انقلابی که پدرش را خورد

- تهمورس

پس از رد صلاحیت علی‌اکبر ‌هاشمی ‌رفسنجانی، رهبر پرنفوذ جمهوری اسلامی‌ ایران و اسفندیار رحیم مشایی، مشاور جنجال‌بر‌انگیز محمود احمدی نژاد از فهرست نامزدان انتخابات ریاست‌جمهوری ایران، بحث و حدیث‌های فراوانی در باره‌ی این رویداد در رسانه‌های ایرانی و خارجی مطرح شد. اکثر رسانه‌های خارجی رد صلاحیت رفسنجانی را یک شوک به‌حساب آوردند. حتا رسانه‌های دولتی روسیه که به نحوی حامی‌ جمهوری اسلامی ‌هستند، از این شوک یاد کردند. اکثر محافل سیاسی بین‌المللی به این پندار بودند که‌ هاشمی ‌رفسنجانی شاید تنها گزینه‌ای است که می‌تواند ایران را از بحران داخلی و بین‌المللی تا حدی بیرون بکشد. به عقیده آگاهان امور، خط سیاسی رفسنجانی که همیشه با مقداری تساهل و مدارا عجین بوده، می‌توانست برای تغییر حداقل نسبی وضعیت فعلی ایران، کاری بکند. از سوی دیگر، حمایت اصلاح‌طلبان که دیگر گزینه بهتر از رفسنجانی را در فهرست نامزد‌های انتخابات نداشتند و به تبع آن حضور بیشتر مردمی را به همراه داشت، می‌توانست مشروعیت انتخابات را بالا ببرد. اما تمام این گزینه‌ها و نقاط مثبت حضور رفسنجانی نتوانست اقناع رهبران تمامیت‌خواه جمهوری اسلامی ‌را برای ماندن رفسنجانی در انتخابات فراهم کند. شورای نگهبان فهرست هشت‌نفری از تاییدشدگان را مطرح کرد که در آن نه اسمی ‌از ‌هاشمی ‌رفسنجانی بود و نه هم از مشایی. این روز‌ها، بیشتر بحث‌های رسانه‌ای حول محور رد صلاحیت آقای رفسنجانی می‌چرخد و به رد صلاحیت مشایی کم‌تر پرداخته می‌شود. در حالی‌که پس از انتشار فهرست افراد تایید شده از سوی شورای نگهبان، تنها کسانی‌که به این مساله زبان انتقاد باز کردند، آقای مشایی و احمدی‌نژاد بودند.
اسفندیار رحیم مشایی، حتا قبل از انتشار فهرست تاییدشده‌ها گفته بود که او از هر مسیری برای طلب حقش استفاده خواهد کرد و به‌دنبال آن پس از انتشار فهرست تایید شده‌ها و نبود اسم آقای مشایی، محمود احمدی‌نژاد رییس‌جمهور فعلی گفت که از مسیر آیت‌الله خامنه‌ای مساله را تعقیب می‌کند. هرچند خیلی‌ها در داخل ایران به این عقیده هستند که احمدی‌نژاد و تیمش توانمندی سابق برای سمت‌وسودهی مردم و استفاده از جوسازی‌ها را ندارد، ولی نباید فراموش کرد که بخش عمده‌ای از مردم هنوز احمدی‌نژاد را یک رییس‌جمهور بهتر از همه می‌دانند.
مردمی ‌که کم‌تر به خبر‌های بدون سانسور دسترسی دارند و هرچه می‌شنوند، از شبکه‌های داخلی است. حتا خیلی از مردم در داخل ایران هنوز نمی‌دانند که طرفداران خامنه‌ای گروه احمدی‌نژاد را به‌عنوان جریان انحرافی می‌دانند و خصوصا آقای مشایی را سر سلسله‌ی این انحراف. این پتانسیل می‌تواند برای آقای احمدی‌نژاد و مشاور و محرم رازش اسفندیار رحیم مشایی، این توانمندی را ببخشد که از این اهرم فشار برای تایید دوباره صلاحیت مشایی استفاده کنند. از یاد نبریم که احمدی‌نژاد در طول هشت سال حکومتش، همیشه سایه رهبری را بالای سر خود داشت و در زمانی‌که تمام انگشت‌ها به طرف آقای احمدی‌نژاد اشاره می‌کرد، او را مسبب اصلی بحران فعلی در ابعاد داخلی و بین‌المللی می‌دید.
آقای خامنه‌ای هرگز آن‌طور تند به احمدی‌نژاد نپرداخت. رهبر حتا در میانجی‌گری اختلاف‌های قوه مجریه و قوه قضایی تلویحا طرف احمدی‌نژاد را گرفته بود. این وضع به جایی رسیده بود که خیلی‌ها می‌گفتند احمدی‌نژاد حتما نقطه ضعفی از رهبر دارد که او را مجبور به تمکین می‌کند.
حالا هم خیلی‌ها فکر می‌کنند، «سوگلی سابق رهبر» باز هم خواهد توانست از مسیر رهبر، دوباره تاییدی آقای مشایی را برای انتخابات به‌دست بیاورد. هرچند امروزه شایعه‌هایی وجود دارد که آقای خامنه‌ای کاملا از سعید جلیلی رییس تیم مذاکره‌کننده با غرب پیرامون مسایل هسته‌ای ایران حمایت می‌کند و دوست دارد که او قدرت را در ایران به‌دست بگیرد تا این طور قدرت به‌شکل مطلقه‌ای آن با انگشتان رهبر بچرخد و کسی را جرات آن نباشد که حرف از تغییر بزند.
اما نباید آقای احمدی‌نژاد و مشایی مشاورش را دست‌کم گرفت. آنان در طول دور دوم ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد، به هر شکلی که خواستند حکومت کردند و مخالفت‌های زیاد با مشایی هم نتوانست او را از احمدی‌نژاد دور کند تا روز ختم دوران ریاست‌جمهوری هم‌چنان مشاور ارشد و گوش و زبان رییس‌جمهور ایران باقی ماند. حالا باید دید که انقلاب ایران همان‌طور که توانست پدرش را بخورد، آیا خواهد توانست این فرزند سخت‌سر را نیز بخورد.

اشتراک گذاري با دوستان :