اطلاعات نادرست مبنای تحلیل قومی

- فردوس کاوش

داکتر روستا تره‌کی، استاد پیشین دانشگاه کابل و از چهره‌های طرفدار نظریه نژادپرستانه «برادر بزرگ» هفته پیش در برنامه پرکار شبکه فارسی بی‌بی‌سی گفت، در ترکیب قومی ارتش افغانستان، پشتون‌ها کم‌ترین سهم را دارند. آقای تره‌کی هم‌چنین گفت، در دفتر ریاست‌جمهوری و در مجموع حکومت افغانستان، نفوذ «اقلیت‌های قومی» بیشتر است. او بر مبنای همین ادعا‌ها مدعی شد که طالبان، یک گروه شورشی بی‌ریشه نه، بل جریان مقاومت ملی افغانستان بر ضد نیروهای بین‌المللی است. در این برنامه عتیق‌الله بریالی، معاون پیشین وزارت دفاع ملی که مجری برنامه او را از «طراحان ارتش ملی افغانستان» خواند نیز، حضور داشت.

طالبان در پی رادیکالیزه کردن جامعه پشتون‌اند و این امر از دید هیچ صاحب‌نظری پوشیده نیست.

جنرال بریالی سعی کرد با ملایمت به حرف‌های آقای تره‌کی پاسخ دهد. جنرال بریالی بر مبنای آمار رسمی وزارت دفاع ملی گفت، سهم پشتون‌ها در ارتش بیشتر از چهل درصد است و از مجموع هفت فرمانده قول اردوی‌های ارتش افغانستان، شش تن آن، پشتون‌تبار هستند. اما آقای روستا تره‌کی در جواب عتیق‌الله بریالی گفت که آمار رسمی دولت افغانستان برای او هیچ اعتبار ندارد.

منابع ناشفاف

آقای تره‌کی اما به‌صورت روشن در مورد منابعی که او از آن اطلاعات مربوط به ارتش افغانستان را به‌دست آورده، چیزی گفت. او تنها به یکی از گزارش‌های روزنامه محور چاپ کابل و یک سند مربوط به پارلمان افغانستان اشاره کرد. از فحوای سخنان آقای تره‌کی روشن بود که منابع او غیررسمی است.
آقای تره‌کی هم‌چنین واضح نکرد که معیار او در ارزیابی اطلاعاتی که از منابع غیررسمی به‌دست می‌آرود چیست؟ نکته جالب این است که همین اطلاعات، ستون‌پایه‌های تفکر آقای تره‌کی را در مورد اوضاع افغانستان شکل داده است. او بر مبنای اطلاعاتی که نه منبع آن روشن است و نه معیار ارزیابی آن، به غلط فکر می‌کند که پشتون‌ها در ساختارهای نظامی، اداری و سیاسی دولت افغانستان، سهم ناچیز دارند و به همین دلیل شورش طالبان قوت گرفته است.
به بیان دیگر، آقای تره‌کی فکر می‌کند که یک حوزه‌ی قومی بزرگ یعنی پشتون‌ها، توسط جامعه جهانی و «اقلیت‌های قومی» از صحنه بیرون رانده شده‌اند، به آنان ظلم شده و عدالت ملی از آنان دریغ شده است و به همین دلیل احساس محرومیت می‌کنند. به باور تره‌کی این احساس محرومیت، خاستگاه مردمی شورش طالبان است و به آن مشروعیت داده است. از دید روستا تره‌کی، از آن‌جایی که پشتون‌ها اکثریت قاطع مردم افغانستان را تشکیل می‌دهند، بنابراین شورشی که از آنان نمایندگی می‌کند، مقاومت ملی است.

شباهت نظرات مشرف و روستا تره‌کی

البته این تنها آقای تره‌کی نیست که چنین فکر می‌کند، به‌نظر می‌رسد یکی از تیوری‌هایی که در باره جنگ افغانستان مطرح می‌شود همین است. مدتی پیش جنرال پرویز مشرف حاکم نظامی پیشین پاکستان، در یادداشتی که برای «فارین پالیسی» نوشته بود، نیز ادعا کرده بود که دلیل تقویت شورش طالبان، سهم ناچیز پشتون‌ها در ساختار دولت افغانستان است. مشرف در آن یادداشت ادعا کرده بود که امریکا و جامعه جهانی دولتی را در افغانستان حمایت می‌کنند که اقوام غیرپشتون بر آن تسلط دارند. به نوشته مشرف، باید سهم پشتون‌ها در دولت بعد از طالبان، بسیار بیشتر از اقوام دیگر افغانستان می‌بود.
مشرف در مقاله‌اش در «فارین پالیسی» که بخش‌هایی از آن را روزنامه ویسا، چاپ کابل، نیز منتشر کرد، نوشته بود که امریکا، در جنگی که برای سرنگونی طالبان به‌راه انداخت، از حمایت قاطع گروه‌های قومی غیرپشتون که در چارچوب ایتلاف شمال در آن زمان فعالیت می‌کردند، برخوردار بود. مشرف مدعی است که در آن زمان به امریکایی‌ها گفته بود که به‌جای حمایت از ایتلاف شمال، نخبگان تبعیدی پشتون را مسلح کنید، تا علیه طالبان بجنگند.
از دید جنرال مشرف و هم‌فکرانش، حضور نخبگان اقوام غیرپشتون در دولت بعد از طالبان، ناشی از ضرورت‌های جامعه افغانستان نیست. از دید این جنرال، از آن‌جایی که ایتلاف شمال، در سرنگونی طالبان به امریکا کمک کرد، این کشور، زمینه آن را فراهم ساخت، تا دولت بعد از آن، زیر سلطه و نفوذ گسترده آنان باشد. مشرف مدعی است که به همین دلیل، پشتون‌ها احساس کردند که به حق‌شان نرسیده‌اند و از شورش طالبان حمایت کردند.

انگیزه‌های سیاسی و نژادپرستانه

نوشته‌های مشرف در فارین پالیسی و اظهارات داکتر روستا تره‌کی در برنامه پرکار بی‌بی‌سی، نشان می‌دهد که جریانی یا نظریه‌ای وجود دارد مبنی بر این‌که طالبان از پشتون‌ها نمایندگی می‌کنند و این حوزه قومی، از حقی که به آن تعلق دارد، محروم است. شکی نیست که جنرال مشرف و دیگر جنرال‌های پاکستانی با طرح این نظریه‌ها اهداف سیاسی دارند. ایجاد تفرقه اجتماعی در افغانستان از اهداف استراتژیک پاکستان است. چنین چیزی، به استخبارات این کشور فرصت می‌دهد تا گروه‌های نیابتی‌اش را تقویت کند.
بنابراین زیاد شگفتی‌آور نیست که جنرال‌های پاکستانی طالبان را نماینده یکی از اقوام افغانستان معرفی کنند. اما به‌نظر می‌رسد که روستا تره‌کی اسیر باورهای نژادپرستانه‌اش است. نظرات و نوشته‌های او نشان می‌دهد که از بخش بزرگی از مردم افغانستان متنفر است و آرزو دارد که طالبان بار دیگر بر گرده این بخش، سوار شود. اما صرف نظر از انگیزه‌های جنرال مشرف و روستا تره‌کی، باید نظرات این دو، مورد بررسی قرار گیرد.
همان‌طور گفته شد، ستون‌پایه‌های نظریات این دو را اطلاعات غلط تشکیل می‌دهد. آمار رسمی دولت افغانستان نشان می‌دهد که پشتون‌ها در ساختار نظامی و اداری افغانستان سهمی بارز دارند. آمار منابع رسمی ناتو و کشورهای کمک‌کننده نیز، نشان‌دهنده چنین چیزی است. هم‌چنین، تشخیص درصدی حضور اقوام در ساختار اداری و نظامی دولت افغانستان، موضوعی است بالفعل قابل تحقیق؛ یعنی اگر کسی بخواهد می‌تواند با راه‌اندازی یک تحقیق میدانی، به آمار واقعی دست یابد.
هم‌چنین این نظریه که طالبان در میان پشتون‌ها پایگاه اجتماعی دارند نیز، کذب محض است. تاکنون در هیچ منطقه پشتون‌نشین، شاهد خیزش مردمی به نفع طالبان نبوده‌ایم. طالبان بیشتر از هر جای دیگر به روستا‌های پشتون‌نشین آسیب وارد کرده‌اند، بیشتر مکاتب در مناطق پشتون‌نشین به‌وسیله این گروه به آتش کشیده شده است. هم‌چنین طالبان بیشتر بزرگان قبایلی و اشخاص صاحب نفوذ را در روستاهای پشتون‌نشین کشته‌اند.
طالبان در پی رادیکالیزه کردن جامعه پشتون‌اند و این امر از دید هیچ صاحب‌نظری پوشیده نیست. با توجه به این داده‌ها چه کسی می‌تواند باور کند که طالبان از پشتون‌ها نمایندگی می‌کنند؟ در زمان حاکمیت طالبان، مجموعه‌های پشتون نیز علیه آنان می‌جنگیدند. به‌طور مثال در ساختار آن‌چه که جنرال مشرف و روستا تره‌کی ایتلاف شمال می‌خوانند، پشتون‌ها نیز حضور داشتند. برخلاف حرف‌های جنرال مشرف، امریکا و متحدانش در کارزار نظامی‌ای که برای سقوط طالبان به‌راه انداختند، از حمایت نخبگان پشتون نیز برخوردار بودند.
گری شرون، مامور سابق سیا، در کتابش، ماموریت سقوط، به‌خوبی به این نکته اشاره کرده است. در روایتی که این مامور سیا از داستان سقوط طالبان ارایه کرده، به خوبی دیده می‌شود که نقش نخبگان پشتون برجسته بوده است. امریکایی‌ها تا زمانی‌که از شکل‌گیری جریان پشتونی ضدطالبان در جنوب مطمین نشدند، مواضع جنگجویان این گروه را در شمال کابل بمباران نکردند. پس از موافقت‌نامه بن و شکل‌گیری حکومت انتخابی، ساختار نظامی و اداری افغانستان، بر مبنای سهمیه‌های معین قومی اساس‌گذاری شد که بر مبنای آمار بین‌المللی و داخلی، سهم پشتون‌ها در این میان، بیشتر از چهل درصد است.
مجموع این واقعیت‌ها نادرستی نظریات مشرف و آقای تره‌کی را به اثبات می‌رساند. آرزوی قشر مکتب‌رفته و چیزفهم افغانستان این است که درصدی‌های قومی هرچه زودتر جایش را به اصل شایسته‌سالاری بدهد.

اشتراک گذاري با دوستان :