه‌ی جنگیدن و تاکتیک‌های جنگی تغییرکرده است. هم‌چنین امروز در جهان، از جنگ به شکل پیچیده و چندبعدی استفاده می‌شود- جنگ با استفاده از مفاهیم اقتصادی، مذهبی و جنگ برای به‌دست آوردن اراضی.
جنگ در دو حالت می‌تواند رخ دهد: نخست برای به‌دست آوردن مفاهیم ذکر شده و دوم برای حفظ آنها. تونی بلیر، نخست‌وزیر پیشین بریتانیا، یکی از نخستین رهبران جهان بود که تعریفی جدید از جنگ ارایه کرد. او در یکی از سخنرانی‌های مشهور خود در ۱۹ مارچ ۱۹۹۹ در جلسه‌ی کلب اقتصادی شیکاگو در باره‌ی جنگ کوسوگو گفته بود: «امروز ما برای اراضی نمی‌جنگیم، ما برای حفظ ارزش‌های خود می‌جنگیم.»
علما و مراکز تحقیقاتی جهان این بیانیه را نحوه‌ای از آغاز تعریف یک جنگ مدرن و دکتورین نظامی ‌جدید در جهان می‌دانند. هم‌چنان هیلاری کلینتون، وزیر خارجه‌ی پیشین ایالات متحده‌ امریکا در ماه اکتوبر ۲۰۱۱ در جلسه‌ی گزارش‌دهی به کانگرس امریکا در مورد جنگ افغانستان گفته بود: «ما می‌جنگیم، می‌سازیم و صحبت می‌کنیم» که این نشان‌دهنده ازدیاد ابعاد جدید در جنگ در این عصر است.

کشورهای همسایه خاصتا پاکستان و در این اواخر ایران نیز، به شکل آشکار از هرنوع اسلحه و امکانات خود برای بی‌ثبات ساختن افغانستان استفاده می‌کنند که با در نظر داشت چنین دست‌اندازی‌های مغرضانه، دولت افغانستان باید برای دورنمای امنیتی کشورباید پالیسی مدرن دفاعی و امنیت داخلی در نظر گرفته شود و قاطعانه تطبیق شود.

بُعد منطقه‌ای جنگ (بازی بزرگ قرن ۲۱)

افغانستان اگرچه تاکنون نفت و یا معادن قابل دسترس برای استخراج ندارد، اما جایگاه مهم ژیوپلتیک را در منطقه‌ی جنوب آسیا احرازکرده است؛ هم‌چنان افغانستان، آسیای مرکزی را به خلیج فارس وصل ساخته و راه اروپایی‌ها و امریکایی‌ها را برای دسترسی به معادن آسیای مرکزی باز می‌سازد. از سویی هم افغانستان میان چین و ایران واقع شده است.
امریکا بعد از سال ۱۹۷۹ روابط تیره با ایران دارد، در حالی که چین و امریکا با هم روابط تجاری نزدیک دارند؛ امریکا از اجناس چین استفاده می‌کند و چین از پول امریکا، اما با رشد اقتصادی بیش از حد چین در چند سال اخیر، امریکا به تشویش بوده و بیم از آن دارد که مبادا چین، قدرت اقتصادی خود را به قدرت نظامی ‌مبدل سازد که در آن صورت، تک ابرقدرت بودن امریکا را مورد تهدید قرار خواهد داد. در این میان امریکا برای اجازه ندادن انکشاف بیش از حد چین، محاصره‌ی استراتژیک چین را از جاپان آغاز کرده که با ایجاد کمپ‌های نظامی‌ در سنگاپور، ایجاد جبهه‌ی بحری در بحر هند و ایجاد قرارگاه نظامی‌در افغانستان، این محاصره استراتژیک به اکمال می‌رسد. البته این یک تهدید بزرگ برای اقتصاد چین است و اگر روزی هم امریکایی‌ها بخواهند می‌توانند راه‌های اکمالات انرژی به چین را قطع کنند، زیرا تمام انرژی مصرفی چین از سایر کشور‌های جهان به آن کشور می‌رسد.
از سوی دیگر اگر ایران از حمله‌ی نظامی‌ و عملیات‌های استخباراتی امریکا به‌خاطر از بین بردن نظام آن کشور نگران است، پاکستان هم به نوبه‌ی خود، به‌خاطر حفظ و استقرار نظام موجوده‌ی خویش، حضور امریکا در افغانستان را خطرناک تلقی کرده و تهدید جدی علیه خود می‌داند. در نهایت امر، حکومت پاکستان می‌داند که ایجاد یک حکومت قوی در افغانستان، آن هم مغایر با سیاست موجوده‌ی پاکستان، آن کشور را آنگونه که در محاصره‌ی جفرافیایی هند و افغانستان قرار دارد، در محاصره و انزوای سیاسی نیز قرار خواهد داد.
پاکستان از بدو تاسیس درسال ۱۹۴۷ تا اکنون، باعث ایجاد مشکلات و خشونت‌های جدی در افغانستان شده است. موقعیت جغرافیایی پاکستان، باعث قطع ارتباط مواصلاتی افغانستان با بحر هند شد. ادعای افغانستان در مورد خط دیورند، باعث ایجاد بدبینی در رده‌های تصمیم‌گیری پاکستان در مقابل این کشور شد. در عین حال، پاکستان از آغاز تا کنون در جنگ مستقیم با هند بوده است.
این موضوعات باعث شده تا پاکستان از نخستین روزهای ایجادش در یک تشویش بزرگ امنیتی زندگی کند. پاکستان در توسعه‌ی آینده تضاد با هند و تضعیف افغانستان، تامین امنیت در پاکستان را جستجو می‌کند. این دیدگاه در شکل‌دهی پالیسی‌های خارجی و امنیتی پاکستان، نقش اساسی بازی کرده است.
افغانستان که در زمان تاسیس پاکستان از سوی محمدظاهر به‌شکل نظام شاهی اداره می‌شد، در حال رشد اقتصادی و ایجاد سیستم‌های جدید شهری، زراعتی و ترانزیتی بود که کشور نوپای پاکستان با قطع راه مواصلاتی از طریق بحر هند، باعث کندی پیشرفت پلان‌های شاهی شد. مشکلات مرزی و قطع راه ترانزیتی افغانستان از سوی پاکستان، باعث شد که دولت افغانستان سه بار رسما به ملل متحد شکایت کند و یک بار هم موضوع پشتونستان در شورای امنیت سازمان ملل مورد بحث قرار گرفت.
برای بار اول در سال ۱۹۶۳، بعد از امر آمادگی سفربری/محاربه با پاکستان، طیاره‌های نظامی ‌پاکستان مناطق جاجی پکتیا را هدف قرار داد که نخستین مداخله‌ی نظامی‌ آن کشور در افغانستان ثبت بود.
در سال‌های بعد، زمانی که سردار محمد داوود، موضوع پشتونستان را در سرخط مشی سیاست خارجی خود قرار داد، پاکستان مانع انتقال اموال تجاری افغانستان از طریق خاک آن کشور گردید. درسال‌های دهه ۷۰ میلادی، پاکستان به ناراضیان دولت افغانستان پناه داده و ایشان را تشویق به برداشتن اسلحه برضد نظام افغانستان ساخت که سبب به‌وجود آمدن شورش مسلحانه برضد حکومت سردار محمد داوود گردید. بعد از آن دولت پاکستان با ایجاد گروه‌های مختلف برای گرفتن کنترول افغانستان، فعالیت‌هایش را هم‌چنان ادامه داد و آخرین تیر آنها که کشور ما را نشانه گرفت، ایجاد گروه طالبان و حقانی بود که هنوز هم برای پیشبرد منافع خویش در افغانستان، از آنها استفاده می‌کند. اما هیچ‌گاه جانب افغانی، به یک تحلیل عمیق و آسیب‌شناسی دقیق نظامی‌سیاسی در مورد پاکستان نپرداخت.
در این مقاله تلاش می‌شود که جنگ متداوم خاموش افغانستان و پاکستان تعریف گردد و یک آسیب‌شناسی در مورد آن صورت گیرد تا بر مبنای آن، آمادگی‌های لازم برای دفاع از تمامیت ارضی، منافع اقتصادی و حاکمیت ملی افغانستان داشته باشیم.

نقش پاکستان در جنگ مدرن در افغانستان

دولت پاکستان در ظرف ۱۲ سال گذشته، دو نوع مداخله در افغانستان داشته است:
اول، مداخلات مستقیم و یا آشکار؛
دوم، مداخلات غیرمستقیم و یا پنهان.

مداخلات آشکار نیز به دو دسته تقسیم می‌شود:
الف: مداخله‌ی اقتصادی از طریق قطع راه‌های اکمالاتی به افغانستان و جلوگیری از صادرات
افغانستان به جهان و هدف‌گیری مراکز اقتصادی کشور با استفاده از تروریزم. به گونه‌ی مثال، از حمله بر مارکیت مرکزی قندهار، حمله بر کابلبانک در ننگرهار، حملات تروریستی بر هوتل صافی در کابل و حمله بر فابریکه‌ی جوس‌سازی در پلچرخی می‌توان به عنوان نمونه یاد کرد.
ب: ایجاد جبهه‌ی مستقیم جنگی در افغانستان با استفاده از نام‌های القاعده، طالبان، حقانی و
حزب حکمتیار، که در جریان این مقاله تشریح می‌شود.
دوم: مداخلات پنهان اما به سه بخش تقسیم می‌شود:
الف: جنگ تبلیغاتی علیه نظام افغانستان در داخل کشور با استفاده از نام دین مقدس اسلام.
ب: استخدام ماموران بلندرتبه‌ی دولت افغانستان و استفاده ازآنها در نفوذ کردن بر پالیسی‌های کابل و استفاده از آنها برای گردآوری اطلاعات.
ج: تبلیغات سوء علیه دولت افغانستان در سطح بین‌الملل به‌خصوص در جهان اسلام، خاصتا جهان عرب.
در دهه‌ی ۹۰میلادی، دشمنی افغانستان و پاکستان روی موضوع خط دیورند بود، اما بعد از سال‌های ۱۹۹۰هنگامی که یک بار دیگر منفعت‌گیری منطقه‌ای میان کشور‌های منطقه آغاز گردید، پاکستان در استراتژی خود تجدید نظر کرد. چون پاکستان قبلا برای از دست ندادن خط دیورند تلاش می‌کرد، بعد از سال‌های ۱۹۹۰ مطمین گردید که دیگر هیچ‌گاهی افغانستان توانمندی دوباره گرفتن خاک‌های آن‌سوی دیورند را نخواهد داشت، آنگاه به بسترسازی برای ایجاد یک حکومت دست نشانده در کابل آغاز کرد تا این حکومت، دست نشانده پالیسی‌های استراتژیک منطقه‌ای پاکستان را تعقیب کند.
پاکستان بعد از آمدن روس‌ها به افغانستان، بازی بسیار زیرکانه کرد. مثلا از طریق اعطای کمک‌های مالی و تسهیل آن برای مجاهدین افغان، در آن پروسه سهم گرفت. در عین حال، روابط این کشور با جهان اسلام خاصتا جهان عرب بهتر و نزدیک‌تر شد. این روابط تا حدی نزدیک شد که عربستان سعودی در سال‌های ۱۹۸۰ با اعطای میلیاردها دالر به ارتش پاکستان، از ساختن بمب اتومی ‌توسط آن کشور حمایت کرد.
هم‌چنان هند و پاکستان دشمنان تاریخی یک دیگر اند. هند از سالها۱۹۷۰ الی سالهای ۲۰۰۰ میلادی یکی ازسریعترین رشد اقتصادی جهان را داشته و به یک قدرت بزرگ اقتصادی در جهان مبدل شده است که این موضوع باعث نگرانی جدی پاکستان گردیده است. پاکستان بخوبی میداند که دیگر توان مقابله با هند را به تنهایی ندارد بناءً همیشه کوشیده است که افغانستان را نیز تحت سیطره‌ی خود داشته باشد، تا از خاک آن، منابع انسانی، منابع زیرزمینی و هم‌چنان موقیعت ستراتیژیکش برضد هند استفاده کرده و به‌خوبی بتواند با حریف خود مقابله کند. هم‌چنان امروز پاکستان از نحوه‌ی جدید جنگ؛ یعنی جنگ نرم که نفوذ کردن به پالیسی‌های کشور‌ها به نفع خود است نیز، استقاده می‌کند.

جنگ سه‌بُعدی پاکستان

افغانستان و پاکستان در ظرف ۵۳ سال گذشته، درگیر یک نوع جنگ به‌خاطر امتیازگیری از هم‌دیگر بوده‌اند که اکثرا نیروها و حلقات مشخص به نمایندگی از پاکستان، جنگ نیابتی را تحت نام‌های مختلف به پیش برده‌اند که افغانستان در این جریانات، تنها در حالت مدافعه از خود بوده است و هیچ‌گاه قدرت تعرضی را بر پاکستان به‌طور مستقیم نداشته است.
در جهان امروز، شکل جنگ‌ها تغییر فاحش کرده است، زیرا در گذشته با لشکری از سربازان، تانک‌ها و طیاره‌های جنگ‌ها را به پیش می‌بردند، اما اکنون در حالی که این وسایل در جنگ هنوز هم بااهمیت است، کشور‌ها در کنار آن، راه‌ها و طرق دیگری را نیز برای به دست آوردن منافع خود ایجاد کرده اند که این نوع جنگ را به نام Hybird War و یا Three Block War می‌گویند؛ جنگ حزب‌الله لبنان و اسراییل در سال ۲۰۰۶ یکی از این نوع جنگ‌ها بود که حزب‌الله، اسراییل را با استفاده از جنگ سه‌بعدی شکست داد.
نظر به تعریف نظامی، این نوع جنگ، تمرکز برای از پا در آوردنِ حریف، در سه جبهه به پیش برده می‌شود که دولت‌ها باید سه عمل را انجام دهند، در جبهه اول رویاروی نظامی است، در جبهه دوم از طریق نفوذ جهانی هم‌پیمانان‌شان از جنگ نرم و یا فشار دیپلوماتیک نیز استفاده می‌کنند. در جبهه سوم، فشار از طریق حمایت انسانی شهروندان خود و برملا ساختن جنایات جنگی در بُعد انسانی آن است.
به‌همین دلیل است که این جنگ را جنگ سه بعدی می‌گویند. این همانا جنگ است که ما در ظرف ۱۲ سال گذشته با پاکستان درگیر آن هستیم. در این میان دولت افغانستان و امریکا متوجه ابعاد دیگر جبهه جنگ نیز هستند، اما تمرکز تنها برضد تروریزم یعنی جبهه‌ی نظامی‌جنگ است.

از نقطه‌ی نظر استراتژیک، پاکستان در سه جبهه با افغانستان در حالت جنگیدن است:

۱- جبهه‌ی نظامی: با ایجاد و حمایت مستقیم از تروریزم بین‌المللی و گروه‌های شورشی در داخل خاک افغانستان مانند گروه طالبان، شبکه‌ی حقانی و حزب اسلامی‌ شاخه حکمتیار، تهدید آنی و جدی امنیتی را متوجه افغانستان ساخته و حتا نظام جمهوری اسلامی ‌را به تهدید مواجه کرده است.
۲- جبهه‌ی دیپلوماتیک: پاکستان در پهلوی مشتعل ساختن جنگ آتشین در جبهه‌ی نظامی، هم‌زمان کانال‌های دیپلوماتیک با افغانستان و امریکا را نیز فعال نگهداشته است تا از مزایا و حمایت جهانی که به افغانستان مبذول می‌گردد نیز، برای کشورش بهره‌گیری کند. هر چند در این مورد پاکستان چندان موفق نبوده اما توانسته است که سالانه بیش از سه میلیارد دالر از امریکا به‌نام مبارزه با تروریزم به‌دست آورد که یک بر سه این پول را به خاطر ترویج تروریزم در منطقه و متباقی را جهت تجهیز نظامی‌ در تعلیمات و تسلیحات وسایل و تکنالوژی جدید استفاده می‌کند. هم‌چنان پاکستان برای تضعیف نظام افغانستان و موقف امریکا در منطقه از قدرت نفوذ خود در سایر کشور‌های جهان خاصتا کشورهای عربی استفاده می‌کند. این نوع تلاش را نیز به‌نام جنگ نرم یاد می‌کنند. البته قطع راه اکمالاتی ناتو و توقف غیرقانونی اموال تجارتی افغانستان که یک فشار اقتصادی است نیز در همین جبهه محسوب می‌شود.
۳- جبهه‌ی انسانی: پاکستان در این جنگ، از مهاجران افغان و سایر افغان‌هایی که بنا بر عوامل مختلف در آن کشور مستقر شده‌اند، استفاده ابزاری می‌کند که در این جبهه بزرگ‌ترین موفقیت را پاکستان داشته است. مثلا طلاب مدارس که برای فراگیری علوم دینی مجبور شده‌اند به پاکستان بروند، اردوی پاکستان با استفاده از عملیات‌های روانی در مدارس دینی برای‌شان ذهنیت سیاسی داده و با پرورش دادن انگیزه‌ی جنگی در وجود آنان، افرادی را که زودتر اغفال می‌شوند، از میان‌شان انتخاب و به جبهه‌ی جنگ معرفی می‌کنند تا به آنها تعلیمات نظامی ‌داده شود و جهت اجرای عملیات‌های انتحاری و تعرضی در خاک افغانستان آماده گردند.
از آن‌جا که جبهه‌ی انسانی حمایت‌کننده‌ی بخش عملیات‌های نظامی ‌می‌باشد و با جبهه‌ی نظامی‌ همکاری بسیار دقیق و نزدیک دارد، سربازگیری پاکستان برای جنگیدن در افغانستان نیز از این بخش صورت گرفته است. تخمین‌ها نشان‌دهنده آن است که بیش از دو میلیون مهاجر افغان هنوز هم در خاک پاکستان زندگی می‌کنند و پاکستان از آنها نیز به عنوان حربه‌ی فشار برضد افغانستان استفاده کرده و اکثرا افغانستان را تهدید به اخراج این مهاجرین می‌کند.
با در نظر داشت ظرفیت پایین حمایت مسکنی و شهرسازی و اشتغال‌زایی در کشور، افغانستان فعلا آماده‌ی پذیرش این تعداد مهاجر به یک‌بارگی نیست. بنا بر چنین وضعیت، تعداد زیادی از جوانان مهاجر که در پاکستان زندگی دارند، یا به خاطر جنگیدن در جبهات طالبان در شمال، شرق و جنوب کشور استفاده می‌شوند و یا هم جهت جمع‌آوری اطلاعات از افغانستان توسط اردوی پاکستان استخدام می‌شوند.

استراتژی بدیل برای جنگ با پاکستان

حضور نظامی ‌امریکا و نبرد بین‌المللی برضد تروریزم، در آوردن امنیت و ثبات در افغانستان کمک کرده است، اما پایگاه های نظامی امریکا هم‌چنان تهدیدات جدیدی را متوجه افغانستان ساخته است. کشورهای منطقه که با آمریکا و منافع آن کشور مخالفت دارند با افغانستان درگیرخواهند شد، درداخل کشور نیز امروز انتحار در مساجد، مراکز دولتی و خانه‌های مردم صورت می‌گیرد و این به یک نوع سیستم سازمان‌یافته‌ی کشتار جمعی مبدل شده است. کشورهای همسایه خاصتا پاکستان و در این اواخر ایران نیز، به شکل آشکار از هرنوع اسلحه و امکانات خود برای بی‌ثبات ساختن افغانستان استفاده می‌کنند که با در نظر داشت چنین دست‌اندازی‌های مغرضانه، دولت افغانستان باید برای دورنمای امنیتی کشورباید پالیسی مدرن دفاعی و امنیت داخلی در نظر گرفته شود و قاطعانه تطبیق شود.
به نظر می‌رسد که با خروج نظامی ‌ایالات متحده‌ی امریکا از افغانستان، کشور از شر مداخلات جنگ‌افروزانه‌ی کشور‌های ایران و پاکستان رهایی نخواهد یافت، بنا حضور امریکا نظر به اهمیت جیوپولیتیکی، سیاسی، اقتصادی و نظامی ‌افغانستان یک ریسک قابل قبول است؛ یعنی خطر حضور نظامی ‌امریکا در افغانستان، به مراتب کم‌تر از خطر بیرون شدن آنها از این کشور است.
با وجود میلیاردها دالر کمک‌ جامعه‌ی جهانی، حضور کم‌تر از دوصد هزار تن نیروی نظامی ‌خارجی، فعالیت صدها موسسه‌ی کمک به انکشاف در افغانستان و بیش از سه‌صد هزار نیروی امنیتی داخلی، هنوز کارهای زیادی برای آوردن امنیت با ثبات لازم است اجرا شود.
تحقیقات این مقاله می‌رساند که پنج علت اساسی، دلایل بدامنی و تداوم جنگ در افغانستان بوده اند و به موجب آن است که، موقف افغانستان در مبارزه علیه تروریزم و مقابله با پاکستان تضعیف گردیده است:
۱ – پالیسی‌ها و برنامه‌های غلط و ناسازگار جامعه‌ی جهانی؛
۲ – تداوم جنگ و حضور تروریزم؛
۳- عدم وجود اردو، پولیس و استخبارت توانمند و موثر؛
۴- دخالت احزاب سیاسی و اقوام در حکومت‌داری افغانستان بدون در نظرداشت منافع ملی؛
۵- هماهنگی ناکافی و عدم هم‌زبانی تمویل‌کنندگان با دولت افغانستان.
بنا اصلاحات نه تنها در جبهه‌ی نظامی ‌دولت افغانستان ضروری است، بلکه در سکتور اقتصادی، حکومت‌داری و امنیت داخلی نیز، لازمی ‌است تا دولت افغانستان در جنگ بر دشمنان خود پیروز شود.
بعد از جنگ ویتنام، یک جنرال امریکایی نوشته بود که ما در ویتنام۱۰ سال جنگ نکردیم، بلکه جنگ یک‌ساله را ده بار تکرار کردیم. علی‌احمد جلالی نیز، در ژورنال نظامی ‌اردوی امریکا در یک مقاله‌ی خود راجع به انتقال مسوولیت نوشت که «جنگ امریکا در افغانستان از روی یک دیدگاه استراتژیک برای درازمدت طراحی نشده بود بلکه جریان جنگ در کل تنها عکس‌العمل به واقعات جنگی در میدان نبرد بوده است.» امریکا در افغانستان استراتژی جنگی را به درستی بازبینی نکرد و تغییرات اساسی برای موفقیت در جنگ را وارد نکرده است، بنا مانند آن ست که یک جنگ را ۱۲ بار در ظرف ۱۲ سال در افغانستان تکرار کرده است.
استراتژی جنگ در چندین بخش باید تغییر کند؛ اول لازم است محل جنگ تعریف جدید شود. فعلا تنها افغانستان میدان نبرد خوانده می‌شود، زیرا نظامیان دولت افغانستان و متحدانش تنها هنگامی که دشمن از سرحد پاکستان عبور کرده وارد قلمرو افغانستان می‌گردد، با آنها درگیر جنگ می‌شوند. در تعریف جدید از جبهه‌ و جغرافیای جنگ در افغانستان، باید محل رویارویی با دشمن، محل تعلیم و تربیه‌ی دشمن، قوماندان و محل سوق و اداره‌ی دشمن و هم‌چنین راه‌های مواصلاتی دشمن همه شامل گردند. ما برای ده سال تنها در خط مقدم با دشمن در جنگ بودیم، درحال حاضر وسعت جبهه‌ی دشمن و عقب آن تا اسلام‌آباد و پنجاب پاکستان می‌رسد.

استراتژی بدیل برای افغانستان

بعد از اکمال پروسه انتقال افغانستان نیاز دارد تا سیستم دفاعی و امنیت داخل خودرا باز بینی کند و در نخست لازم است در سه مورد تمرکز جدی صورت بگیرد:
اول: تجهیز نیروهای مسلح به جنگ افزارهای معاصرموثر؛
دوم: وسعت جغرافیایی جنگ به مرکز ثقل قدرت دشمن؛
سوم: جلب حمایت منطقه‌ای و بین‌المللی برای فشار آوردن بر پاکستان.
اول: بیش از ۳۵۰ هزار نیروی امنیتی افغانستان به‌خاطر مبارزه با تروریزم بین‌المللی و شورشگرایی کافی است، در حالی که قوت‌های خاص افغانستان و نیروهای زمینی آن با وسایل جدید و اسلحه سبک تجهیز شده‌اند. چنان که به آینده می‌نگریم، لازم است تا ارتش افغانستان با ایجاد ظرفیت رهبری بهتر و صنوف جدید مانند قدرت آتش، قوای تعرضی هوایی، مدافعه هوایی و مدافعه سرحدی در قسمت جنوب و شرق کشور به مسلکی شدن خود ادامه دهد. هم‌چنان قدرت استخباراتی اردو و پولیس هردو پاین بوده و هنوز هم دشمن به آسانی می‌تواند در صفوف این دو نیرو داخل شود و به معلومات و اسرار نظامی‌ افغانستان دست یابد؛ بنا لازم است که برای به دست آوردن برتری معلومات در کشور و منطقه، نیروهای امنیتی افغانستان این بخش به فنون و تکنالوجی جدید اجهاز شود.
دوم: در این مقطع زمانی لازم است تا شورای امنیت ملی افغانستان به یک ارزیابی گسترده پیرامون قابلیت‌های رزمی‌ و دفاعی نیروهای امنیتی کشور و چالش‌های موجود در برابر آنها اقدام کند تا از این بررسی‌های پژوهشی در رفع چالش‌ها اقدام و از قابلیت‌ها در مقابل تهدیدات استفاده‌ی موثر به عمل آید.
افغانستان هنوز هم میدان نبرد با شورشگرایی، تروریزم بین‌المللی و جنگ‌های نیابتی کشورهای منطقه و جهان است، اما مرکز ثقل قدرت، تروریزم و شورشیان مسلح دولت افغانستان در خاک پاکستان است و تا حال کدام فشاری تعیین‌کننده بر این مراکز اساسی که دشمن در آن‌جا تعلیم، تجهیز و آماده‌ی نبرد علیه دولت افغانستان و تخریب دارایی‌های عامه در این کشور می‌گردد، از سوی جامعه جهانی وارد نشده است.
سانزو، استراتژیست مشهور چینی می‌گوید: «خود را بشناس و دشمن خود را بشناس.» در مورد خودشناسی یک ارزیابی دقیق و شناخت قابلیت‌های خودی و همپیمانان ما ضروری است و در مورد دشمن، برتری معلومات در میدان محاربه، درک از قابلیت‌ها و شناخت از مراکز آن تعیین‌کننده‌ی موفقیت است.
متاسفانه در ظرف ۱۲ سال گذشته، افغانستان تنها در حال دفاع نظامی بوده و هیچ‌گاهی مجال تعرض را نیافته است. حالا وقت آن ست که با ارایه‌ی تعریف جدید از جغرافیای جنگ، دکتورین نظامی ‌و استخباراتی افغانستان طوری طراحی شود که نیروهای استخباراتی افغانستان توانایی وارد شدن و اجرای عملیات‌های کوچک تعرضی در مراکز تجهیز، تعلیم و تربیه‌ی دشمن را داشته باشند؛ یعنی بتوانند مراکز ثقل دشمن را مختل، تخریب و یا هم فلج سازند. این کار می‌تواند دشمن را در حالت مدافعه قرار داده و از تعدد و شدت عملیات‌های دشمن در داخل خاک افغانستان به‌شدت بکاهد.
سوم: افغانستان امروز، یکی از همپیمانان نزدیک کشورهای بزرگ جهان است. موافقت‌نامه‌ استراتژیک با ایالات متحده‌ی امریکا برای افغانستان، منصب جدید را در منطقه داده و هم‌چنان توافق‌نامه‌های جداگانه با کشورهای هند، بریتانیا، ایتالیا، فرانسه ودیگران نیز افغانستان را در جایگاه خوبی قرار داده است و کشور می‌تواند در فضای سیاست‌های جهانی از اعتبار و قدرت نرم خود استفاده کند.
فشارهای دیپلوماتیک و تعزیرات اقتصادی دو موردی است که باید بر پاکستان اعمال شود. در حالی که اقتصاد و تجارت در تداوم و قطع جنگ‌ها تعیین‌کننده است، جهان در چند سال اخیر فشار بیشتر دیپلوماتیک را بر پاکستان وارد آورد، اما نتیجه‌ی خوبی را در پی نداشت و باعث قطع حمایت پاکستان از تروریزم بین‌المللی و شورشگرایی در افغانستان نشد. بنا موقع آن است که هرگاه افغانستان به یک کمپاین وسیع بین‌المللی دست بزند تا ملل متحد، ایالات متحده‌ی امریکا، اتحادیه‌ی اروپا و حتا بعضی از کشور‌های خلیج، تجارت در پاکستان را تحریم و راه‌های مواصلاتی پاکستان را از طریق بحر هند قطع کنند و در نتیجه آن کشور نتواند به خرید اسلحه و صدور اموال خود به خارج از کشورش بپردازد، بدون شک این عمل به‌خاطر خاتمه دادن به حمایت پاکستان از تروریزم بین‌المللی در منطقه و جهان، می‌تواند آخرین راه حل سیاسی باشد. در غیر آن، جهان منتظر حملات بیشتری مانند انفجارات در میتروی لندن، توکیوی جاپان، نیویارک ایالات متحده‌ی امریکا و ممبیی هند باشد وتا جایکه به افغانستان مربوط است، این جنگ هم‌چنان از ملت ما قربانی خواهد گرفت.

اشتراک گذاري با دوستان :